U.S Election


پسامدرنيسم ومدرنيسم كدام است ؟
30000000Saturday08 252008, 4:00 pm
Filed under: Uncategorized

پسامدرنيسم ومدرنيسم كدام است ؟

هر انقلاب اجتماعي باخود هنر ومكتب فلسفي جديدي را بوجود مياورد.

مكتب اسلامي يا تمدن ايراني اسلامي كه برترين هنر ان در مساجد ونقاشيها ديده ميشود در اثر انقلاب صنعتي دور ريخته شد ونوع جديدي كه همگام با صنعت بود پابه مبدان گذشت حتي تعرف هنرهاي سنتي يا هنرهاي دستي نيز فرق كرد امروزه در جهان هنرهاي دستي آن هنرهايي نيستند كه دانه به دانه توسط دست بشري ساخته شده باشند بلكه كافيست يك بار توسط دست طراحي شده يا طراحي شده باشند والباقي به عهده ماشين ودستگاههاي صنعتي است وبهمين دليل در بازار رقابتهاي بين المللي مي بينيم چين وهند گوي رقابت را از ايران حتي در ارايه فرش ومينياتور برده اند. هرچه ما بر دستي بودن تمام كارهاي آن اصرار كنيم در جايي محاسبه نميشود زيرا جهان جهان صنعت وتقليد وساخت وتوليد ومشابه سازي است. اما مهم اين نيست مهم اين است كه استادان هنر هم خود فروختگي به صنعت را افتخار ميدانند. هنر آموز واستاد هنري كه تدريس هنر ميكند انقلاب صنعتي را يك پيشرفت ميداند فقط به اين دليل كه بعد از تمدن اسلامي بوده است ! اما وقتي صحبت انقلاب اسلامي ميشود قايل به پسرفت ميشود! وميگويد گرچه انقلاب اسلامي در انتهاي انقلابهاي دنيا است واز تجربيات همه آنها بهرهمند است ولي باز گشت به عقب ويك انقلاب ارتجاعي است ! تا قبل از انقلاب اسلامي همين آقا ميگفت زمان خودش تكامل است يعني همينكه در زمان بالاتري قرار داريم متكامل تريم زيرا تجربيات گذشتگانرا تا آخرين لحظه با خود داريم وتجربه امروز ا تجمع تجريات طول تاريخ است ولذا عقبگرد معني ندارد ! اين نشان ميدهد خود باختگي امري نيست كه خيلي عجيب باشد هركس ميتواند خود باخته باشد وتمام نظريات خود را زير سوال برد . والبته ما از انقلاب اسلامي هم ممنون هستيم كه توانست اين مدعيان دروغين پيشرفت را مجبور به تناقض گويي كند. در اروپا و جهان بعد از انقلاب صنعتي 1789 وباز شدن درهاي زندان باستيل وفراهم شدن آزادانديشي مكاتب هنري قبلي بعنوان مكاتب كلاسيك  همگي به تاريخ سپرده شدند واين كنار گذاشتن بمعني با احترام رفتار كردن هم نبود! بلكه همانطور كه سكولاريسم با انديشه نو بسيار خشن برخورد ميكرد انديشه نو نيز بنوبه خود بسيار خشن بود بطوريكه مثلا در انقلاب اكتبر 1917 ما شاهد كشتار وسيع مردم فقط بجرم داشتن عقايد كهنه هستيم . چيزي كه شايد كليسا انجام نداد. كليسا شايد فقط گاليله را زنداني كرد ويا چند نفر را آنهم بدليل اينكه ميگفت اين عقايد مسلمانهاست وبا ابراز اين عقايد گرايش اروپاييان به اسلام بيشتر ميشود ولي كشتاري كه در انقلاب روسيه ويا انقلاب چين از مسلمانها شد هيچ دليل نداشت فقط اتهام انها باقي بودن بر عقايد خودشان بود. در اروپا وآمريكا گرچه نگذاشتند اخبار هولوكاستهاي مسلمانان در بوسني وهرزگوين وآلباني واسپانيا بگوش جهانيان برسد ولي كشتار مسلمانان بجرم داشتن عقايد با بهانه هاي تروريسم وارتجاع چيزي نبود كه بتوانند آنرا بپوشانند. هم اكنون در تمامي كشورهاي غربي خوراك رسانه ها فقط حمله به عقايد مسلمان است. وهنر مندان دراينجا نقش اساسي در توجيه اينهمه كشتار دارند زيرا آنها هستند كه ميتوانند با معكوس نشان دادن همه چيز سطح مردم باوري را بالاببرند. حمله به جچاب زنان وبيرون آوردن آنان وكالا قراردادن آنها چيزي نيست كه از ديده ها پنهان مانده باشد امروزه همه دروغها وفريبهاي هنرمندان غربي فقط با چاشني سكس وخشونت است به خورد جوامع داده ميشود وتوجيه گران اين عرصه هم همين خود باختگاني هستند كه تناقض گويي را يك افتخار ميدانند وحرفهايي كه تاديروز بوق وكرنا كرده بودن چون امروز برعليه آنها است ياهمه را تكذيب مبكنند ويا آنرا در بوته هاي فراموشي ميگذارند.در 18 شهر قفقاز اين عملكرد به صراحت ديده ميشود. مردم مسلمان وشيعه مرتضي علي  همه كار ميكنند بجز آنچه كه وظيفه شيعه است. آنان از نام حضرت فاطمه زهرا لذت ميبرند وكتابهاي فراواني به زبان خودشان مينويسند ولي نميدانند كه اول شرط اين معصومه باحجاب بودن است ! مردان قفقازي نام علي ع يا حسن وحسين كه ميايد همه چيز را فراموش ميكنند آنان حتي اگر يك خرده نان برروي زمين بريزد آنرا برميدارند وميبوسند وميگويند بركت خداست ولي مانند آب عرق مي خورند! ونميدانند كه عرق در اسلام وشيعه حرام است. اينهمه فاصله موقعي بسيار ناراحت كننده ميشود كه ميبنيم علماي تشيع مثلا در قم يا نجف بر سر عنوان رهبر شيعيان جهان به رقابت ميپردازند درحاليكه مثلا در شهر لنكران مردم نميدانند قبله يعني چه! آيه الله موسوي اردبيليها كه ميتوانند در باكو وقفقاز با محبوبيتي كه دارند آبروي اسلام را بخرند ميروند در گوشه اي زاهدانه زندگي كنند وآخر عمري را به كتبا كتبوا ويا چند تا جر وبحث سياسي بگذرانند.

 

فلسفه هبوط

وقتي از اده لنكران عبور ميكني با دنيايي از زيبايي بهشت اسا روبروهتي آنقدر كه فكر ميكني اين زيبايي ديوانه كند ومدهوش سازنده است البته اين نوع زيبايي در تمامي مناطق اطراف دراياي مازندران ونيز بسياري از نقاط جهان وجود دارد ما همه انها در يك چيز مشتركند واينكه همه آنها با تمام زيايي خالي از سكنه هستند ومردم آنها را رها كرده وبه جاهاي ديگر كوچ كرده اند. بشر ترجيح داده مثلا به بيابانهاي اسلامشهر ورباط كريم پناه ببرد وبراي خود بهشت كوچكي بسازد ولي از زندگي در ميان انهمه درخت وسبزي وطاوت دست بكشد. اينكه چرا اين كاررا كرده است يا اورا از آنجا بيرون رانده اند يا خودش رفته ويا اينهمه زيبايي را نديده است هر كدام باشد تفاوتي ندارد بلكه ميتواند به فلسفه هبوط انسان اشاره كند وآنرا توجيه نمايد چرا آدم ع كه در ميان باغها ي با صفا وميوجات فراوان زدگي ميكرد از بهشت بيرون آمد ؟ آيا خودش نخواست يا اورا بيرون كردند ويا زيبايي بهشت رانديد وآنرا پسند نكرد والان نيز انسانها ترجيح ميدهند دربهشتهاي دست ساز خود زندگي كنند تا بهشت اصلي ؟ عمران و ابداني شهرها در ميان بي امكاناتي شايد يكي از دلايل عصيان باشد وعصيان يكي از دلايل هبوط . برخي مفسران قايلند كه خداوند مايل نبوده كه حضرت آدم در بهشت بماند لذا از همان ابتدا گفت كه به اين درخت يا اين ميوه دست نزن واز آن نخور كه از بهشت بيرون خواهي رفت . اگر چنين گفته اي نبود شايد اصلا حضرت آدم متوجه آن درخت يا ميوه ممنوعه نميشد واز آن نمي خورد. برخي از مفسرين هم ميگويند كه حضرت آدم عمدا يا باصطلاح اگاهانه از آن ميوه ممنوعه خورد تا بتواند غير از بهشت جاهاي ديگر راهم بيند. وبرخي هم معتقدند بهشت هرچند زيبا ولي باعث شد كه اين زيبايي را حضرت آدم نبيند يا آنرا متوجه نشود ولي بعد از هبوط فهميد كه چه جايگاهي را از دست داده لذا توبه كرد وخود را در آرزوي ورود دوباره به آن به زحمتهاي زيادي انداخت. واين يك آرزو يا ايدئال براي اودر آمد.. بهرحال معني كفر وايمان وشرك هم از همينجا كه يك نكته باريكتر از مو است روشن ميشود. كافر كسي است كه خود را بزرگتر وبالاتر از خدا ميداند ولي مسلمان كسي است كه ميگويد الله اكبر يعني خدا بزرگتراست .اينكه كافر چنين ادعايي دارد خود اثبات وجود خداست يعني كافران نه اينكه خدارا قبول ندارند بلكه خود را بهتر از خدا ميدانند وهميشه ميگويند اگر ما بوديم بهتر عمل ميكرديم يعني همه حرف اصلي آنها اين است كه اگر يك روز خداي جهان بشوند طرح نو در اندازند! آنها به عدالت خداوند شك دارند ولي به عدالت خودشان هرگز آنها به عملكرد صحيح خود باور دارند ولي عملكر خداراناقص ميدانند واين بمعني آن است كه اورا قبول دارند وميدانند كه هست ولذا انسان باچيزي كه نيست خود را مقايسه نمي كند. ومعني كافر هم اين نيست كه خدارا منكر است بلكه او حقايق را مي پوشاند وخدارا ضعيف تر از خود وناتوان تر از بشر ميداند. اينهمه اختراعات واكتشافات بشر از اين ديدگاه قابل بررسي است كه او ميخواهد ثابت كند اگر خدا بطور تصادفي موجود يا وسيله اي را آفريد انسان ميتواند با فكر وانديشه خود بهتر از آن را بسازد. كه ايرادهاي گذشته را نداشته باشد. مثلا زماني پزشكان در اعتراض به خدا دستور داده بودند آپانديسيت را از بين ببرند ميگفتنداين عضو زايد است كه خداوند نميدانسته براي چه آفريده از دستش در رفته است! اينهمه اعمال جراحي برروي بيني وصورت وغيره همين معني را دارد خداوند ظلم كرده وبيني مرا بزرگتر از حد معمول آفريده وبايد خودم دست بكار شوم اين عيب را برطرف كنم . اينهمه بنا سازي وعمارت آيا جر اين است كه انها ميخواهند بهشت را بروي زمين بسازند وبگويند از بهشت خدا بي ياز هستيم ؟حتي در يك اپارتمان كوچك وقتي گل كاري ميكنيم نمي خواهيم بهشت را به وسعت وتوانايي وامكانات خودمان براي خودمان بسازيم ؟ گلهايي كه هديه به عروس ميدهيم يا به مزار ازميان رفتگان ميبريم يك پيام دارد : حسرت بهشت خدارا نخور وبدان كه از آن بهتر را خواهي ساخت..

 

 

تعادل اقتصادي چيست؟

تعادل اقتصادي مفهومي در اقتصاد است تا انسان وارد اجتماع نشود آنرا متوجه نميشود زيرا از درسهاييست كه بايد تجربه شود. اينهمه صحبت از بيكاري وگراني ميشود نشان ميدهد كه اطلاعي از اين تئوري در دست نيست البته مردم عادي كه جاي خود دارند اما از آنهاييكه دكتراي اقتصاد دارند بعيد است در همان اصول اوليه اقتصاد خرد وكلان يا اقتصاد خمومي بحث مستوفايي است كه جامعه هميشه در حال تعادل كامل اقتصادي است واين مفهوم را همه دانشجويان ميخوانند واستادان درس ميدهند ولي مانند توصيه ها ويا نصيحت ادم بزرگها هيچوقت از پرده گوش داخل نمي رود! وهمه مشكلات هم از همين جا شروع ميشود كه اقتصاد دانان بدون درك مطالبي كه خوانده اند خود را عقل كل ميدانند. اظهار نظر آنان در اقتصاد مخصوصا در روزنامه هاي تخصصي اقتصاد نشان ميدهد از اين دروس چيزي نفهميده اند. اين تئوري مثلا در باب قيمتها وعرضه وتقاضا مي گويد كه قيمت هرچيزي نقطه تعادل آن چيز در بازار است واگر اين تعادل بهم بخورد يعني يا عرضه كم شود يا تقاضا افزايش پيداكند چيزي كه قبلا وجود نداشته بوجود آمده ولذا همين حادثه خود تعادل بازار را بهم ميزند والبته بازهم به اين معني نيست كه جامعه از حالت تعادل خارج ميشود بلكه به نقطه تعادل جديدي شيفت ميكند واين تعادل پايدار هميشه وجود دارد. اين فرمول يا اين تئوري يك هارد ساينس يا يك فرمول غير قابل انكار است. يعني در اقتصاد هنوز اين نظريه وجود دارد وترديدي در مورد آنهم نيست ودانشجويان اقتصاد كه ميدانند ولي آنهاييكه هم نميدانند ميتوانند به كتب اقتصاد مراجعه نمايند وفرمول ها ونمودارهاي عرضه وتقاضا وتعادل در اقتصاد را ببينند وبخوانند. درهمين راستا مسئله اشتغال هم مطرح است زيرا اشتغال هم يك بازار يا ماركتينگ است وبازار هم هميشه در حال تعادل . يعني بميزاني كه موادغذايي مثلا لازم است توليد ميشود وبه تعدادمورد نياز كار گرهم مشغول بكار است . بمحض اينكه بيكاري بوجود ايد معني اش اين است كه بخشي از توليدات انجام نشده وتنش در سطح كلي جامعه مانند زنجيرهاي يك چرخ يا بازي دومينوهمه جا را فرامي گيرد آنهم خيلي زود ازبين ميرود زيرا كه نقطه تعادل جديد ايجاد ميشود. بزبان ساده همه كارها بدون ماهم انجام ميشود وهيچ كاري برروي زمين نمي ماند. فرض كنيد شما درجايي مشغول هستيد در انجا كارهايي صورت مي گيرد اگر يك روز شما نباشيد آيا كارها مي خوابد؟ بديهي است در يك جامعه متعادل چنين كاري دور از ذهن است يعني با نبود يك نفر كارها نمي خوابد بلكه سيستم خود كفا ست وخود تنظيم است وبلافاصله راهكار جديد را برمي گزيند. مثلا يك نفر جاي شمارا مي گيرد يا بجاي دونفر كار مي كند . زيرا بمحض اينكه نبود شما مشكل ايجاد كند كارهاي آن شركت دچار عدم تعادل ميشود اما مديريت سيستم براي چنين مواقعي سيستم خود را طراحي كرده است مثلا بلافاصله ميبيند كه صف زياد شد يا شلوغ شد يا صروصداي ارباب رجوع درآمد يك نفر را جايگزين ميكند يا حتي خودش آن كاررا انجام ميدهد وباصطلاح عاميانه هيچ كاري برجا نمي ماند وهيچ باري روي زمين نمي ماند. اما چرا درك اين مسئله مشكل است براي اينكه مسئله اختيار انساني مزذح است وتا موقعيكه مشكلي در جامعه است همه دوست دارند همه چيز را ناديده بگيرند وبرعليه ديگران شعارهاي كوبنده بدهند. وقتي گراني ميشود همه انگشت اشاره بسوي دولت است. در حاليك از آنطرف شعار خصوصي سازي ميدهند ولي گراني بخش خصوصي را تقصير دولت ميدانند. خصوصي سازي بدون درد! وبدون خونريزي ! اگر خصوصي سازي است بايد صاحبان سرمايه اختيار داشته باشند هرچه سود ميخواهند ببرند وچرا نمي گذارند با گران كردن كالاها سود بيشتري ببرند؟ اين شير بي يال واشكم چيست؟ بيكاري لازمه خصوصي سازي است نميتوان خصوصي كرد وبعد آنها را مجبور كرد كه كارگران را اخراج نكنند! تعادل اقتصادي حكم ميكند حداقل ده درصد جامعه بيكار باشند زيرا اگر هيچ بيكاري وجود نداشته باشد كاري هم وجود ندارد . اگر كار گرها اطمينان داشته باشند چه خوب كار كنند يابد ويا اصلا كار نكنند بازهم سركار ميمانند چه زحمتي بخود ميدهند ؟ اگر ترس از بيكاري نباشد آيا كسي به كارهاي سخت تن ميدهد؟ اينكه همه دنبال كار راحت ميگردند همين است چون خيالشان راحت است بالاخره پارتي پيدا ميكنند وبيكار نمي مانند. فقط كسانيكه پارتي ندارند وميترسند كه بيكار بمانند به كارهاي سخت راضي ميشوند. طرح بسيار ساده است ولي قبول آن براي همه مشكل است. همه چيزمتضاد را نميتوان باهم داشت . سرمايه دار وقتي به بازار كار رجوع ميكند بايد بتواند انتخاب كند يعني بتواند يك نفر را كار بدهد ويك نفر را ندهد. والا نميتواند از آن يك نفر كار بكشد. فرض كنيد يك جامعه همه مشغول بكار هستند آيا شما ميتوانيد كار جديدي شروع كنيد؟ از كجا نيروي كار مياوريد؟ همه مشغول بكار هستند. عين همين مسئله در همه جا هست: اگر تعدادي بيكار نباشند كارآفريني معني ندارد تعيين دستمزد بي معني است


No Comments Yet so far
Leave a comment



Leave a comment
Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>