Yes all they are Iranian! All American were Iranian too.Bolton said the repots of the CIA writhed by Iranian. It is right! Because all American are Iranian except the Bush, Cheney and Bolton! Every American even every in the world was an Iranian! the big storm happened, in past, the Noah save only 72 person in her ship. Even all plants and animals died! Except the all them that bring in the Noah ship. All city covered by soil! All people born from 72 persons and all plants grow from the Noah ship and all animal continue her life like. So all people distributed from Iran! Indo European, Mad Parts etcetera… it is the big reasons that all people out of Iran. And Iran was the center. The other reason is that the Iranian origin exist in all point in U.S.A. all organization can not do any thing if Iranian not there. NASA is an Iranian organization. All managers are Iranian and all projects supported by Iranian scientists. All candidatures fro presidential selection only has one massage for victory: relation with Iranian in best way. All money in U.S.A is belonging to Iran: If not Iranian oil money there is not any dollars! Hi Bolton if you wanted the best condition you must love Iran!Powered by MahinNews.tkبنوشته ماهین نیوز: بولتون میگوید همه متن گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا را ایرانیان نوشته اندحماقت بولتون این است که میگوید گویا ایرانیان نوشته اند درصورتیکه واقعا آنرا ایرانیان نوشته اند! دلیل اول اینکه هر آمریکایی بجز بوش وچنی وبولتن یک ایرانی هستند! تمام سزامانهای آمریکا در اختیار ایرانیان است وپستهای حساس توسط متخصصین ایرانی الاصل اشغال شده است وبهترین مدیران ومتخصصان وپزشکان آمریکا ایرانی هستند! از سازمان ناسا بگیریم تا ای بی وویندوز وتا برسیم به سازمانهای اطلاعاتی که بهترین پژوهشها را ایرانیها نوشته اند وانجام داده اند. دلیل دوم اینکه همه دنیا ایرانی الاصل هستند! وقتیکه طوفان نوح اتفاق افتاد همه شهرها به زیر بیش از سه متر گل ولای رفتندوکسی زنده نماند بجزکسانیکه در کشتی نوح نشستند ودر شمال ایران پیاده شدند ومادها وپارتها وهند واروپایی از آنجا روانه سراسر جهان شدند. البته برخی نا اهل بودند مثل جرج بوش وچنی وبولتن ولی بقیه هنوز به سرزمین مادری خود علاقمندند.. ! —– بنوشته ماهین نیوز : آیا خصوصي سازي همان عمومي سازي است ؟ بخاطر دارم كه درسالهاي دانشجويي مخصوصا در دروس اقتصاد وحسابداري هميشه يك سوال ذهن مرا مشغول ميكرد آيا هدف از عمومي سازي همان خصوصي سازي است وهدف از خصوصي سازي همان عمومي سازي است؟ هنوز هيچكس نتوانسته جلوي ادغام برخي از كلمات متضاد را بگيرد! مثلا هم اكنون كه بحث خصوصي سازي است آيا منظور اين نيست كه دسترسي عمومي به منابع وشركتهاي دولتي امكان پذير باشد ومردم بتوانند سهامدار رييس وحتي مالك آن بشوند؟ پس باز كردن در براي ورود عموم نامش خصوصي سازي است حالا برعكس وقتي چيزي را به مالكيت عمومي درمياوريم ادعا ميشود به اين خاطر به مالكيت دولت در ميايد تا از حريم خصوصي اشخاص خارج شده و همه بتوانند از سود يا عين مال استفاده كنند. مثلا وقتي منابع طبيعي عمومي ميشود يعني اينكه همه انسانها بطور مساوي وبا شرايط يكسان ميتوانند از ان بهره برداري كنند والبته در چارچوب تعريف شده مثلا همه ميتواند مجوز بگيرند وبه استان گلستان بروند ودر پار ك جنگلي گلستان به شكار بپردازند..اگر ايران خودرو خصوصي شود يعني همه ميتوانند سهام آن را بخرند ودر جلسات مجمع عمومي شركت كند وراجع به مديريت آن وميزان سود وقيمت فروش محصولات وحتي تعطيلي ويا توسعه آن تصميم بگيرند. واگر عمومي شود هم يعني دولت به نمايندگي از مردم مديرت آن را بعهده بگيرد وهمه اين كارها را يك مدير دولتي انجام دهد وهمه سود آن به خزانه واريز شده وبراي عموم هزينه شود .حتي اگر دولت تصميم بگيرد كه كالاي آن را ارزان بفروشد كه سودي نداشته باشد همين ارزان فروشي خود سودي است كه مردم ازاين بنگاه ميبرند..مرزهاي دولتي وخصوصي ميبينيم مرز بين دولتي وخصوصي وعمومي اصلا مشخص نيست وحتي مرز بين داخلي وخارجي ويا ملي وفراملي هم معلوم نيست وقتي يك شركتي ملي است چه تفاوتي با يك شركت بين المللي يا يك شركت كوچك دارد؟ شايد هيچ تفاوتي نباشد : مردم از نمايندگي بنز يا سامسونگ يا سوني و يا ايران خودرو خدمات لازم را دريافت ميكند و هيچ تفاوتي بين انان احساس نميكنند . چه بسا يك شركت بين المللي وچند مليتي در ارايه خدمات كيفيت بهتري را از يك شركت داخلي و يا حتي يك مغازه شخصي داشته باشد و قيمت انهم پايين تر باشد مثلا وقتي شما براي خريد كفش مراجعه ميكنيد ميبينيد كه فروشنده ميگويد اين ساخت تبريز است وچرم آن اصل است و حتي رويه و زيره آنهم چرم خالص است و البته قيمت ان 40هزار تومان ميباشد! و در كنار آن مغازه ديگري است كه ميگويد اين كفش هم چرم است ولي ساخت چين است وقيمت آن مثلا 6 هزار تومان است . آيا براي شما فرقي ميكند؟ كه چيني بخريد يا ايراني شما دو فاكتور داريد يا دو دليل ممكن است براي خريد يا انتخاب داشته باشيد دليل اول : قيمت. وميبينيد قيمت كفش چيني كمتر وبسيار كمتر از قيمت كفش تبريز است. و اين فقط در يك كالا نيست: خودرو خارجي با اينكه بسيار مسير طولاني را طي كرده تا به نزديك شمابيايد ارزانتر از خودروي داخلي است برنج خارجي ارزانتر از برنج داخلي است و. پس در اينجا بين دولتي وملي وخصوصي وعمومي هيچ فرقي نيست وشما آنرا كه ارزانتراست ميخريد! حالا ممكن است شما قيمت برايتان مهم نباشد كيفيت مهم باشد. كفش تبريز يا برنج ايراني يا خودروي ملي يا خودروي بخش خصوصي بازدر اينجا هم مرز نمي شناسد. وقتي شما ميرويد خودرو بخريد درايران خودرو بايد مدتها ثبت نام كنيد وقيمت ها قابل پيش بيني نيست وزماني هم كه خودرو را تحويل ميگيريد خيلي از ايزار هاي آن را پاتك زده اند وبرداشته اند. واصلا شما براي فروشنده مهم نيستيد اگر شما نخواستيد بلافاصله به نفر بعدي ميدهند وشما بايد كفش آهني بپوشيد ومدتها بدويد تا نوبت جديدي بگيريد واين دفعه سرافكنده تر ازدفعه قبل در هرمرحله عيدانه وشاگردانه وزير ميزي وغيره هم بدهيد تا بالاخره صاحب يك خودرو ملي شويد وتازه اگر سالم تا ميدان آزادي بتوانيد سوار شويد! و وضع يدكي راهم خوتان بهتر ميدانيد! اما وقتي سفارش خريد يك بنز را ميدهيد . شما وخانواده تان به يك سفر تفريحي وبازديد از شهرك بنز واقامت رايگان در بهترين هتلها دعوت ميشويد بليط هواپيما و ويزا بدر خانه تان ارسال ميشود وبا كمال احترام شمارا براي بازديد از محصولا ت جديد وطرحهاي آينده آن ميبرند وروزي هم كه خودرو را تحويل ميگيريد حتي آخرين نوار صوتي ويا تصويري روز را براي شما مهياكرده اند تا براي رسيدن به منزل هيچ نگراني نداشته باشيد. نه فقط خودرو كه دربرنج ويا كفش ويا فرش هم همين است: فرش چيني يا پاكستني بسيار ارزانتر وبا كيفيت تر وخوش نقش تر ودر دسترس تراست. برنج ايراني همان برنج پاكستاني است كه با برنج تايلندي قاطي شده ودر بوجاريهاي شمال كمي بوجاري شده وبراي طي اينهمه مسير تا بدر خانه شما هست كه گرانتر هم تمام ميشود. زيرا شاليزارهاي ايراني همه تبديل به ويلا شده اند و براي كشاورز ايراني صرف نميكند كه برنج بكارد! وآن چند هكتاري هم كه شما ميبينيد در تلويزيون نشان ميدهند براي اين است كه صاحبكار بتواند يارانه آنرا بگيرد واز وام كم بهره استفاده كند ودر انتخابات حرفي براي گفتن داشته باشد. و وزارت كشاورزي هم خيالش راحت باشد كه اينهمه وزارت عريض وطويل وبريز وبپاش يك ثمري داشته است. وتوانسته يك آماري را تهيه ودر بودجه بگنجاند و آنرا بگيرد.بخش خصوصي يا عمومي؟ از لحاظ مشتري چه بلحاظ كيفيت وچه بلحاظ قيمت فرقي بين خصوصي عمومي داخلي وخارجي نيست مگر اينكه شخص حاضر باشد كه بخاطر عرق ملي يا محلي يا هزينه بيشتري بپردازد ويا باتمام شرايط ترجيح دهد جنس وطني ياجنس آلماني يا ژاپني بخرد. اين حالت يا لوياليتي يا وابستگي شخص را ميرساند تعصب يا ملي گرايي ويا غربزدگي وامثال اينها هم تعيين كننده نيست زرا بلحاظ آماري همانقدر كه برخي اشخاص تعصب بر خريد اجناس داخلي ومحلي دارند به همان تعداد افرادي هستند كه تعصب دارند يا كلاس خودرا دراين ميدانند كه عطر فرانسوي ماشين الات الماني يا صوتي تصويري ژاپني بخرند. در برسسي بعمل امده وتحقيقات ميداني اينجانب كه بصورت پايان نامه دوره فوق ليسانس ارايه شد تحت عنوان علل گرايش مردم به كالاهاي خارجي مشخص شد كه 90 درص مردم كالارا بخاطر دوام و مرغوبيت ان يعني كيفيت برتر ميخرند و برايشان مهم داخلي باشد يا خارجي بخش خصوصي باشد يا مالكيت دولتي داشته باشد. فقط در صورت مساوي بودن كليه شرايط چه بلحاظ قيمت و چه بلحاظ كيفيت آنهم به اصرار پرسشگر قول ميدادند كه از كالاهاي ايراني بخرند..مديريت يا مالكيت؟براي روشن شدن بحث عده اي گفته اند مقصود ما مصرف كنده نيست بلكه نحوه مالكيت آن است. وقتي كليه سرمايه يك شركت از سوي دولت تعيين شود اين شركت دولتي است. اما ما ميدانيم كه كليه سرمايه بخش خصوصي هم از سوي دولت تامين ميشود: وامهاي كم بهره بعنوان اولين قدم از سوي دولت بايد داده شود والا مردم كه پولي ندارند تا كارخانه بزنند. حتي اگر دولت آنها را مجبور كند كه مثلا 30 درصد آورده داشته باشند تا 70 درصد وام بگيرند با يك ترفند بيار ماهرانه آن 30درصد را هم از دولت ميگيرند! مثلا براي 70 درصد اگر وام اشتغال يا ام صنايع زود بازده اسم گذاشته اند وبيشتر از آنرا نميدهند ميرود وام مسكن ميگيرد! تا 30 درصد اوليه را تامين كند. اگر وام مسكن ندادند وام تبصره وخلاصه هزاران سوراخ سمبه اي كه وجود دارد. زيرا ميگويد ما كه چاه نفت نداريم دولت نفت دارد . وبراي همين است كه بيكاران كه وام اشتغال ميگيرند تبديل به بيكاران بدهكار ميشوند وكسانيكه وام مسكن ميگيرند تبديل به مستاجران بدهكار ميشوند. درواقع دراينجا هم بين مالكيت بخش دولتي وخصوصي نميتوان تفكيك قايل شد همانطور كه ما از حكومت خداوند نميتوانيم فرار كنيم از دايره مالي دولتها هم قادر به بيرون رفتن نيستيم. اگر دولت از همان ابتدا يك حقوق ومستمري داد كه داد وگرنه از طرق مختلف از او ميگيرند. دولتها هم همينطور اگر در نظام بين المللي براي آنها چاه نفتي چيزي تعرف شد كه سر جايش مينشيند والا از راه توليدات سيگار هم شده اين پول نفت را از حلقوم چاه نفت داران بيرون ميكشد. اصلا معني تعادل اقتصادي همين است يعني تمامي مردم دنيا بايد درتمامي داراييهاي دنيا شريك باشند چه به اختيار چه به اجبار. اگر كشوري مثل عربستان نفت خودرا ارزان داد كه هيچ اگر نداد بلاي عراق را بر سر او مياورند تا او باشد تك خوري نكند! وقتي خداوند ميفرمايد مابه همه روزي ميدهيم همين است. اگر به كسي منبع نفت داد به ديگري هوش واستعداد استفاده از انرا ميدهد براي هميناست كه اكثر مهندسان ومبتكران غير بومي هستند. مردم انچه را كه دارند نميشناسند ولي كسانديگر از انسوي دنيا ميايند وبهشانميگويند زير پايتان چاه نفت است. وقتي ويليام ناكس دارسي آمد اگر شماهم بوديد اين ماده سياه بدبو را يك پول دستي هم ميداديد كه از ايران ببرد! حالا كه فهميديد اين ماده سياه بدبو طلاي كثيف است ميگوييد آنها استعمار گر بودند. همين آثار باستاني را كيلو كيلو نابود ميكنند ولي وقتي يك نفر از آنسوي دنيا ميايد وميگويد باارزش است بعد تازه بدنبال اثبات ايراني بودن آن ميروند! مسئول ميراث فرهنگي تعريف ميكرد: در شهر سوخته اسكلت انسانهاي ماقبل تاريخ زير دست وپا است در حاليكه يكي از همين اسكلتها در غرب پيدا شده بود آنقد ر برروي آن ازمايشها انجام داده بودند كه حتي توانستند پيش بيني كنند كه اين مرد بوده وقادر به بچه دار شدن هم نبوده است! سياست گذاري دولتي يا خصوصي اقتصاد دانان تند تند عقب نشيني ميكنند: خوب اگر مالكيت نتوانست رمز اين حركت را بگشايد ما مديريت را مطرح ميكنيم سياستگذاري واداره امور بايد بدست دولت باشد يا در بخش خصوصي متمركز باشد تا بتوانيم آنرا دولتي يا خصوصي بدانيم. مثلا انتخاب مدير دستوري باشديا نباشد. اگر دولت اجازه دهد مردم بيايند ودر سياست گذاري شريك شوند آنوقت اين شركت خصوصي ميشود ولي اگر طبق بخشنامه هاي دولتي اداره شود اين شركت دولتي است. اما سهامداران وبورس بازان ميدانند اينهم يك حرف غير منطقي است زيرا اگر قرار باشد كه سياستگذاري مهم شود دولت حتي با 20درصد از سهام ميتواند مديريت هر شركتي رابدست بگيرد. زيرا سهامداران جزء متشتت وداراي آراي متفرقه هستند ودر انتخاب اعضا هيئت مديره ومديرعامل به توافق نميرسند اما دولت باهمان سهام حداقلي متمركز عمل ميكند ومديريت را بدست ميگيرد. حالا اگر دولت بيايد از حق خود بگذرد وبگويد با اينكه من فلاني را براي مديريت ميتوانم انتخاب كنم ولي به شا اجازه ميدهم كس ديگري را برگزينيد اولا سهامداران راضي نميشوند چون ميگويند ما اور انمي شناسيم واگر ضرر وزياني به شركت زد نميتوانيم از او پس بگيريم . ولذا ميبنينم براي آينده نگري هم شده مردم وسهامداران جز ترجيح ميدهند مدير دولتي باشد تا اگر ضر وزياني هم متوجه شركت شد چون پشت او به كوه دماوند است بتوانند مانع از اين ضرر شوند. اصل 44 چه ميگويد؟ اصل 44 ناظر برهمين موضوع است يعني ميگويد دولت اختيارات خودرا به بخش خصوصي بدهد يعني يك نوع اعطاي آزادي . زيرا دريك نظام اجتماعي با چند صدايي نميتوان حركت كرد بايد صداها همگون باشند يعني حتي بخش خصوصي هم تابع مقررات عمومي باشد والا همه حركتها همديگررا خنثي ميكنند. مثلا دولت تصميم دارد مواد دخاني يا مواد مخدر را توليد نكند ولي بخش خصوصي بگويد چون سود زيادي دارد من اين كاررا ميكنم. اين مثال واضح است ولي درهمه موارد اينطور است: دولت تمايل دارد بخش كشاورزي توسعه پيداكند و زير ساختها تقويت شود ولي بخش خصوصي تصور ميكند اگر زمينهاي كشاورزي آنهم از نوع مرغوب و آبدارش تغيير كاربري داده شود و به مسكوني تبديل شود سوداو بسيار بالا خواهد بود.يا مثلا دولت تمايل دارد صنايع كوچك رشد كنند وهمه امكانات را ميدهد كه اينكار صورت گيرد ولي كارگاه كوچك بلافاصله كه راه افتاد قيمت زمين آن ترقي ميكند كدام بخش خصوصي است كه اين پول بادآورده را رها كند؟ اگر او اين زمين را بفروشد ميتواند تمام وامها رايكجا پس بدهد وخودش را از شر بدهي وبيكاري نجات دهد . در كارخانجات بزرگ هم همينطور است: تغيير كاربري زمين يك كارخانه ميتواند تمامي بدهيهاي مالياتي بيمه و سنوات كارگران را پوشش دهد. چرا بايد مدير كارخانه اين فرصت راازدست بدهد؟ ولذا ميبنيم سياستهاي اقتصادي بايد هميشه براساس عقايدوخواسته هاي درست پيش برود چه بصورت خصوصي يا بصورت عمومي . يعني دريك نگرش سيستمي تعامل بخش خصوصي ودولتي بايد به افزايش ثروتهاي مشروع بيانجامد. وهمه در آن شريك باشند چه بصورت دولت يا توابع دولتي وبخش خصوصي وتعاوني. وميزان اين تقسيم بندي را تعهد اشخاص وسازمانهاي دولتي به اهداف اجتماعي تعيين ميكند.
No Comments Yet so far
Leave a comment
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>