U.S Election


نگرش سيستمي نظريه منسوخ
17000000Tuesday08 252008, 1:16 pm
Filed under: Uncategorized

نگرش سيستمي نظريه منسوخ

بسياري از انديشه‌هاي اقتصادي بر پايه و نظريه‌هاي گذشته مطرح مي‌شود لذا يك فاجعه به نظر مي‌رسد. درست مثل اين‌كه ما بخواهيم با قدم زدن دور دنيا بگرديم؛ كساني‌كه اختراع ماشين را قبول ندارند و نمي‌خواهند سوار بر تحولات اجتماعي بشوند و از سوي ديگر مي‌خواهند بهترا ز خودرو هم راه حركت كنند، خود به خود رفتن از اين شهر به آن شهر فاجعه آميز است چه رسد به رفتن از اين كشور به آن كشور. حتي از اين خيابان به آن خيابان هم فاجعه است زيرا با خودرو به راحتي مي‌توان در عرض چند ثانيه اين راه را پيمود يا باهواپيما به سرعت از اين كشور به آن كشور رفت. پس علت اين‌كه پيشرفت را بسياري دردناك تصور مي‌كنند همين است. مثلاً خانم دكتر شهيندخت خوارزمي در همايش روابط عمومي‌ها ضمن مطرح نمودن نظريه نگرش سيستمي همه چيز را نادرست وفاجعه آميز معرفي كرده و روند پيشرفت در ايران را دست نيافتني اعلام نمود…
در حالي‌كه در نظريات جديد، نظريه سيستمي تبديل به نظريه اقتضايي شده زيرا در نگرش سيستمي ما به عوامل امتياز مساوي مي‌دهيم درحالي‌كه نظريه اقتضايي، اولويت‌ها را بررسي مي‌كند. البته اين هم جديداً مردود شده و نظريه مديريت زمان يا مديريت آني جاي آن را گرفته است به اين صورت كه مديران يك دقيقه‌اي مطرح شدند زيرا تصميم گيري به يك دقيقه و يا كمتر بستگي دارد. مثلاً در مربيگري فوتبال ما شاهد هستيم بلافاصله بعد از هرباخت، مربي تعويض مي‌شود زيرا نتوانسته در لحظات حساس تصميم درستي بگيرد.
هرسي بلانچارد (HERSEY BLANCHARD) كه بسياري از نظريات او به فارسي ترجمه شده، از پيشگامان تئوري اقتضايي است. او با طرح سبك‌هاي بي‌نهايت و گوناگون رفتارهاي اقتصادي و رهبري و مديريت، ثابت مي‌كند حتي در شرايط مساوي با تغيير يك يا دو عنصر؛ مطابق فرمول دو به توان آن راه‌ها و عملكردها و سبك‌ها تغيير مي‌كند. براي مثال شما فرض كنيد در نگرش سيستمي به توپ به عنوان يك سيستم نگاه مي‌شود و براي تمام عناصر آن ارزش يكنواخت قايل مي‌شويم، اما به هرحال يك نقطه‌ي آن به پاي فوتباليست مي‌خورد! و يا وقتي در هواست، همه نقاط آن يكجا به زمين نمي‌رسند و لذا بايد دانست كه اولويت كدام است. همه نقطه‌ها ممكن است داراي اولويت مساوي نباشد. ما اگر فرصت و امكانات داشته باشيم، آنهم به صورت بي‌نهايت، مي‌توانيم به همه ابعاد و نيازهاي بشري بپردازيم ولي امكانات محدود است و ما ناچار از انتخاب هستيم. درسياست‌هاي كلان در قانون اساسي پيشنهاد مي‌شود براي همه آحاد حقوق مساوي و امكانات مساوي داده شود كه اين يك نگرش سيستمي است. ولي وقتي وارد عمل مي‌شويم دولت از كجا بياورد اين‌همه امكانات را؟
در غرب يا آمريكا اين مسأله‌ي ساده رفع شده است. دولت از مردم ماليات مي‌گيرد و لذا به محض اين‌كه كسي به نبود امكانات اعتراض كند مي‌گويند بيشتر ماليات بدهيد تا بيشتر رسيدگي شود و مردم هم كوتاه مي‌آيند! اما در ايران و برخي كشورهاي حاشيه خليج فارس، موضوع چيز ديگري شده است: دولت نفت دارد. مردم نه تنها ماليات پرداخت نمي‌كنند، بلكه سهم نفت را هم مي‌خواهند. در عربستان به عنوان مثال دولت مجبور است تمام قيمت‌ها را ثابت نگهدارد و لذا سوبسيد و يارانه بسيار زيادي بابت تثبيت قيمت‌ها مي‌پردازد يعني از هنگامي‌كه اين سياست‌ها اجرا شده شايد قيمت‌ها از50 سال پيش تاكنون در برخي اقلام تغييري نكرده و اين را كليه اقتصاددانان مي‌دانند به چه معني است. مثلاً بنزين كه در بازار آزاد تا سه دلارهم مي‌رسد، در اين كشور به دو دليل بايد ارزان و ثابت باشد! يكي آن‌كه اين دولت داراي منابع نفت است و لذا مردم مي‌گويند حداقل بنزين آن بايد ارزان يا رايگان باشد. و دليل دوم اين است كه ماليات هم نمي‌دهند… يعني مثل كشور امريكا يا ديگر كشورها بلافاصله ماليات محاسبه و به مبلغ درحال شناور بنزين اضافه نمي‌شود و اين امر در كشور كويت به صورت ديگري است. دراين كشور مبالغي به صورت نقدي پرداخت مي‌شود و اين پرداخت‌ها از دوجهت به ضرر صنايع اين كشور است و مي‌بينيم اين كشورها با اين‌كه سال‌هاست ثروتمندترين مردم دنيا هستند، ولي از لحاظ صنعت و توليد ازهمه عقب ترهستند. زيرا مردم از يكسو درآمد حداقلي را دارند لذا نيازي به كار وتلاش نمي‌بينند و از سوي ديگر دولت هم ماليات نمي‌گيرد تا بتواند بدون نفت زندگي كند. اما اينها آثار خود را در زندگي مردم دنيا نشان مي‌دهد و دنيا تبديل به جهنم مي‌شود و تروريسم در آن رشد مي‌كند. مردم مي‌بينند كه مثلاً كشور عربستان و كويت به دليل داشتن نفت همه چيزهاي خوب دنيا را خيلي راحت مي‌خرند و لذا مي‌بينيم تنش در جهان بالامي‌گيرد و مبارزه مخفي و علني آغاز مي‌شود و بيشترين مبارزه با اعراب را همين همسايگان و كشورهاي قرباني شروع مي‌كنند و عراق و پاكستان و افغانستان تبديل به مأمن تروريست‌ها مي‌شود. و اينها همه نتيجه همين نگرش سيستمي است كه در دهه شصت مطرح شد و برنامه‌ريزان را به خود مشغول كرده است و هنوز اين سيستم در ايران هوادران فراواني دارد.
براي حل اين مشكلات نيز نگرش سيستمي به كار گرفته مي‌شود و لذا برعكس نتيجه مي‌گيرند. هميشه گفته مي‌شود كه رفاه به همراه همه عناصر خودش بايد به كشورهاي جهان صادر شود و لذا در كنار كالا فرهنگ و سياست هم به كشورهاي ديگر صادر مي‌شود و اين امر باعث مي‌شود تاتئوري خوب جهاني شدن به عنوان يك اژدها يا شبح وكابوس وحشتناك جلوه كند. مردم مي‌گويند ما تكنولوژي را مي‌خواهيم ولي تمدن غرب را نمي‌خواهيم و لذا يك نزاع دائم به وجود مي‌آيد. نزاع در سينما با فرهنگ مردم؛ نزاع در اقتصاد با بنيان‌هاي توليد سنتي ملت‌ها و نزاع درسياست براي تغيير حكومت‌ها. اما اگر به نظريه اقتضايي برگرديم، قبول خواهيم كرد كه بسته‌هاي تكنولوژي مي‌تواند فقط بسته تكنولوژي باشد و بسته‌هاي سياسي همان سياست را در خود بايد داشته باشد نه آنكه مثل بقالي‌هاي ايراني مثلاً برنج يارانه‌اي را مشروط به خريد دائم مشتري ازآن فروشگاه كنيم! بسيار ساده است كه اين نگرش را در سراسر جهان رصد كنيم: مثلاً ميكروسافت بسته‌هاي خود را به كساني مي‌فروشد كه تمامش را از آنجا بخرند. حتي تحمل خريد برخي از آنها را از لينوكس يا اي بي ام ندارد! و براي همين كار آدم‌كشي‌ها و جنايت‌هاي اقتصادي مخفي صورت مي‌گيرد كه هيچكس دليل آن را نمي داند و يا مثلاً گندم توليدي را به دريا مي ريزند ولي به كشورهاي اسلامي نمي فروشند و مي گويند آنها تروريست هستند و منظورشان اين است كه در كنار برنج بايد سياست و فرهنگ را هم بخرند! در بسياري از موارد اين نگرش جنبه كاملاً استعماري هم مي‌شود مثلاً عضويت تركيه در پارلمان اروپا ساليان سال در دست بررسي است زيرا در ابتدا فقط شرط زمين بود و چون بخشي از تركيه در اروپاست، قبول كرده بودند و او هم درخواست داده بود؛ ولي بعد كه نگرش سيستمي صورت گرفت، گفتند اگر تركيه مي‌خواهد اروپايي شود بايد از دين خود دست بردارد و بعد هم شرايط ديگر. استعماري‌ترين شرايط را بانك جهاني دارد. اگر يك ريال بخواهد وام بدهد بايد تمام بسته‌هاي پيشنهادي اقتصادي و سياسي و فرهنگي پيشنهاد ي آن اجرا شود تا مثلاً به ايران پول بدهد كه فاضلاب شمال يا جنوب را بهداشتي نمايد.
بي صداقتي طرفداران اين نظريه موقعي روشن مي‌شود كه مي‌بينيم خودشان در دريافت همه چيز پاستوريزه عمل مي‌كنند! مثلاً بانك جهاني براي دريافت حق السهم يا بودجه خود هرگز نمي‌گويد كه فلان كشور سياه است يا كمونيست است يا توسعه نيافته است. سازمان ملل به عنوان بزرگ‌ترين حامي تبعيض، يك نماد سياه از نا اعتقادي به نگرش سيستمي در اخذ امكانات را به نمايش مي‌گذارد و از كشورهاي فقير با تهديد به خروج از عضويت، كمك‌هاي مالي دريافت مي‌كند ولي از آمريكا نه تنها قادر به دريافت حق عضويت نيست بلكه همه نظرات آنها را اجرا مي‌كند آنهم با پول اعراب و ديگران… كساني كه موقع پرداخت، آدم‌هاي ثروتمند و پيشرفته و مبادي آداب و قابل شراكت و تأسيس شركت و شريك شدن هستند؛ به محض اين‌كه درخواست وام يا اعتبار كنند، مي‌شوند عقب‌افتاده و توسعه نيافته و عربِ وحشي و ايران تروريست! در دنيا ازنظر بوش همه تروريست هستند مگر خلاف آن ثابت شود! و در خود آمريكا هم همه مجرم هستند مگر خلاف آن ثابت شود. نه تنها در آمريكا بلكه در انگليس هم ما مي‌بينيم تعداد دوربين‌هاي مدار بسته بيش از جمعيت آن كشور است و اين بي اعتمادي تاكي ادامه خواهد داشت؟
بديهي است دوحالت بيشتر وجود ندارد يا اين‌كه اين استعمارگران دانشمند! دست از تئوري‌هاي غلط خود بردارند و حقوق ملت‌ها را بپذيرند و اين گزينه با غرور آمريكايي و انگليسي بعيد به نظر مي‌رسد و لذا راه دوم حذف فيزيكي آنان از تاريخ است و همان‌طور كه خداوند قول داده، اگر قومي خوب عمل نكنند براي خدا بسيار راحت است كه آنها را ببرد و يك قوم جديد بياورد. الآن اروپا با تئوري‌هاي فساد خود مانع ازدواج جوانان شده لذا نسل آن رشد منفي دارد و بديهي است كه روزي منقرض خواهد شد و به جاي آن نسل تركيه‌اي و عرب و ايراني كه اكنون اكثريت را دارند جايگزين خواهند شد و از نسل اروپا در موزه‌ها ديدار خواهند كرد و خواهند گفت اينها قومي بودند كه در عصر برهنگي به دنيا آمدند و با فسادهاي اخلاقي باعث نابودي نسل خود شدند!
و تازه اين اول راه است… يعني نگرش سيستمي به همه چيز از نظر خود غربي‌ها باعنوان تئوري اقتضايي رد شده ولي اينهم مربوط به خيلي سال است و نظريات جديد در راه است. در غرب امروزه تئوري مديريت زمان يا مديريت آني مطرح است و در كتبي نظير آن قورباغه را بخور يا چه كسي پنير مرا دزديد، از يك تئوري نوين بنام مديريت آني صحبت مي‌كنند. البته هرچه تئوري‌ها تازه‌تر مي‌شوند به تئوري‌هاي اصيل واسلامي كه از سوي خداست نزديك‌تر مي‌شوند. اخيراً در دانشگاه تهران سميناري بود با نام پيامبر اسلام و معنويت نو! معنويت و عرفان‌هاي جديد غرب را باور نداشتند و مانند هميشه از اين نوها وجديدها با ترس و لرز ياد مي‌كردند كه مثلاً شيطان پرستان ال و بل… اما اين خود يك قدم به جلو است. مردمي كه تا ديروز جز ماديات چيزي را قبول نمي‌كردند و مي‌گفتند خدا بايد زير تيغ جراحي مابيايد تا قبول كنيم، امروز يك قدم جلو آمدند وحالابايد هدايت شوند نه آن‌كه برخورد شوند. اين برخوردها مرا به ياد برخورد باموضوع تلويزيون و ويديو و ضبط صوت انداخت كه همه مي‌دانند روز اول چقدر با اينها مخالف بودند و الآن هركانال را كه مي‌زني، همين آقايان هستند كه صحبت مي‌كنند…



No Comments Yet so far
Leave a comment



Leave a comment
Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>