Filed under: Uncategorized
لازم ان بندر بن سلطان ان ینفوا من الارض !هو الذی یحارب مع الله وقاتل کثیرا من السنه والشیعه فی کل العالم . انه قال نحن نقاتل الشیعه ونقول ان السنه یقتلونهم وبعدا نقاتل السنه ویقولون ان الشیعه قتلوهم ! وهذا فساد فی الارض ومن یفسد فی الارض ویسفک الدما وهو مهدورالدم ولازم ان ینفوا فی الارض کما قال الحکیم فی قرانه : اِنّما جَزأُالّذینَ یُحارِبونَ اللّهَ وَ رَسولَهُ وَ یَسْعونَ فِی الاَرْضِ فساداً اَنْ یُقْتلوا اَو یُصْلَبُوا اَو تقطّعَ اَیْدیُهُمْ وَ اَرْجلُهُمْ مِنْ خلافٍ اَوْ ینفوا مِن الاَرضِ، ذلکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدّنْیا وَ لَهمْ فِیالآخرةِ عَذابٌ عَظیِم»32انه:هذا اشار الی بن لادن وبند بن سلطان وکل السعودیه الیهودیه الذی یعلن بعضهم من بعد بعضهم. الله یعلم حیث یجعل رسالته ویعلم مافی انفسهم من الخاین الاعین وماتخفی صدورهم! ولکن بعض الناس یتصورن انهم مقدس ولازم الاطاعه وکل ما قالوا کانو من احکام الاسلامیه! لا والله کل ما قال السعودی من بن لادن اوبند بن سلطان او عبدالله کلهم اسراییلیات الذی قال الاولون فی زمان الرسول الاعظم ص ولکن الرسول یامر بالعلی ابن ابیطالب فی یوم الخیبر انهم کلهم کذبو ولازم ان یکونوا مسلمین واذا انهم فتحوا الخیبر یقسم کل الاموالهم بین المسلمین والفدک یهب الی الفاطمه س ولکن الیهودیون الصهیونیون فی غیض الی یومنا هذا من الفدک وانشا ءالله سیموتون من هذا الغیض بید الهنیه والنصرالله والمقتدی والامثالهم فی کل العالم. خودفروشان قلعه علم !کسانیکه در المپاد های علمی شرکت میکنند دارای انیزه های کاملا متضاد هستند عده ای تمایل دارند نام ایران را سرفراز کنند ولی عده قلیلی که بعدا بعنوان فرار مغزها مطرح میشوند درست برعکس هستند انها انگیزه ای جز اتهام ناروا ضد علمی زدن به ایران ورشد در دامن الوده وناپاک بیگانه ندارند اینان خودفروشانی هستند که قلعه علم را برای عرضه خود انتخاب کرده اند اما بزودی رسوا خواهند شد وخواهند دید که خیانت به وطن چه مزه ای دارد لذا بهتراست تادیر نشده بدامن مام میهن باز گردند واز اداهای موهن روشنفکر ی دست بردارند هرجایی ایران نمیشود.. تحقيقات ايراني در فنلاند!(لزوم تحول اداری )در مديريت نوين، جايگاه مديريت پروژه خود عنوان جداگانهاي دارد و از آن به عنوان كميته، ستاد و امثال آن نام برده ميشود. به طور مثال اگر پروژهاي طرح شود، به دليل مدت محدود آن، ايجاد يك مؤسسه، وزارتخانه يا سازمان ضروري نيست. زيرا در تعريف؛ پروژه به معني محدود شدن آن است يعني ابتدا و انتهاي آن مشخص است و به همين دليل پروژه يا طرح نام مي گيرد. لذا طبيعي است ايجاد يك سازمان ثابت و دايمي براي اين منظور عاقلانه نيست و در اين گونه موارد ستاد يا كميتهاي تشكيل ميشود كه نيروها و امكانات را از واحدهاي مختلف سازمانهاي موجود شناسايي و تجميع ميكند. يعني از نيروي انساني آن دعوت به عمل ميآيد يا به آنان مأموريت داده ميشود و در مورد تجهيزات نيز اين عمل به صورت حمل و نقل آن و ارسال و مراسلات صورت ميپذيرد. اين عمل به آن جهت است كه در پايان پروژه درست عمل معكوس آن انجام ميشود يعني محصولات و تجهيزات؛ حمل و نقل معكوس و برگشت به مكانهاي اوليه و بازگشت مأموران به محل خدمت خود است. البته اين عمل يك گسست (GAP) سازماني ايجاد ميكند كه به ضرر هر دو مجموعه است، يعني تجربه كاركنان در محيط عادي با محيط پروژه تفاوت ميكند و لذا تا مدتها اين مأموران تازه كار بايد در محيط بمانند تا با كارها و موازين جديد آن آشنا شوند و موقعيكه در محل خدمت خود حاضر نيستند، سازمان متبوع نيز دچار وقفهي كاري در امر آموزش پرسنل خود به همين شكل ميشود. يعني هر فرد جديدي كه به جاي آنان معرفي شود، باز تجربه كافي ندارد و مدتها طول ميكشد تا اين تجربه ها به دست آيد. هنگام برگشت از مأموريت نيز، برخوردها و رفتارهاي جديدي ايجاد ميشود كه نهايتاً به نفع سازمان مادر نيست. مثلاً در پروژه، سخت گيري حضور، بسيار كمتر از سازمانهاي متبوع ميباشد در حاليكه دستمزد آن برعكس است يعني سازمانهاي متبوع دستمزد كمتري ميپردازند و كاركنان در پروژهها دستمزدهاي بالاتري دريافت ميكنند. علاوه بر آن كه دوري از مركز و شبانهروزي بودن در پروژهها ميتواند نظم ساعات كاري و اداري پرسنل واحدهاي سازمان مادر را برهم بريزد. زيرا تعريف و تمجيدي كه كاركنان مأمور از محل مأموريت خود يا انتقادي كه از آن ميكنند، همه چيز را در هم ميبرد و معلوم نميكند كه مأموران درست ميگويند يا ميخواهند شرايط سازمان اصلي را به نفع خود تنظيم نمايند.مدت و زمان Date & Time تعاريف متفاوتي از پروژه و طرح شده است لذا در بسياري از آنان، مدت زمان مورد سؤال واقع ميشود. در تعريف نهاد و ارگان، مؤسسه و شركت هم اينها را ملاحظه ميكنيم. به طور مثال گاهي طرح براي مدت شش ماه منظور ميشود ولي سالها طول ميكشد، مانند پروژهي هستهاي ايران كه مدتها قبل از انقلاب اسلامي از طريق آلمانها در يك موعد يكساله قرار بود ساخته و تحويل شود. ولي با ايراداتي كه كشورهاي عربي خليج فارس وارد كردند براي تحكيم موقعيت آن و جلوگيري از بدبيني آنان لازم شد كمي استحكام بالاتري پيدا كند. ولي اين شايعات ادامه يافت تا جاييكه بعضاً باعث سقوط رژيم سلطنتي را هم همين امر ميدانند، زيرا وجود يك كشور قدرتمند اتمي در كنار اعراب جنوب خليج فارس كه بجز رقص و آواز چيز ديگري نداشتند، خطرناك بود و حتي حضور ايران در «ظفار»، نتوانست موقعيت هماهنگي در آن زمان به وجود آورد و اين موضوع هنوز هم ادامه دارد يعني كشورهاي حوزه جنوبي خليج فارس با انواع و اقسام اهرمهاي خود مانع اجراي پروژه هستهاي ايران ميشوند و بهانه آنها فقط اين است كه ميگويند ممكن است نشتي داشته باشد و هرچه ايران اطمينان ميدهد، قبول نميكنند. حتي بعد از انقلاب اسلامي ايران با روسيه وارد قرارداد شد و روسها كه تجربه كافي نداشتند، تأسيسات آن را كه آلمانها ساخته بودند بر هم ريختند و با روش جديد خود ساختند ولي هرگز آن را تمام نكردند. با اينكه آخرين بار گفتند كه شهريور 86 تحويل خواهد شد ولي اخيراً صحبتهايي كردهاند كه زمان بيشتري ميخواهند.وابستگي ايران به كشورهاي جنوبي خليج فارس باعث شده كه براي تأليف قلوب آنان هم كه شده از انرژي هستهاي دست بردارند و با اينكه ادعا ميشود كه در بسياري از علوم به خودكفايي رسيدهايم ولي از تكميل حتي يك نيروگاه هستهاي جلوگيري ميشود. زيرا هرگاه از تكميل نيروگاه هستهاي بوشهر صحبت ميشود، بلافاصله شوراي همكاري جنوب خليج فارس با نام جعلي خليج العربي تشكيل شده و با چند اطلاعيه و ادعا نامه بر عليه جزاير ايران، اين امر مهم را مانع ميشوند و لذا ميبينيم يك نيروگاه كه در دنيا مشابه زياد دارد و بالاتر از 1000 نوع آن ساخته شده و مدت آن به لحاظ پروژه بودن، كاملاً استاندارد شده و اعلام شده است، به دليل غيرعملي و غيرقابل قبول مدت بيش از30 سال به طول انجاميده و حتي ممكن است بيش از اينها هم طول بكشد. اين مدت زمان يعني يك نسل كارمندي از ابتداي ورود تا بازنشستگي؛ آنهم در يك پروژه فقط! تحول، تنها راهبراي پايان دادن بهاين امر فقط تحول اداري لازم است. يعني تمامي ضوابط و مقررات گذشته مخصوصاً در ارتباط با مسايل غير سياسي و يا سياسي بايد مورد تجديد نظر قرار گيرد. همانطور كه اشاره شد، نه تنها در ايجاد نيروگاه هستهاي توفيقي نداشتهايم، بلكه در فرستادن ماهوارهها به فضا نيز دچار اين وقفه شدهايم؛ به طوريكه از سرنوشت ماهواره مصباح كه سه سال پيش به فضا پرتاب شد و يا ماهوارههاي ديگر اطلاعي در دست نيست. به نظر ميرسد كاركنان اين پروژهها با دو هدف كلي مانع انجام پروژهها ميشوند. يك هدف آنها تطويل زماني است كه توضيح داده شد يعني آنهاييكه امكان فرار مغزها برايشان وجود ندارد، سعي دارند با طولاني كردن زمان پروژه، آيندهي خود را تضمين كنند تا مفهوم پروژه به نوع ديگري تفهيم شود و راه بعدي كه بعضاً بسيار بدتر از اين راه است، كاركنان باهوش و يا سطح بالا آن را در نظر ميگيرند و آن اينكه با يك تحقيق يا پژوهش يا درج مقاله علمي، نام خود را در سطح جهان مطرح نمايند و با اولين دعوتنامه از ايران خارج شوند و اطلاعات مربوطه را هم با خود به عنوان جهيزيه ببرند. به طور مثال در شركت تحقيقات مخابراتي كه بهترين تحقيقات مخابراتي را داشتيم و در سال 1376، بازرسي از آنجا بر عهده ما گذاشته شد، مشخص شد كه بسياري از تحقيقات با هزينه دولت تا آخرين مرحله انجام ميشود و در آخرين مرحله، پژوهشگر با بهانههاي واهي استعفا داده و به عنوان قهر، دست نوشتهها را به همراه خود ميبرد و بعد به عنوان نمونه، ناگهان طرح گوشي تلفن همراه، از فنلاند سر در ميآورد.در تمامي طرحهاي طول تاريخ هم اين مسايل را مي بينيم. مثلاً در سالهاي حكومت صفويه، افشاريه و قاجار، تركيه و عراق و بسياري از كشورهاي فعلي جزو ايران بودند و دانشمندان ما بسيار پيشرفته. رياضياتي كه در مسجد امام اصفهان به كار گرفته شده، پس از 500 سال به تازگي فرمولهاي آن توسط رياضيدانان آلماني كشف شده است. اما طي يك سفر به اروپا از سوي قاجاريه، قضيه كاملاً معكوس شد. حتي يك يهودي ترك به نام قره گوزلو، از ايران به عربستان رفت و خاندان وهابيون را پايه گذاري كرد. آنها ظاهراً مسلمان شدند و بعد به مكه و مدينه حمله كردند و شيعيان را كه كليددار كعبه بودند كشتند و خودشان خادم الحرمين شدند و در واقع ميتوان گفت سفر اروپايي قاجاريه تا امروز فقط صدور خودي به خارج بوده است حتي ماندهي آنان يعني مريم قجر عضدانلو كه نام خود را به مريم رجوي تغيير داده تا نسب خود را پنهان كند؛ در صدد است الباقي استانهاي باقيمانده را تحت عنوان قوميت گرايي از ايران جدا كند. تغيير افراد Personal changing افراد ميتوانند متحول شوند ولي بسيار سخت است. مطالعات مديريت نشان ميدهد گروههاي كوچك مديريتي و سازماني حداقل 7 سال لازم دارند تا تغييرات محيط (Environmental change) را بپذيرند. در سازمانهاي بزرگتر اين مكان به زمان بيشتري نياز دارد. ما ميبينيم وقتي در ايران انقلاب اسلامي اتفاق مي افتد، بسياري از سازمانهاي دولتي، هنوز آماده پذيرش اصول اسلامي نبودند. دانشگاهها تا مدتها در مقابل اين تغيير (Resistance) مقاومت ميكردند، كه انقلاب فرهنگي به همين مناسبت اتفاق افتاد. در واقع دانشجويان و دانشآموزان كه پيشروان انقلاب اسلامي بودند، در يك صف طولاني مقابل كادرهاي اداري، آموزشي دانشگاهها قرار داشتند زيرا اگر اينطور نبود و استادان و كاركنان دانشگاهها هم به دانشجويان ميپيوستند، نيازي به انقلاب فرهنگي نبود. در دوران انقلاب فرهنگي، همهي دانشگاهها تعطيل شدند تا كادرهاي اصلي آن تغيير كنند نه دانشجويان و دانشآموزان آن. در اين تحول هم افراد در واقع غربال شدند (لتغربلن غربله- امام علي «ع»). يعني افراد پايينتر به مقام بالاتر رفتند و جايگزين شدند تا تحول اداري شكل بگيرد. اين امر در تمامي انقلابها مرسوم است يعني مستضعفان بر مستكبران پيروز ميشوند و اين پيروزي بايد در تمامي سلسله مراتب اداري نفوذ كند. البته اين تغييرات و تحولات در تمامي طول زمان و عمر يك سازمان يا نهاد اجتماعي يا يك تمدن وجود دارد، ولي برخي مواقع اين تغييرات غيربنيادي است. مثلاً دموكراسي در كشورهاي عربي فقط در سطح پايينتر از شيوخ معني ميشود يعني شيوخ در هر صورت بايد باقي بمانند ولي افراد پايين دستي ميتوانند انتخاب شوند… در حاليكه در بسياري از كشورها، بالاترين مقام هم انتخابي است. در هر صورت اگر بالاترين فرد يك جامعه تغيير كند بلافاصله زيردستان خود را تعويض ميكند و زيردستان زيردستان خود را و اين تحول در تمامي سطوح به جريان ميافتد اما زمان اين تحول هم متفاوت است. گاهي اين تحولات سريع است، يعني رژيم عوض ميشود و تمامي افراد ناگهان تعويض ميشوند و هر چه از گذشته مانده به عنوان ضد انقلاب يا ضد ارزش از گردونه خارج ميشود. ميتوان گفت كهاين تحولات داراي شدّت و حدّت مختلف است و ميتوانند مانند ضربهاي ناگهاني، يا تحولات طولاني ظاهر شود اما به هرحال نياز به تحولات لازمه تغيير در افراد است. نهاد يا ارگان (Institution & organization)افراد جديدي كه به وجود ميآيند، در يك جامعه طبقه جديدي را ايجاد ميكنند كه اين طبقات جديد را نهاد نام گذاري ميكنند. در واقع ارگان، مؤسسهاي است كه از گذشته باقي مانده و نهاد، مؤسسهاي است كه از افراد جديد تشكيل ميشود. وجود هر نهاد نشان تفكر تحول يافته جامعه است. ارگانها هم در طول زمان با تغييراتي كه در خود به وجود ميآورند خود را به پاي نهادها ميرسانند. اما در اين ميان مشكلات تطبيق روشها وجود دارد. هميشه دستاوردهاي جديد مورد تهديد دستاوردهاي قبلي ميباشند. تاريخ و تحول عكس يكديگر حركت ميكنند، تاريخ به سوي ثبوت تجربه گذشتههاست و تحول به سوي اثبات تجربه جديد و اين دو در بسياري از موارد گاه چنان سخت و خشن برخورد ميكنند كه برخورد تمدنها به وجود ميآيد و باعث كشت و كشتار بسيار وسيعي ميشود ولي اين براي مردم اهميت آن را نشان ميدهد. مردم فرانسه براي تبديل رژيم سلطنتي به جمهوري، سالها كشته دادند و اكنون حداقل در رسانهها، فرانسه مهد آزادي است. فرانسه توانست به اين تغيير دست پيدا كند ولي عين اين عمل در انگليس اتفاق افتاد ولي آنها موفق به تغيير نشدند. وجود احزاب دست چپ يا حزب كارگر در مقابل حزب محافظه كار به يك نمايش بدل شد و مجلس عوام انگليس و رژيم سلطنتي همچنان پابرجا ماند. در آمريكا و شوروي هر كدام تحولاتي رخ دادند ولي در كشورهاي عربي هيچ تحولي رخ نداده است. لذا در تعيين تحولات و ميزان نفوذ آن در مجاري اداري و سازماني هم ما چنين مشكلاتي را داريم. مثلاً در آموزش و پرورش ارگان، يعني مؤسسهي به ارث رسيده از گذشته، توانست نهاد امور تربيتي را از بين ببرد و يك بازوي خود را جايگزين آن نمايد. گرچه اخيراً اين نهاد بازگشت، اما بايد دانست كه ارگان توانست تمام فعالان نهاد را به خود جذب و آن را تهي كند. يعني اغلب امور تربيتيها مدير مدرسه شدند و لذا نيازي به امور تربيتي در مدرسه ديده نشد. اما اين تحول در ميان سازمانهاي نظامي اتفاق نيفتاد. يعني نهاد و ارگانهاي نظامي هر دو باقي ماندند، ارتش و سپاه به دستور امام خميني (ره) و همچنين رهبري معظم انقلاب اسلامي در كنار هم ماندند و با همديگر به يك پيشرفت موازي مورد نياز روند پيروزي انقلاب اسلامي كمك كردند. اما در صنايع، وضع بهتر از اين نبود زيرا نه نهادي تعريف شده و نه ارگان و وزارتخانههاي صنعتي هم قادر به اداره حجم عظيم كارخانجات نبودند لذا در بين موضع ما با بيشترين فرار مغزها يا تطويل پروژهها روبرو هستيم. فرار مغزها، نتيجهي نبود ارگان يا نهادديديم كه در دانشگاهها و يا نيروهاي نظامي، ما شاهد حضور ارگان و نهاد هستيم و همين امر به ساماندهي نيروها چه در حال تحول و چه ضد تحول كمك ميكند. درست مثل اينكه خانوادهاي داراي سرپرست باشد حتي سرپرست بد از نبود سرپرست بهتر است. اما وقتي صنعت، كشاورزي و خدمات، فاقد ارگان يا نهاد شد و متولي مشخصي نداشت، زمينه تضاد تحول و ضد تحول افزايش يافته و منازعات باعث گريز از مركز نيروهاي تابعه ميشود. درست است كه ما وزارت كشاورزي داريم يا وزارت صنايع داريم يا مثلاً وزارت نفت هم وجود دارد، اما آيا تسلط اين وزارتخانه بر افراد خود مانند تسلط وزارت آموزش و پرورش بر مديران خود است؟ در نهاد نهضت سواد آموزي يا كميته امداد، همانند ارگان ارتش و نيروي انتظامي، كاركنان در يك سلسله مراتب تعريف، استخدام و هدايت ميشوند اما در وزارت بازرگاني يا صنايع و امثال آن، نهادي وجود ندارد، يعني سازمان جديدي كه با اهداف انقلاب اسلامي هماهنگ باشد به وجود نيامده و جهاد كشاورزي هم در وزارت كشاورزي ادغام شده است و از سوي ديگر ارگانهاي موجود هم انسجام كافي ندارند زيرا بارها دست به دست شده و بيشتر درگير مسايل اداري داخلي خود هستند و نقش هدايتي آنهم هدايت مستقيم خود را از دست دادهاند، لذا فرار مغزها در اين روشها بيشتر است. فرار مغزها گاه به صورت انفرادي است، مثلاً از محققان و پژوهشگران مخابرات، صنعت يا كشاورزي يا تحقيق يا روش جديد خود را به شركتهاي بزرگتر جهاني ميرسانند و يا به صورت مقاومت منفي است كه در اين روش، نياز به تعمق بيشتري است. يعني بسياري از طرحها و پروژههاي معوقه فقط بهاين دليل معوق نيستند كه مغز متفكر آنان فرار كرده بلكه بيشتر بهاين لحاظ متوقف هستند كه فكر جديد در آنها نهادينه نشده و دچار تحول نشدهاند. براي روشن شدن موضوع به صنعت سينما اشاره ميكنيم. در سينما براي يك هنرپيشه يا كارگردان مشكل است صحبت از خدا و نصايح خدايي كند و اگر در بعضي فيلمها نماز خوانده يا روزهاي گرفته ميشود، شكلي و بخشنامهاي است. اما در همين سينما تصادف همه كاره است، يعني اغلب سينماگران و فيلمنامه نويسان ترجيح ميدهند به جاي خدا، مشيت الهي و امثال آن از تصادف استفاده كنند؛ تصادفاً دختري پسري را ميبيند و عاشق ميشود و هزاران عاقل جمع ميشوند كه اين سنگ را بيرون بياورند نميتوانند و آندو آخر به هم ميرسند!چاپ شده در هفته نامه مناقصه وماهِِین Moshrraf must go very soon! Near the Ramezan moon the USA order to Pakistan to kill all people exist in mousque and they not know what they do but people in Pakistan know what happened. They began new fighting by USA and mosharaf it means the USA loos the last calm land and the government of the USA in deadline. As the USSR wwas in past, they can not belived how they sent ti trash and the recycle bin! It is very simple : when thay have not any money to pay and the Arabs Saudi can help them how they can continue her live? All things need the money and the USA need the Arabs Money to kill the Shiite and sonny they give much money in past but today all arabs would be poor: they promises much money that can to pay. The all people and all organizations and nation are wanted money as they promised ut it is so much than they can. For example in Pakistan , Saudi promisse to Taliban much money! And to others, when they can not do her promises they deleted the face of problems! they wanted to thef the money from Lebanon banks recently ,but the lebanins understand and captured them, when the USA and Saudi Undrestand that they captured and not abe to snd them money from bank order to kill them for dleted the face of problem too. They do this in the Pakistan: at first promises the money to Taliban in lie then ehwn they wanted really they told to mosharraf to kill them.http://mahin.tk
No Comments Yet so far
Leave a comment
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>