U.S Election


بي محلي به ساخت و ساز، نتيجه‌ي مقبول شدن است؟
23000000Sunday07 252008, 11:52 am
Filed under: Uncategorized

 بي محلي به ساخت و ساز، نتيجه‌ي مقبول شدن است؟ معلولان و طرح‌هاي عمرانيمناسب سازي طرح‌هاي عمراني با محدوديت‌هاي جسمي معلولان، به طور جدي مورد توجه معماران و شهرسازان  قرار گرفته است. امروزه بنابر اعلام سازمان بهداشت جهاني، حدود 650 ميليون معلول حاد در جهان وجود دارد كه 10 درصد جامعه را تشكيل مي‌دهند. البته برخي آمارها كمتر و برخي نيز بيشتر از اين را نشان مي‌دهند. مثلاًً معلول به معني اخص كلمه و بر اساس اعلام سازمان ملل، 6درصد نيز اعلام شده است و يا مثلاًً درايران نابينايان يك درصد و جانبازان دو درصد جامعه ايراني را تشكيل مي‌دهند. تقريباً مي‌توان گفت هر معلوليتي يك درصد جامعه را در بر مي‌گيرد واگر همه معلوليت‌ها و يا چند معلوليت را با هم تعريف كنيم، درصد بالاتري را به خود اختصاص مي‌دهد مثلاًً فرق بين تعريف جانبازان و معلولين، سالمندان زنان و كودكان و يا معلولين حركتي، جسمي، رواني، و شنوايي و ديداري، همه آمارهاي متفاوتي به دست مي‌دهد. عده‌اي ممكن است معلول را كسي بدانند كه بر ويلچر نشسته و لذا مناسب‌سازي براي آنان يعني ايجاد امكانات براي عبور و مرور راحت‌تر ويلچر و لذا در بسياري از طرح‌هاي عمراني در كنار پلكان‌ها و ريل‌ها، مسيرهاي مخصوصي براي ويلچررانان تعبيه مي‌نمايند. اما اينها فقط يك درصد جامعه را تشكيل مي‌دهند و اختصاص فضا براي اين يك درصد، انعكاس و عكس‌العمل جامعه را در بر دارد. مثلاًً غالباً در صندلي‌هاي مخصوص اينها افراد عادي مي‌نشينند و چون نسبت آنان بسيار ناچيز است، اغلب مسير ويلچرها براي دوچرخه سواران يا سُر خوردن كودكان يا رفت آمدِ بهتر ديگران مي‌شود! چون بسياري از مردم درد پا، زانو يا درد كمر دارند و از پله‌ها استفاده نمي‌كنند، ترجيح مي‌دهند از ريل‌ها استفاده كنند كه يك مقايسه ساده و روزانه مثلاًً در مترو اين را ثابت مي‌كند. عده‌اي هم معلولان را فقط نابينايان مي‌دانند اما اينها هم فقط يك درصد جامعه هستند مگر اين‌كه كم بينايان وسالمندان را هم به آن اضافه نمايند. فرض كنيد خط بريل را براي اينان اختراع كنيم! و يا امكانات ديگر را؛ مي‌بينيم يك فرهنگ سازي از ابتدا مي‌خواهد كه دو برابر تعداد نابينايان را به خود مشغول مي‌كند مگر اين‌كه هدفمان ايجاد اشتغال براي بينايان و به نام نابينايان باشد! به نام روشندلان و به كام شيريندلان! شهرك‌هاي معلولان:در سال‌هاي بين جنگ اول و دوم، عصر ايجاد ايده‌هاي نوين و خلاق و منحصر به فرد بود. مثلاً يكي از آنها جدا كردن معلولان و درست كردن شهرك مخصوص براي آنان بود و بيشترين اين كوشش‌ها در آلمان نازي صورت مي‌گرفت و اين جدا سازي‌ها بر اساس تئوري داروين براي تنازع بقا و انتخاب اصلح بود زيرا با جداسازي معلولين، مي‌توانستند به يك جامعه سالم و برتر و با نژاد اصلح برسند. اما اين تئوري فاشيستي كه فروكش كرد، جامعه‌شناسان و انسان‌دوستان فهميدند كه جداسازي معلولين يا هر قشر ديگر نه تنها باعث رشد جامعه اصلي نمي‌شود، بلكه حتي مشكلات معلولين را افزايش مي‌دهد. از نظر جامعه‌شناسي كه از تئوري‌هاي اسلامي هم الهام مي‌گرفت، معلولين جزو جامعه هستند و بايد به آنها مانند ديگران نگاه كرد و به خاطر ناتواني‌هايشان آنها را نبايد سرزنش كرد زيرا همه ما به نحوي ناتوان هستيم! كسي يك كليه ندارد يا كسي كه دريچه قلب او گشاد يا تنگ است يا كسي‌كه هپاتيت يا ايدز دارد؛ او هم معلول است و فقط معلوليتش ديده نمي‌شود! مردم دنيا امروزه با تعاليم عاليه اسلام به اين باور رسيده‌اند كه همه‌ي انسان‌ها و موجودات عالم، خلقت خداوندي هستند و در وجود آنان حكمتي نهفته است. معلولان فقط يك درصد يا جزيي كوچك از جامعه نيستند. همه‌ي ما معلول هستيم و اصلاً معلوليت عامل اختراعات و اكتشافات است! وقتي همه دست داشته باشند، نعمت داشتن دست ناشناخته مي‌ماند. وقتي همه جوان باشند، نعمت جواني ناشناخته مي‌ماند! و اينست حكمت و دليل عالي وجود نقصان‌ها كه در هركسي به نحوي بروز مي‌كند و هيچكس نمي‌تواند بگويد كه من كامل هستم و همه چيز دارم! زيرا موجود كامل و بي عيب و نقص در دنيا وجود ندارد! گل بي عيب فقط خداست؛ اندر اين عالم كسي بي غم نباشد   اگر باشد بني آدم نباشد! غم‌ها زاينده شادي هستند و شادي‌ها زاينده غم! اگر غم وجود نداشته باشد، خوشحالي معني ندارد و اگر خوشحالي نباشد، اندوه معني نمي‌دهد. تعرف الاشيا باضدادها! هرچيزي را با ضد همان چيز تعريف كنيد. نور هنگامي اهميت دارد كه تاريكي باشد. همه ما معلول هستيم!همه ما معلول هستيم! كافي است از خود سؤال كنيم كه چرا ديگران بهتر از ما هستند؟ چرا آنها ثروتمند هستند و ما نيستيم؟ چرا آنها قهرمان مي‌شوند و ما نمي‌توانيم؟ چرا آنها سفر خارج مي‌روند و ما نمي‌توانيم؟ چرا آنها عشق و زندگي دارند و ما نداريم؟ و هزاران چراي ديگر! اينها همان احساسات يك معلول است! كسي كه بر ويلچر سوار است، حسرت دويدن و از مانع پريدن را مي‌خورد و لذا به كسي كه اين كار را مي‌كند، حسودي مي‌كند و به دنبال آن مي‌رود كه به طريق ديگري آنرا جبران كند و اين موتور حركت انسان است. همين حسرت را جوانِ تنها وقتي زوج‌هايي را مي‌بيند احساس مي‌كند! ممكن است قهرمان دو باشد ولي همه‌ي اينها برايش دروغ است چرا كه او نمي‌تواند مانند دو پرنده‌ي عاشق دستش در دست كسي باشد كه او را دوست مي‌دارد. كسي كه در ميان محافظان گير كرده، حسرت يك آب خوردن با گوارايي در وجودش شعله مي‌كشد! بادي گاردهاي او هميشه او را از خوردن منع مي‌كنند و با خيالات پوچ ساخته ذهن خود هميشه از مواهب دور است! لذتي كه يك بچه كوچك از مكيدن شكلات مي‌برد، هيچوقت براي بزرگترها تكرار پذير نيست. همه آرزو مي‌كنند كاش روزي به دوران كودكي برگردند درحالي‌كه وقتي كودك بودند آرزو داشتند روزي بزرگ شوند! اگر نداشته‌ها معلوليت حساب شود، همه بزرگترها معلول هستند چون كودكي را ندارند و نمي‌توانند دوباره كودك شوند و بر دامن مادر تكيه كنند و از او با شيرين زباني بخواهند كه برايشان قصه بگويد. كودكان هم معلول هستند. پيرزنان معلول هستند. پيرمردان هم معلول هستند كه جواني را از دست داده‌اند و ندارند! و جوانان هم معلول هستند! نه تجربه دارند و نه پول و نه كار! اينست كه دنيا با معلولين روبروست و بايد فكري به حال آنها بكند و جالب اينست‌كه كه كوري عصاكش كور ديگر باشد! كساني دم از حمايت معلولان مي‌زنند كه خودشان بيشتر به حمايت احتياج دارند! همان كسي كه پول قلمبه مي‌كند و به معلولان كهريزك كمك مي‌نمايد،  خودش مي‌داند كه محتاج‌تر است! محتاج دعاي خير، محتاج آهي سينه سوز براي پيشرفت كارهايش و در آوردن پول قلمبه‌ي بيشتر! شما فكر مي‌كنيد آن پولدار اخمو كه براي يك ريال، هزار تا چرخ مي‌زند با اين بخشندگي دارد به مالش آتش مي‌زند؟ چه فكر احمقانه‌اي! او دارد سرمايه‌گذاري مي‌كند حالا  اگر سوءاستفاده‌چي نباشد! سرمايه‌گذاري اين‌طور تعريف مي‌شود: انصراف از سود فعلي براي يافتن سود بيشتر! شما اگر صد تومان داشته باشيد، مي‌توانيد با آن يك بستني بخريد و بخوريد و كيف كنيد؛ ولي مي‌توانيد از اين لذت صرف نظر كنيد تا از لذت حساب بانكي وپولدار بودن وسرمايه‌دار شدن برخوردار شويد! چون هرموقع دست توي جيبتان مي‌كنيد صد تومان دست شما را قلقلك مي‌دهد و مي‌توانيد سر خود را بالا بگيريد. براي همين است كه سرمايه‌دارها هميشه عصا قورت داده‌اند! آنها هروقت دست به جيب ميبرند پول هست! در حالي‌كه من و شما آن‌را بستني خريده‌ايم! بالاتر از بودجه يك مملكت! برخي طرح‌هاي عمراني كه از سوي حاميانِ به ظاهر خيرخواه براي معلولين داده مي‌شود، بالاتر از بودجه يك مملكت را مي‌خواهد! فقط كافي است به طرح‌هاي كتابخانه‌اي يكي از اين عزيزان دقت كنيد. براي نابينايان بايد قسمت مخصوص در نظر گرفت! براي ناشنوايان قسمت مخصوص، براي ويلچررانان قسمت مخصوص، براي پيرمردان وكم بينايان قسمت مخصوص و براي زنان قسمت مخصوص. براي كودكان قسمت مخصوص. آنهم نه براي يك كتابخانه بلكه براي همه كتابخانه‌ها و آنهم نه فقط مخصوص مخصوص بلكه حتي بايد راهروها و پله‌ها و خيابان‌ها هم مخصوص و خانه و بيمارستان‌ها هم مخصوص! حالا شما بگوييد در جايي‌كه دولت‌ها براي تهيه كتاب مشكل بودجه‌اي دارند، انتظار  اين چنيني حاكي از عدم اطلاع از واقعيت‌هاي جامعه و يا حداقل شعار دادن‌هاي بي‌محتواست. فرصت‌هاي برابر اقتضا مي‌كند كه به همه توجه شود، نه به تعداي به صورت صنفي و يا كساني‌كه بيشتر دعوا راه بياندازند و مطالبه كنند! ما در فلسفه‌ي بيماري داريم كه بهتر است بيماران تا جايي‌كه مي‌توانند درد خود را تحمل كنند زيرا تحمل درد باعث حفاظت بيشتر اعضا مي‌شود. مثلاً  اگر كسي به محض درد دندان، آن‌ را بكشد ديگر دنداني براي او باقي نمي‌ماند! و همين دندان درد به او هشدار مي‌دهد كه ديگر با دندان خود گردو و پسته نشكند. معلوليت نيز كه در همه انسان‌ها هست، موتور محركه است. يعني انسان با تكيه بر ناتواني‌هاي خود دست به اختراع و سازندگي مي‌زند. وقتي ما بتوانيم مثل پرندگان پرواز كنيم، چه نيازي به ساخت هواپيما و علوم فضايي خواهيم داشت؟ همه ما درمقابل پرندگان معلول هستيم و ناتوان! اگر همه‌ي ما مي‌توانستيم طي الارض كنيم چه نيازي به ساخت خودرو و صنايع وابسته به آن داشتيم؟ البته قول داده‌اند كه در بهشت اين‌طوري باشد! مثلاً در بهشت درخت‌هايي هستند كه ميوه‌هاي متنوع و متغيير مي‌دهند. فاكهه مما يتخيرون و لحم طير مما يشتهون! مرغ‌ها و ميوه همان شكلي و طعمي مي‌شوند كه شما اراده كنيد. اما اين هم اماها دارد از آن اماهاي بسيار سخت. چه كسي مي‌تواند جزء السابقون السابقون شود؟ در قرآن كه مي‌گويد ثله من الاولين و قليل من الآخرين: يعني نوبت به ماها نمي‌رسد! اينست كه ناتواني‌ها و ضعف‌ها فقط اين نيست كه كسي دست نداشته باشد يا يك پاي او لنگ باشد. ممكن است كسي باشد كه اصلاً پا نداشته باشد. و يا اصلاً وجود نداشته باشد! درروز قيامت كافران هيچ‌وقت با تمام عذاب‌هايي كه مي‌كشند، آرزوي مرگ نمي‌كنند! بلكه همين‌كه هستند و در غوغاي هستي سري در سرها دارند، خودش نعمت است. آنها آرزو مي‌كنند كه: يا ليتني كنت ترابا؛ كاش بوديم ولي خاك بوديم! درهمهمه‌ي هستي، وجود و عدم يكي نيست. حتي همان كه خودكشي مي‌كند، درست مثل بچه‌اي كه از غذا قهر مي‌كند، احساس شيريني دارد باز دوباره به غذا خوردن دعوت مي‌شود ولي اين بار بهتر! هيچ‌كس از قهر كردن، منظور بدتر شدن ندارد. همه قهر مي‌كنند تا مانند آن سرمايه‌گذار از لذت فعلي براي لذت بيشتر آتي صرف نظر كرده باشند. كسي هم كه در غرب يا شرق خودكشي مي‌كند تصور او اين است كه با كشتن خود، ديگران را به ترحم وا مي‌دارد تا او را بهتر درك كنند! درك ذهني ما براي او يك وجود است، يك هستي است. يك آخ گفتن ما براي او يك گلوله شليك كردن ارزش دارد. او براي اين خودش را مي‌كشد تا من و شما خبرش را بشنويم و براي او افسوس بخوريم و دو يا چند بار بگوييم حيف شد! بهتراست حالا بگوييم حيف است!قبل از اين‌كه ديگران بما بفهمانند كه نياز به حيف‌گويي دارند، ما خود اين را درك كنيم. تنبلي ما انسان‌ها باعث بيكاري و خودخواهي مي‌شود. همين‌كه ديگران ما را فهميدند و يا به اهميت ما پي بردند، مي‌رويم و مي‌نشينيم طاقچه بالا و دستور مي‌دهيم. حالا كه فهميديد ما چه آدم مهمي هستيم، ما را پرستش كنيد! تا موقعي‌كه به اين درك نرسيده‌ايم  محبت را گدايي مي‌كنيم و خودمان را به در و ديوار مي‌زنيم، ولي همين‌كه اين را فهميديم كه براي ديگران ارزش داريم، تنبلي و بيكاري ما شروع مي‌شود! بي محلي به ديگران بي محلي به توليد و ساخت و ساز، همه نتيجه مقبول شدن ماست. در حالي‌كه اصل كار و توليد از اينجا شروع مي‌شود. شما پله اول را درك كرديد؛ مي‌بينيد چقدر اهميت دارد؟ حالا برويد پله‌هاي بالاتر: اين معني كمال لاينقطع است. دست از سازندگي براي خود يا ديگران برنداريد كه زندگي همين است. خلاقيت در ذهن، عين توليد در فكر و عمل به مفهوم نايستادن است. نايستيد، خسته نشويد، برويد…، بسازيد و زندگي كنيد. بجاي اين‌كه چند سال ديگر بگوييد حيف، الآن بگوييد حيف. شما كه بعد از مردن من و امثال من مي‌خواهيد بگوييد حيف، الآن بگوييد! شما كه بعد از پير شدن و از دست دادن جواني مي‌خواهيد غصه‌دار شويد، از الآن غصه‌دار شويد. شما كه بعد از خودكشي كسي مي‌خواهيد بگوييد آخ چه بد شد، از الآن بگوييد! كوشش و سازندگي، وظيفه‌ي ماست حتي اگر كسي به آن احتياج نداشته باشد. ما بايد شهرمان را مناسب سازي كنيم حتي اگر معلولان نگويند و يا حتي اگر آنان حرفي نزنند. نه آن‌كه ما ببينيم دوسال است همايش ملي مناسب سازي برگزار مي‌شود؛ نه به مطبوعات اهميت مي‌دهند و نه به معلولين و در سكوت كامل و با حضور بسيار اندك برگزار مي‌شود. بنده شاهد بودم كه نهمين سمينارباستان‌شناسي ايران به قدري شلوغ بود كه داخل سالن جا پيدا نمي‌شد و غالباً در حياط بودند و تازه اين چيزي است كه شاعر به آن مي‌گويد عظام باليه! اما مناسب سازي كه در سالن اجلاس سران برگزار شد، شركت كنندگان خواب آلود بودند، شهردار تهران هم مريض شد و براي اهداي جوايز نيامد. رييس صدا و سيما هم كه قرار بود درباره نقش رسانه در توسعه فرهنگ مناسب سازي صحبت كند، مدير روابط عمومي‌اش را فرستاد تا جايزه را درو كند! حتي از داشتن يك خط اينترنت براي ارسال خبر دريغ داشتند آقايان


No Comments Yet so far
Leave a comment



Leave a comment
Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>