در ابتدا باتغییراتی در برنامه آقای سیدی پشت تریبون رفت وگزارشی از این همایش ارایه داد وی گفت این همایش نتیجه ده ماه تلاش ارگانها ونهادهای دولتی با حمایت شخص رییس جمهور میباشد وزارت امور خارجه سازمان گردشگری ساز مان اوقاف از جمله سازمانهای تاثیر گذار هستند بر اساس اعلام ایشان 350مقاله به زبان فارسی به دفتر همایش رسیده است ومقالات خارجی از 29 کشور جهان با 98 مهمان خارجی دعوت شده تهیه شده که 10نفر از آنان فقط از کشور آمریکا هستند واز انگلستان نیز یک برگزیده مهدی یاور داریم که به آنان لوج تقدیر بدست رییس جمهور اهدا خواهد شد
البته مهدی پژوهان ومهدی یاوران دیگر هم مورد تقدیر قرار خواهند گرفت .
در ضمن دوکتاب دراین مراسم رونمایی خواهد شد که یکی از آنان به قلم رییس حمهور است وشاید تا کنون ایشان از این موضوع خبر ندارد واین کتاب روز پیش از چاپ بیرون آمد نام کتاب مهدویت وصلح کلی است . وکتاب دیگر از حدادعادل است . درضمن شعار همایش سال دیگر دولت زمینه ساز است که باز بر اساس رهنمود های رییس جمهوری شکل گرفته زیرا ایشان معتقدند باید هرنوع تحقیقی در این زمینه کار بردی باشد تا مورد استفاده اجرایی قرار گیرد
سپس آیه الله امامی کاشانی بجای ناصر مکارم شیرازی در پشت تربیبون قرار گرفت ودر خصوص آینده واهمیت آن مقاله ای را ارایه نمود ایشان با اشاره به آیا من بعد خوفهم امنا گفت تعیین اینده وموارد آن بسیار مهم است زیرا در تصمیم گیریها وتربیت نسل فعلی بسیار موثر است مثلا کسانی هستند که آینده تمدن غربی را به تمدن اسلامی ترجیح میدهند در حالیکه تمدن اسلامی بسیار عادلانه وخوب است
وی به سخنان پیامبر که از سوی علمای اهل تسنن هم ارایه شده اشاره کرد وگفت پیامبر فرمود صدقه بدهید قبل از اینکه زمانی بیاید که برای صدقه دادن کسی را پیدانکنید
سپس باحضور رییس جمهور به مهدی یاوران ومهدی پژوهان لوح تقدیر داده شد واز سوی همایش نیز ار رییس جمهور قدردانی وبه ایشان نیز لوح تقدیر داده شد
رییس جمهور در سخنان خود گفت جهانی شدن یک ضرورت است وتشکیل یک حکومت واحد جهانی که بتواند روابط جدیدی بین انسانها وجوامع را تعریف کند یک امر حتمی است
وی به خلقت آدم ع اشاره کرد وگفت : خئاوند بشر را آفرید تا ظرف تجلی اسما الهی باشد. گرچه خداوند انسان را از خاک ولجن آفرید ولی در خاک ماندن اورا نپسندید واورا راهنمایی کرد تا فعالیت وتحرک داشته باشد این بمعنی آن بود که در رکود وسکوت وانزوا انسان ظرف تجلی اسما الهی نمی شود بلکه در مبارزه با مشکلات ودر میان روابط پیچیده است که جوهره .اقعی انسان مشخص میشود .با توجه به اینکه روابط اجتماعی راهم دولت تنظیم میکند لذا نقش دولتها در تجلی الهی بسیار مهم است
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11:25 توسط ماهینی |
یک نظر
اينكه چرا امر كلاهبرداري بوجود مي آيد همه آنها تقصير مردم نيست يعني هيچكس از ابتدا از شكم مادر كلاهبر ودزد بدنيا نمي آيد بلكه اين سيستمها وروشها هستند كه اشخاص را دزد وكلاهبرئار وكلاش بار مي آورند. والبته فرق بين دزد وكلاهبردار با آدم امين وراستكردار هم زياد قابل تشخيص نيست وبهمين جهت روشها بايد خيلي دقيق وحساب شده باشند مثلا اگر كسي از شما اجازه بگيرد وكيف شمارا بردارد دزد نيست ولي بدون اطلاع شما اين كاررا بكند دزد است يعني تفاوت بهمين سادگي است: باكفتن يك كلمه ياخواندن يك صيغه مردوزن باهم زن وشوهر ميشوند واگر آنرا نگويند فاسد محسوب ميشوند. وبخاطر همين است كه حضرت علي ع ميفرمايد بين حق وباطل چهار انگشت فاصله است واشاره به فاصله بين چشم وگوش مي نمايد. وموضع ديدن وشنيدن را مطرح مي نمايند. پس تعالي سازماني نه تنها به روش ها وطراحي سيستمها مربوط ميشود بلكه به فلسفه وخواستگاه انان نيز بر مي گردد . بطور مثال در سيستم حسابداري وحسابرسي اصل بر دزد بودن افراد است يعني اگر كسي با اين انديشه جلو نرود اصلا نيازي به حسابداري پيدا نمي كند! براي همين ما مي بينيم حسابرسي يا بازرسي موقعي صورت مي گيرد كه يك گزارشي مبني بر سو جريان برسد. در ساير موارد اگر حسابرسي يا حسابداري هم صورت گيرد يك هزينه اضافي تلقي ميشود. لذا برپايه همين وقتي كه شخص وارد روشها واصول حسابداري ميشود از ابتدا بدنبال گيج كرئن حسابرسان است فرمولها وروشهايي بكار مي گيرد كه يا حسابرسان از آن سرد نياورند ويا به اشتباه بيافتند. در حاليكه حسابرسي يا حسابداري در اسلام واديان الهي براي شمارش نعمتها واحصا خوبيهاست : ان تعدوا نعمت الله ! نعمتهاي خدا را با عددشماره كنيد مي فهميد كه زياد است ودر واقع شمارش نعمتها يك تذكر ويك ياد آوري است نه يك كفران ودزدي . در اسلام هم زياد تاكيد شده حاسبوا قبل ان تحاسبوا! خودتان به حساب خودتان رسيدگي كنيد قبل از اينكه به حساب شما رسدگي شود. پس فلسفه يا اصول ومباني حسابداري در اسلام ودر اديان الهي وابراهيمي رسيدن به عدالت وفهميدن وظايف واختيارات هر عضو از اعضا بدن واجتماع است. وقتي ما از چشم خود حساب بكشيم معني ان اين است كه ببينيم چند بار به وظايف اصلي خود عمل كرده وچندبار تخطئه داشته وهربار اين انحرافات را اصلاح كنيم تا به استانداردهاي الهي برسيم. وقتي از زبان خود حسابكشي مي كنيم همينطور است ووقتي از كار كنان هم حساب كشي مي كنيم استانداردهاي ما گفته هاي الهي وآيات قاني است وما مي خواهيم بدانيم كسي كه در يك عمر ميتوانسته كارهاي مثبت نجام دهد تا چه حد در قيد ان بوده است وتا چه حد نافرماني مدني والهي نموده است.
روشهاي حسابداري الهي
روشهاي حسابداري الهي هم برعكس حسابداري معمول است. در حسابداري معمولي همه بدنبال تهيه وتنظيم مدرك هستند يعني اول كاري را انجام ميدهند وبعد به سراغ تهيه فاكتور وصورتحساب وغيره ميروند . ويا براي برخي كارها فاكتور جعل مي نمايند.مثلا شما وقتي به بانك مراجعه مي كنيد تا وام بگيريد ليست بلند بالايي از مدارك جلوي شما گذاشته ميشود كه شما بايد آنرا تهيه واجرا كنيد همينكه چشم شما به آن مي افتد اگر بار اول باشد فرار مي كنيد وديگر سراغ وام نمي رويد ولي براي بار دوم يا بعد باشد مي فهميد كه موضع چندان هم جدي نيست شما با مشاوره با مدير بانك ميتوانيد بسياري از اين فاكتورها را خيلي ساده تهيه كنيد! ترازنامه شما ان ترازنامه اي نيست كه به دارايي ميدهيد يا در روزنامه ها منتشر مي كنيد بلكه ميتواند يك ترازنامه جديد ومستقل باشد فقط بايد مامور بانك ! آنرا تاييد كند. خريدملك شما لازم نيست تحقق پيدا كرده باشد يك بيعنامه صوري هم ميتوانيد بنويسد وبعد هم چك را پشت نويسي مي كنيد وبعدهم وكالت بلاعزل ميدهيد والي آخر.. لذا كسي كه مي بيند باهمين راحتي ميتوان شركت تاسيس وخانه وكارخانه خريد وبانك ومامور بانك هم طبق وظيفه يا براثر دريافت هديه آنرا براحتي امضا مي كند كم كم به كارهاي ديگر هم رو مي كند. لذا آموزش كلاهبرداري درهمين رفت وامدها شروع ميشود. اما در قران بزرگترني ايه در بزرگترني سوره مربوط به روش ؤايين نامه حسابداري است در آنجا مي گويد اگر به كسي وجهي قرض داديد از او رسيد بگيريد وشاهدين را احضار نماييد يعني سند حسابداري دراين روش بايد حداقل داراي 9 مشخصه باشد اولا كسي پول داشته باشد كه بدهد ودوما كسي كه به اين پول احتياج داشته باشد سوم اين پول مورد معامله ودادوستد قرار گيرد (بدهكار وبستانكار تعيين شود.)چهارم بر چيزي نوشته شود ( سند حسابداري تنظيم شود) وبالاخره گيرنده ودهنده ودونفر شاهد آنرا امضا كنند.يعني سند حسابداري در اين حالت حداقل 4 امضا بايد داشته باشد گيرنده دهند شاهدين واگر شاهد زن باشد دونفر بجاي يك نفر قابل قبول است . واين البته روش حسابداري است وكسي نبايد از آن سوئ استفاده در مورد نابرابري حقوق زن ومرد وغيره برداشت نمايد. زيرا روش مالي در اسلام مانند ازدواج تقسيم شده است در ازدواج اجازه شروع زندگي با زن است واجازه ختم آن بامرد. لذا نه ميتوان به زور دختري را به عفد كسي درآورد كه باطل است ونه ميتوان به زور زني را طلاق گرفت كه اينهم از نظر شرعي باطل ونبايد تصور كرد كه چون حق طلاق بامرد است پس تبعيض واقع شده يك تقسيم كار صورت گرفته در حسابداري مالي هم مسئوليت هاي مالي به عهده مرد است مانند نفقه يعني زن نه تنها لازم نيست براي خرجي همسر خود كار كند بلكه حتي مسئوليتي در برابر هزينه زندگي خود هم ندارد لذا در مسايل ارث وغيره هم سهم كمتري مي برد. اين به معني تقسيم كار از سوي خداست والبته ضرورتها وشرايط ممكن است تغييراتي دهد ولي اصل موضوع نبايد فراموش ويا زير سوال برود: ممكن است زنان نان آور باشند كه شوهران ليل يا مريضي دارند ولي اينهم باز وظيفه زن نيست يعني در هيچ كجاي شرع گفته نشده كه اگر مرد توانايي كسب در آمد نداشت زن او اين وظيفه را بعهده بگيرد بلكه اين وظيفه نهادهاي اجتماعي ودولتي است. لذا اگر زني از روي خير خواهي چنين كاري را انجام داد نبايد كوس رسوايي شوهرش را برسرهر بامي بزند واز خداوند هم طلبكار باشد كه بخاطر او بايد همه قوانين را عوض كند. هرنوع خير خواهي وانجام امور نيك منوط به حسن نيت است والا ايذا وآزار رساندن ونت گذاشتن در هر بخشي اجر آنرا از بين مي برد. لذا در روشهاي مالي اسلامي هدف وانگيزه مهمتر از انجام كار است . لذا كساني كه با هدف كاهش شان ديگران وكم كردن ارزش انساني آنان در عمليات مالي شركت جويند از آنها قبول نمي شود. در كتاب وسنت خدا چنين كساني واعمال آنها مانند خاكي برروي سنگ است كه با يك باد ضعيف هم همه آنها ازبين ميرود.
مطابق روايات 5 ملك مقرب براي خداوند است يكي از آنها كه در حكم قايم مقام الهي در اين جهان است روح است كه كار اجرايي جهان وباصطلاح قراني امر دنيا با ايشان است وامور را اجرا مي كند ولي شخص دوم ميكاييل است وسپس اسرافيل وجبرايل وحتي عزراييل همه وظايف مشخصي دارند وكارشان حساب وكتاب است . حسابداري ميكاييل بسيار جالب است ايشان مامور روزي رساندن است. وسازمان تحت فرمان او ملايكه اي هستند كه حتي يك قطره باران را از ابر همراهي ميكنند تا در جاييكه لازم است بنشيند و دونفر مامور كاتب هر انساني است وهرروز اعمال نيك وبد اورا مي نويسد. بطوري همه چيز دقيق است كه ميگويند ملك الموت قبل از جان دادن انسانها به سراغ ادم مي آيد وتوضيح ويا گزارش مالي ميدهد: همه دنيارا گشتم تكه ناني كه قسمت توباد وآنرا نخورده باشي پيدا نكردم ! ويا همه دنيا يك قطره آبي كه سهم توبوده ونخورده باشي ندارد! اين يعني هرنوع مواد غذايي وميزان ان براي هرنفر تعيين شده لذا كودكاني كه مثلا در كودكي ند زياد مي خورند كل سهميه خود را مصرف مي كنند لذا در بزرگسالي به مر ض قند دچار ميشوند وبدنشان نمي تواند قند را چذب كند ويا همينطور مواد ديگر.
حسابداري وحسابرسي در روز ثيامت از همه بيشتر است ووقتي صور اسافيل دميده ميشود همه انسانها با دفاتر قانوني در زير بغل حاضر ميشوند ودر نوبت حسابرسي قرار مييرند! اسرافيل همچون رييس قوه قضاييه عمل ميكند وهمه را به ادگاه مي كشاند. در دادگاه الهي همه چيز حاضر ومدارك كامل است حتي دست انسان برعليه او شهادت ميدهد. چشم انسان همه چيز را مي گويد وگوش انسان اصواتي را كه شنيده با آمار كامل ارايه ميدهد.
عملكرد انسانها در آن دنيا هم درست مانند اين دنياست در واقع اين دنيا يك در يچه است براي دنياي ديگر كه درآن همه چيز ابدي ودايم خواهد بود. مثلا ميتوان پرونده ها بست يا آنرا كم كرد يا ازبين بردمثلا
مهلت دادن به مقروض كه اگر فرد مقروض توانست دين خود را ادا كند كه هيچ ولي اگر نتوانست بايد به او مهلت دهند ويا در آخر آنرا ببخشند. با اينكه بخشش از اعمال آاين حركت است ولي مانع مكتوب شدن آن نيست . يعني همه كارها بايد دقيق وبموقع انجام شود وبخشش هم در اول كار منظور نظر نباشد زيرا همين امر انگيزه غير فعال شدن وام گيرنده ميشود. اين نوع كارها باعث كم شدن گناهان يا پاك شدن ان ميشود . مانند اينكه كسي نمره كم در يك درس گرفته ولي ترم بعد با كوشش درس مي خواند واثر آنرا ازبين ميبرد نيكي ها هم آثار بدي را ازبين مي برد. در اين دنيا هرهفته دوبار پرونده ها به مديريت ارجاع ميشود روزهاي دوشنبه وجمعه نامه اعمال ويا گزارش كار كرد ما به امام زمان عج داده ميشود وايشان با تكنولوژي يا روش مخصوص خود همه نامه ها را مي بيند ويا اصولا نخوانده ميداند هركدام چگونه است ولي اين ما هستيم كه بايد بدانيم نامه اعمال ما گونه خوانده ميشود آيا امام زمان از ديدن آن ناراحت ميشود يا خوشحال ؟ همينكه يك نفر ناظر را براعمال خود بپذيريم باعث اصلاح روشها مي شود. درسيستم بروكراسي همين عمل است ولي ناظر يا بازرسان سالي يكبارهم به وظيفه خود عمل نمي كنند. لذا اشخاص بدون راهنما رها مي شوند لذا هدايت ورهبر ي جامعه دچار اشكال ميشود. با اينكه نظارت كنترل وهدايت جزو اصلي ترين وظايف مديران است ولي آنرا فراموش ميكنند يا براثر زياد ي آنرا ناديده مي گيرند ويا با احساس همدردي از آن گذشت مي كنند. شايد يكي از دلايل افزايش بزه در هر چامعه رهبران بزهكار باشند زيرا وقتي رهبران ومديران خود بزهكار باشند نميتوانند مانع بزهكاري ديگران شوند لذا در اسلام بر ساده زيستي رهبران تاكيد شده يعني در زندگسي آنان پيچيدگي كه مردم از آن سردر نياورند نبايد باشد زيرا همين پيچيدگي باعث برداشت هاي متفاوت كه همان ايجاد شايعات است ميشود. وقتي پيامبر اسلام دربين مردم بود همه ميديدند كه اوچه غذايي ميخورد وباچه كساني رفت وآمد مي كند ولي وقتي بني اميه وبني عباس بداخل قصر ها وكاخها رفتند ديگر كسي نميدانست آنها چه ميكنند لذا عده اي آنها را امام ميدانستند وعده اي نيز آنهارا ظالم وهركدام دليل خود را رايه مي نمدند. لذا ساده كردن روشها يكي از زوشهاي بهبود سيستمها وروشها وتنها راه تعالي سازماني است
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 20:10 توسط ماهینی |
یک نظر
اعياد در شصت سال قبل
در عليشاه عوض قبل از سال نو مخصوصاً خانم هاي خانه دار وظيفه سنگيني را به عهده مي گرفتند. مي بايستي از فرش گرفته تا كليه لباسهاي افراد خانواده را بشويد ظروفی را كه در آن زمان اكثرا مسي بود براي سفيد كردن به رويگري بدهند و ظرف هايي را تهيه مي كردند تا در آن سبزه از قبيل عدس و گندم سبز كنند به طوري كه در شب عيد سبزه ها آماده شود سپس اقدام به رنگ كردن تخم مرغ هاي پخته محلي مي نمودند تا در ايام عيد به بچه هايي كه براي ديد و بازديد به خانه هايشان مي آمدند عيدي بدهند و اين عيدي براي بچه ها خيلي جالب بود ضمناً شيريني شب عيد نيز به وسيله خانم هر خانه تهيه مي شد كه بسيار خوشمزه بود! با سليقه خانم خانه سفره عيد چيده مي شد. روي سفره انواع خوردني و شيريني، هندوانه ترشي و شاه توت ترشي كه قبلا ذخيره و آماده كرده بودند چيده مي شد: نان هاي كلوچه خانگي كه خود خانم خانه دار تهيه كرده بود هر ديد وبازكننده را تحريك مي كرد كه از هر كدام مقداري استفاده كند كه همه آنها از مرسومات سفره شب عيد بود.
از روز اول عيد نوروز تا سه روز بزرگتر هاي محل و ريش سفيد و گيس سفيدها در خانه مي ماندند تا جوانترها و نوجوانان به ديدن آنها بروند و از آنها پذيرايي كنند، بخصوص نو عروس ها و نو دامادها مي بايست در روز اول عيد نزد پدر و مادر خود بروند كه عيدي كلاني كه قبلا آماده شده بود را دريافت نمايند. پس از سه روز ديگر نوبت بزرگترها فرا مي رسيد و براي ديدن كوچكترها مي رفتند كه بسيار مراسم پسنديده اي بود. از ديگر اعياد و عيد سالروز نيمه شعبان بودكه همگان جشن بزرگي برپا مي كردند. مغازه دارها جلوي مغازه ها را زينت مي دادند نقل و شيريني فراواني روي ميز جلوي مغازه ها مي چيدند و به هر طريق چراغاني مي كردند و درويشي با ريش بلند و قباي درويشي بلند با كشكول و تبر زين مي آمد و مدح امام دوازدهم (ع) را سر مي داد در حاليكه گل آپاشي در دست داشت به روي افراد گلاب مي پاشيد و در اين شب سر در خانه ها تزيين و پرچمي در سر در خانه ها نصب مي كردند و بدين وسيله اين عيد را كه مخصوص ما شيعيان بود باشكوه مي كردند و آن راگرامي مي داشتند. . .!
البته عيدهاي مذهبي ديگر هم بود كه گرامي مي داشتند از جمله عيد فطر و عيد تولد حضرت رسول اكرم(ص) و امام هشتم امام رضا(ع) كه هر يك به نوبه خود براي ما عزيز وگرامي بودند!
عقايد ديني در شصت سال قبل عليشاه عوض
در آن زمان مردم عليشاه عوض از نظر دين بسيار متعصب و حساس بودند. مردم نسبت به رفتار ديني حساسيت نشان مي دادند. همگي نماز خوان بودند ونماز نخوان به ندرت پيدا مي شد. در هر خانه جا نمازي زيبا تهيه مي گرديد كه جا نماز آقايان و خانم ها با يكديگر تفاوت داشت . در جانمازهاي آقايان مهرو تسبيح هاي مخصوص كه همگي سوغات كربلا و يا مشهد بود با شانه اي قرار مي دادند، چون مردان آن روز اكثراً ريش داشتند تا ريش خود را پس از نماز شانه بزنند كه اين عمل يكي از رسومات ديني مردم بود وآن را لازمه جا نماز مي دانستند.
لباس و پوشاك مردان در شصت سال قبل
لباس مردان در آن زمان اكثرا قباي كمرچين دار بود كه بلندي آن حتي تا پائين زانو مي رسيد و يقه آن يقه آخوندي بود و نيز شالي هم در كمر داشتند، اما بعد از آن رفته رفته اين گونه لباس ها منسوخ شد ودر زمان حكومت پهلوي و در زمان حكومت پهلوي- كت و شلوار به جاي كلاه هاي مخروطي و يا نمدين كلاه پهلوي را ميان مردم رواج دادند كه پارچه كلاه پهلوي از پارچه ماهوت تهيه شده بود ليكن مردم روستاها همان لباس مردان و زنان قاجاريه را مي دوختند و مي پوشيدند و كلاه پهلوي راهمه كس به سر نمي نهادند به خصوص در آن زمان داش مشتي ها از كلاه پهلوي و كت شلوار استفاده مي كردند.
قبل از حكومت پهلوي حتي چند سال بعد از آن لباس هاي مردان همان قباي گل و گشاد بود وهمان طور كه گفته شد شالي هم به كمر مي بستند. سادات شال سبز و غير سادات شال سفيد داشت و بند تنبان را نيز به شلوار گل وگشاد خود مي بستند به طوري كه بند آن را آويزان مي كردندالبته بند تنبان به جاي كمربند استفاده مي كردند. اين گونه لباس ها فقط منوط به مردم عليشاه عوض نبود وساير مردم ايران نيز چنين پوشاكي داشتند!
زنان نيز در اواخر سلطنت قاجاريه حتي بعد از آن يعني اوايل سلطنت پهلوي براي حفاظ خود از چادر و چاقچور استفاده مي كردند و نقابي نيز به صورت مي زدند كه از دم است بود و ضمنا زنان حق نداشتند بدون اجازه شوهران خود از خانه خارج شوند، مگر در زمان ضروري چون عزاداري و رفتن به مسجد.
چادر و چاقچورها عموما از پارچه مشكي و ظريف تهيه مي شد دم پاي چاقچورها نيز چين دار بود. زماني كه از چاقچور استفاده مي كردند ديگر لازم به پوشيدن جوراب نبود. زن بيچاره به طوري رعايت حجاب از اين طريق مي كرد و به حدي صورت خود را بانقاب وپيچه مي پوشاندند كه اگر در بيرون يكي از اقوام نزديك با او مصادف مي شد او را نمي شناخت و فقط دو چشم او بيرون بود! تا بتواند جلوي پايش را ببيند و در زير نقاب و پيچه نيز چشم و ابرو را به طوري وسمه ميكشيدند كه به كلي تغيير شكل مي داد و آن قيافه ترسناك مي شد…!
اين نوع آرايش در آن زمان بين زنان رواج داشت البته همانطور كه قبلا گفته شد اينگونه لباس و آرايش منحصر به عليشاه عوض نبود، بلكه تمام مردم ساير نقاط چنين بودند. در زمان حكومت رضا شاه ديگر اين گونه لباس و آرايش منسوخ گرديد و چنانچه خانمي چنين پوششی داشت به وسيله مامورين سفاك بي رحم به طور زننده اي جلوگيري مي شد كه آن هم به جاي خود داستاني دارد! با اين وضعيت پس از آن زنان گاهي ازچادر مشكي استفاده مي كردند و بدون اجازه همسر نمي توانستند درايام عزاداري محرم وصفر ازخانه خارج شوند و به اماكن عزاداري راه پيدا كنند…!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 14:34 توسط ماهینی |
نظر بدهید
فكر كرده اند كه ما خرگوشيم ، فكر مي كنند حاضريم به خاطر « هويج » ، « چماق» را تحمل كنيم. روزها وقت مي گذارند و آخر سر مي گويند: « ما در مورد ايران سياست چماق و هويج را به كار مي بريم» آنها نمي دانند ما كه هستيم . هنوز ما را نشناخته اند . چشم بسته حرف مي زنند ، ما كه در طول تاريخ پر عظمت كشورمان همواره سرپا بوده ايم ، اين استواريمان سرافرازي دارد. آن ها در مقابل ما چنان از آزادي و حقوق بشر سخن مي گويند و ما را كشوري عقب مانده و بدون دموكراسي مي شمارند كه گويا در مدرسه هاشان درس تاريخ به آن ها تدريس نشده است. نمي دانند كه پدر ما و سرور آنها ، اولين كسي بود كه لواي آزادي و آزادگي را به دست گرفت. كورش ايران ما چنان بزرگ بود كه ايستاد و گفت : « من دين و عقايد و آداب و رسوم ملتها يي را كه من پادشاهشان هستم ، محترم مي شمارم و در قلمرو من كسي به بردگي گرفته نمي شود و ظلم نمي بينند و دروغ نمي گويد.» آن روز كه ما سرود آزادگي سرداديم،آن ها هنوز متولد نشده بودند. اين ها را نمي دانند . اگر مي دانستند كه از آن سوي جهان براي دفن دين و عقايد و باورهاي ما در زير خروارها خاك فراموشي آستين ها را بالا نمي زدند . آري فراموش كرده اند كه اسكندرشان به ميزاني بر شاهنشاهي ما رشك برد كه تخت جمشيد را كه نماد عظمت آن است، در آتش حسد خود سوزاند و ما چنان در مقابل مقدونيان ايستاديم كه هنوز دو قرن از تحقق روياي شيرینشان نگذشته بود كه بازماندگان شاهشان اسباب و اثاثيه شان را گذاشته روي دوششان و راهي ديارشان شدند. ما چنين بوديم. اعراب وقتي بر شاه ما پيروز شدند گمان كردند بر ما هم پيروز گشته اند. اما فرزندان ايران چنان اميدشان را نا اميد كردند كه منصور دوانيقي و اخلاقش به جاي روياي هزار و يك شب بغداد ، كابوس ابومسلم ، به آفريد ، امتنع ، افشين و مازيار مي ديدند. آري اين مولاي ما بود كه ذوالفقارش چنان بر فرق ظلم و بي عدالتي فرود آمد كه جهانيان دانستند آزادي و عدالت چه طعمي دارد و اين مولاي ماست كه خواهد آمد وآزادي را معنا و جهان را غرق در عدالت مي كند. گاهي اگر اسلحه ي آهنيمان كند مي شد، اسلحه ي علممان به ياريمان مي آمد. چنان زبان عربي و قرآن را آموختيم كه سیبویه ما بزرگترين عالم علم نحو آن ها شد . با زبان آن ها كه زبان جهان پهناور اسلام بود، علم و دانشمان را به دنيا هديه داديم. فرهنگ و تمدن ما چنان در مقابل مغول پيروز در جنگ ايستاد كه مغلوب ما گشتند. كار مي كرديم كه خوي وحشي گري را كنار گذارند و اسلام را با آغوش باز پذيرا باشند و در سرزمين ما بر ايمان مسجد و مدرسه بسازند. ما برخلاف بسياري از ملت هاي دنيا كه آهن ربايشان فرهنگ ها و تمدن ها را مي ربايد، فرهنگ و تمدنمان ديگران را جذب مي كند . ظروف سفالي كه ساليان دراز مورد استفاده ي انسان بود و اينك خانه ها را با آن مي آرايند، ارمغان ايرانيان است به جهان فرشي كه كف خانه ها را زينت مي دهد و آن قدر برايشان زيباست كه آن راقاب مي كنند و به ديوار هايشان مي آويزند، يادگاري از آن چيزي است كه دستان هنرمند بافندگان ايران هزارن سال پيش آن را خلق كردند و اينك با عنوان «فرش پازيريك» قديمي ترين فرش جهان، در نزد باستان شناسان معروف است. تصاوير متحرك «انيميشن» ، قنات، كشف كروي بودن زمين، آجرهاي لعاب دار و خيلي چيزهاي ديگر از مواردي است كه نمي توان پنداشت اگر ايران و انديشه ي ايراني نبود، چه وقت جهانيان به آن دست مي يافتند. اروپاييان در خواب خرگوشي فرورفته اند و فكر مي كنند همه نيز مانند آن ها هستند. به نظر مي رسد، پدرانشان فراموش كرده اند به آن ها بگويند چطور در قرون وسطا لباس استادان مسلمان را به تقليد از آن ها مي پوشيدند و وارد كلاس درس مي شدند. اين ها را فراموش كرده اند و براريكه ي پول و قدرت تكيه زده اند و گمان مي كنند جهان زير پاي آن هاست. ما فرزندان همان غيوران هستيم. خون همان ها در رگ هاي ما جاري است و اگر خرمشهر را با خون خود خونين شهر كرديم به خاطر اين بود كه وارثان همان ها هستيم كه چند قرن پيش در مقابل پرتغالي ها اسلحه به دست گرفتند و بندرگمبرون (عباسي) را آزاد كردند. با تهاجمات انگليس و امريكا مبارزه كردند و نگذاشتند ايران به سرنوشت بعضي كشورهاي صاحب تمدن مثل هندوستان دچار گردد. آري ما چنين بوديم و هستيم و خواهيم بود. آزادگي ما وسعتي به اندازه ي دينمان دارد. جهان غرب در سياست ها و جهت گيري هاي خود دچار اشتباهي جبران ناپذير است. هنوز نفهميده ايرانيان همچون آب مي مانند كه هر قدر مشت خود را فشرده تر كنند ما بيشتر از لاي انگشتانشان بيرون مي ريزيم و وقتي مشت خود را باز كنند هيچ آبي در آن نمانده و نقشه هايشان بر بادرفته است. اي كاش كسي پيدا مي شد به آن ها مي گفت ما از نسل همان ها هستيم كه بر بام خانه هايشان شعار سردادند كه : «سر به دار مي دهيم ، تن به ذلت نه »
فهيمه رمضاني
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 14:33 توسط ماهینی |
نظر بدهید
فكر كرده اند كه ما خرگوشيم ، فكر مي كنند حاضريم به خاطر « هويج » ، « چماق» را تحمل كنيم. روزها وقت مي گذارند و آخر سر مي گويند: « ما در مورد ايران سياست چماق و هويج را به كار مي بريم» آنها نمي دانند ما كه هستيم . هنوز ما را نشناخته اند . چشم بسته حرف مي زنند ، ما كه در طول تاريخ پر عظمت كشورمان همواره سرپا بوده ايم ، اين استواريمان سرافرازي دارد. آن ها در مقابل ما چنان از آزادي و حقوق بشر سخن مي گويند و ما را كشوري عقب مانده و بدون دموكراسي مي شمارند كه گويا در مدرسه هاشان درس تاريخ به آن ها تدريس نشده است. نمي دانند كه پدر ما و سرور آنها ، اولين كسي بود كه لواي آزادي و آزادگي را به دست گرفت. كورش ايران ما چنان بزرگ بود كه ايستاد و گفت : « من دين و عقايد و آداب و رسوم ملتها يي را كه من پادشاهشان هستم ، محترم مي شمارم و در قلمرو من كسي به بردگي گرفته نمي شود و ظلم نمي بينند و دروغ نمي گويد.» آن روز كه ما سرود آزادگي سرداديم،آن ها هنوز متولد نشده بودند. اين ها را نمي دانند . اگر مي دانستند كه از آن سوي جهان براي دفن دين و عقايد و باورهاي ما در زير خروارها خاك فراموشي آستين ها را بالا نمي زدند . آري فراموش كرده اند كه اسكندرشان به ميزاني بر شاهنشاهي ما رشك برد كه تخت جمشيد را كه نماد عظمت آن است، در آتش حسد خود سوزاند و ما چنان در مقابل مقدونيان ايستاديم كه هنوز دو قرن از تحقق روياي شيرینشان نگذشته بود كه بازماندگان شاهشان اسباب و اثاثيه شان را گذاشته روي دوششان و راهي ديارشان شدند. ما چنين بوديم. اعراب وقتي بر شاه ما پيروز شدند گمان كردند بر ما هم پيروز گشته اند. اما فرزندان ايران چنان اميدشان را نا اميد كردند كه منصور دوانيقي و اخلاقش به جاي روياي هزار و يك شب بغداد ، كابوس ابومسلم ، به آفريد ، امتنع ، افشين و مازيار مي ديدند. آري اين مولاي ما بود كه ذوالفقارش چنان بر فرق ظلم و بي عدالتي فرود آمد كه جهانيان دانستند آزادي و عدالت چه طعمي دارد و اين مولاي ماست كه خواهد آمد وآزادي را معنا و جهان را غرق در عدالت مي كند. گاهي اگر اسلحه ي آهنيمان كند مي شد، اسلحه ي علممان به ياريمان مي آمد. چنان زبان عربي و قرآن را آموختيم كه سیبویه ما بزرگترين عالم علم نحو آن ها شد . با زبان آن ها كه زبان جهان پهناور اسلام بود، علم و دانشمان را به دنيا هديه داديم. فرهنگ و تمدن ما چنان در مقابل مغول پيروز در جنگ ايستاد كه مغلوب ما گشتند. كار مي كرديم كه خوي وحشي گري را كنار گذارند و اسلام را با آغوش باز پذيرا باشند و در سرزمين ما بر ايمان مسجد و مدرسه بسازند. ما برخلاف بسياري از ملت هاي دنيا كه آهن ربايشان فرهنگ ها و تمدن ها را مي ربايد، فرهنگ و تمدنمان ديگران را جذب مي كند . ظروف سفالي كه ساليان دراز مورد استفاده ي انسان بود و اينك خانه ها را با آن مي آرايند، ارمغان ايرانيان است به جهان فرشي كه كف خانه ها را زينت مي دهد و آن قدر برايشان زيباست كه آن راقاب مي كنند و به ديوار هايشان مي آويزند، يادگاري از آن چيزي است كه دستان هنرمند بافندگان ايران هزارن سال پيش آن را خلق كردند و اينك با عنوان «فرش پازيريك» قديمي ترين فرش جهان، در نزد باستان شناسان معروف است. تصاوير متحرك «انيميشن» ، قنات، كشف كروي بودن زمين، آجرهاي لعاب دار و خيلي چيزهاي ديگر از مواردي است كه نمي توان پنداشت اگر ايران و انديشه ي ايراني نبود، چه وقت جهانيان به آن دست مي يافتند. اروپاييان در خواب خرگوشي فرورفته اند و فكر مي كنند همه نيز مانند آن ها هستند. به نظر مي رسد، پدرانشان فراموش كرده اند به آن ها بگويند چطور در قرون وسطا لباس استادان مسلمان را به تقليد از آن ها مي پوشيدند و وارد كلاس درس مي شدند. اين ها را فراموش كرده اند و براريكه ي پول و قدرت تكيه زده اند و گمان مي كنند جهان زير پاي آن هاست. ما فرزندان همان غيوران هستيم. خون همان ها در رگ هاي ما جاري است و اگر خرمشهر را با خون خود خونين شهر كرديم به خاطر اين بود كه وارثان همان ها هستيم كه چند قرن پيش در مقابل پرتغالي ها اسلحه به دست گرفتند و بندرگمبرون (عباسي) را آزاد كردند. با تهاجمات انگليس و امريكا مبارزه كردند و نگذاشتند ايران به سرنوشت بعضي كشورهاي صاحب تمدن مثل هندوستان دچار گردد. آري ما چنين بوديم و هستيم و خواهيم بود. آزادگي ما وسعتي به اندازه ي دينمان دارد. جهان غرب در سياست ها و جهت گيري هاي خود دچار اشتباهي جبران ناپذير است. هنوز نفهميده ايرانيان همچون آب مي مانند كه هر قدر مشت خود را فشرده تر كنند ما بيشتر از لاي انگشتانشان بيرون مي ريزيم و وقتي مشت خود را باز كنند هيچ آبي در آن نمانده و نقشه هايشان بر بادرفته است. اي كاش كسي پيدا مي شد به آن ها مي گفت ما از نسل همان ها هستيم كه بر بام خانه هايشان شعار سردادند كه : «سر به دار مي دهيم ، تن به ذلت نه »
فهيمه رمضاني
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 14:32 توسط ماهینی |
نظر بدهید
قانون اولین منبع حقوق شهری است. این واژه در دو معنای عام و خاص بکار می رود در معنای خاص شامل مصوبات مجلس شورای اسلامی است که تأئید شورای نگهبان رسیده است و اجرای آن برای کلیه اشخاص مشمول قانون الزامی است. البته قوانینی که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نیز تدوین یافته است. وشورای نگهبان آن را مخالف شرع و قانون اساسی اعلام نکرده است؛کماکان قابل اجراء بوده و به عنوان قانون معتبر محسوب میشود از جمله قوانین مهم قبل وبعد از انقلاب میتوان به قانون شهرداری مصوب 11/4 1334 با اصلاحات بعدی، قانون تأسیس شورای عالی شهرسازی و معماری ایران مصوب 22/12/1351 قانون نوسازی و عمران شهری قانون تشکیلات وظائف و انتخاب شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران مصوب 8/3/1275 اشاره کرد.
قانون در معنای عام شامل مصوبات، بخشنامه ها و دستور العملهایی است که در راستای اجرای قوانین پیش گفته تهیه و تدوین یافته است. علاوه براین مصوبات هیأت وزیران که در راستای اصل 168 قانون اساسی تهیه می گردد و مصوبات شورای عالی شهرسازی و معماری و کمیسیون ماده پنج این شورا و مصوبات شورای اسلامی شهر و دستور العملهایی که به قائم مقامی شورای اسلامی شهر تهیه وتا کنون نسوخ نشده اند قانون به معنای عام می باشد.
رویه قضایی منبع دیگر حقوق شهری است که مانند قانون در دو معنا بکار می رود در معنای عام وحدت نظر کامل یا نسبی دادرسان محاکم در خصوص موضوعی واحد است که بدون وجود الزام قانونی از نظر واحد تبعیت می کنند و در معنای خاص روش یکسان محاکم و شعب دیوان عالی کشور و دیوان عدالت اداری در خصوص موضوع واحد است که به استناد مواد 270 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امر کیفر و ماده 20 قانون دیوان عدالت اداری تبعیت از نظر واحد الزام آوراست.
تاکنون آراء متعددی از هیأت عمومی عدالت اداری در ارتباط با موضوع حقوق شهری صادرشده است که در ضمن مباحث به بیان آنها خواهیم پرداخت.
عرف به عنوان قاعده ای که بتدریج و خودبه خود میان همه مردم یا گروهی از آنان به عنوان قاعده ای الزام آور مرسوم شده است. از جمله منابع دیگر حقوق شهری محسوب میشود که علاوه بر دکترین ( یعنی نظرات علماء حقوق) نیز جزء منابع ارشادی حقوق شهری محسوب می شود. درحال حاضر پذیرش این عقیده که منابع حقوق به ترتیب اولویت شامل قانون عرف، رویه قضایی و دکترین است با اصل 167 قانون اساسی وماده 3 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی وانقلاب در امور مدنی سازگاری ندارد. این اصل بیان میدارد: قضاوت دادگاهها مکلفند موافق قوانین به دعاوی رسیدگی کرده حکم مقتضی صادر ویا فصل خصومت نمایند در صورتی که قوانین موضوعه کامل یا صریح نبوده یا متعارض باشد یا اصلا قانونی در مطروحه وجود نداشته باشد، بایستی حکم مورد را در منابع معتبر اسلاحی یا فتاوی معتبر و اصول حقوقی جستجو کرد» از این جهت چنانچه عرف، مغایر فتاوای معتبر باشد. مورد استفاده قرار نخواهد گرفت.
خلیل رستمی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 14:28 توسط ماهینی |
نظر بدهید
در تاريخ 8/5/87 ساعت 30: 14 در اردوگاه شهيد اينانلو واقع در ملارد مصاحبه مطبوعاتي معاون محترم رياست جمهوري مهندس علي آبادي برگزار شد كه طي اين مصاحبه كه با حضور تعدادي خبرنگار انجام شد.ایشان در ابتدا بهبیان نکات مهمی اشاره فرمودند:
امروز كه با شما صحبت مي كنم حدود 1600 پروژه را در سراسر ايران اسلامي به ثمر رسانده ايم و روند رو به رشد را ادامه خواهيم داد تا به جايگاه واقعي در ايران اسلامي برسيم. بايد بهترين امكانات براي جوانان ايران فراهم شود. يك نسل قبل جوانان ما در عرصه جنگ مديريت خود را نشان دادند و امروز در عرصه علمي و عرصه هاي ديگر بايد خودنمايي كنند در 27 سال 2400 مكان ورزشي ساخته شد و دولت نهم در دو سال و نيم گذشته موفق به ساخت 2600 پروژه دیگر شده است و 3500 پروژه ديگر در حال ساخت مي باشد. از روز شنبه به ميمنت مبعث رسول اكرم 112 پروژه در سراسر ايران افتتاح خواهد شد. از ابتداي تاريخ ورزش كشور كل مكانهاي ورزشي سازمان تربيت بدني 4800 عدد بوده كه به 7600 عدد رسيده و تا پايان سال 88 بيش از 5000 هزار مكان ورزشي خواهد رسید. كه اين نشان مي دهد از 84 تا 88 تقريبا به اندازه 25 سال گذشته كار صورت گرفته است.
بسيج در سطح گسترده اي در حال حركت است و با سرعت خوبي مشغول بوجود آوردن مكانهاي ورزشي هستند. در بازيهاي آسيايي از دهم به ششم ارتقاء يافتيم. براي المپيك برنامه ريزيهاي خوبي انجام شده است. 55 نفر نماينده را در المپيك داريم. كه از تمامي 55 نفر هیچیک افتخاري شركت نكرده اند. در بازيهاي آسيايي بايد با 25 تا 30 رشته شركت كنيم. در المپيك 2012 لندن با قدرت شركت مي كنيم و در حال برنامه ريزي هستيم و گسترش و بزرگي آن را بعد ها اعلام مي كنيم. در دو سال آينده 2500 ورزشگاه مختص دختران را خواهيم داشت. از فرماندار محترم شهريار تشكر مي كنم . همينطور از بخشداران نيز تشكر مي نمايم اميدوارم خداوند توفيق خدمت را به ما عطا فرمايد.
ايشان در مورد خصوصي سازي در امر ورزش و رسيدن به هدف چشم انداز 20 ساله در جهت اصل 44 فرمودند.
اصل 44 يكي از اصول مهم است وبايد بصورت جامع انجام شود كه راههاي برو—— است. كه نظارت توسط دولت است . اين به اين شدت شروع كرديم زيرا حجم مكانهاي ورزشي كم بود . اما بخش خصوصي به اندازه كافي نمي تواند اين كار را انجام دهد. سازمان از سال 89 كاملا كار را به مردم مي سپارد. در مرحله اول سرمايه گذار بايد زمين داشته باشد و اگر نداشت از منابع طبيعي با اجازه بلند مدت تهيه مي كند. تا 30 درصد هزينه هاي رخت را بلا عوض كمك خواهيم كرد و تا 50 درصد از وام بنگاههاي دولت تأمين مي كنيم . ميزان سرمايه گذاري را پايين مي آوريم تا همه بتوانند در امر ورزش شركت كنند.
فضاهاي فعلي نيز بايد واگذار شود و فقط دولت نظارت كند. فضاهاي حاكميتي ( مثل استاديوم هاي ملي و مجموعه هاي دوچرخه سواري) فضاي ورزشي دوستايي كه با شوراي روستا تحويل داده مي شود و 3 تمريني و تفريحي
سازمان را تا حد ممكن كوچك مي كنيم و نقش نظارتي را خواهيم داشت.ما مي خواهيم كشور مستقل و آزادي باشيم ولي دشمنان درصدد هستند تا مردم را نااميد كنند اما مردم ما سرزنده و اميدوارند و درتمام عرصه ها موفق هستند. دشمنان هر عملي كه كرده اند بر ضد خودشان بوده است و در پايان نيز عرفان منش فرماندار محترم شهرستان شهريار از حضور جناب علي آبادي تشكر كردند و همچنين از اصحاب رسانه كه اين خبر را به سمع و نظر مردم مي رسانند تشكر فرمودند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 14:21 توسط ماهینی |
نظر بدهید
پنج سال در دامن پدر بزرگوارش بود،در سال 260هجري که شهادت پدرش اتفاق افتاد به جاي پدر به مقام والاي امامت منصوب وبه خاطر امري که خدا براي اودر نظر گرفته از همان اول درغيبت صغري به سر برد.و69سال به طول انجاميد سپس غيبت کبري پيش آمد که هنوز ادامه دارد. تاروزي که خدا بخواهد حضرت بيايد وجهان پر از ظلم وستم را پراز عدل وداد نمايد.
آقا جان. . .
اي خورشيد رخ بر کشيده درپس ابر هاي سياه ،اي سفر کرده هجران گزيده ، تا کي تو همچنان در غيبت وما اينچنان در هجران.
همه شب در اين اميدم که بيايي ،بيايي ودلهاي زخم خورده مارا مرهم گذاري بي صبرانه در انتظارت نشسته ايم.اي تويي که آموزگار دشتستان عشقي ،تويي که جاءالحقي ،تو بقيه اللهي ،تو رمز رسيدن به اوج خدايي، تويي که بر زخم سرخ شقايق دوايي وبر آلاله دل دوايي، خداکند که بيايي . . .
مولايم وقتي بيايي تمام هستي ام را خاک قدمت مي کنم همه شب منتظر آمدنت هستم تا بيايي وبادستان ابراهيم گونه ات بتهاي زور و تزوير را در بتکده نوين بشري درهم کوبي وننگها نيرنگها رااز جامعه بزدايي.انتظار مي کشم ،انتظار لحظه اي که خاطره مظلوميت زهرا وعلي وفرزندانش رادر خود نهفته دارد .انتظار لحظه اي که در آن طنين”اين الطالب بدم المقتول بکربلا” زمين وآسمان رافراگيرد.منتظر لحظه اي که تکيه به ديوار کعبه داده وبانگ برآورد:”انا بقيه الله ،بقيه الله خير لکم ان کنتم مومنين “
بله آن موقع لحظه اي است که وعده الهي تحقق مي پذيرد وديگر ذوالجناح عدالت تنها نيست وباذوالفقار شير خداست که حق وعدالت بر همه جا به فرش مي نشيند وبه عرش مي رسد وپرچم آل محمد (ص)در سراسر گيتي به اهتزاز در مي آيد .
يا رب الحسين بحق الحسين اشف صدر الحسين بظهور الحجه

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 20:5 توسط ماهینی |
نظر بدهید
گران شدن ورزش باعث ميشود تا مردم همه كا ر بكنند بجز ورزش زيرا
وقتي براي يك دور زدن در پيست اسكي بايد بيست هزارتومان ناقابل بپردازي ويا براي يك توچال رفتن 25 هزار تومان نفري پياده شوي معلوم است كه كوهنوردي واسكي وبقيه ورزشها ميشود يك امر فانتزي و لوكس ميشود واين امر باعث ميشود تا روحيه ورزشي تبديل به روحيات عير ورزشي بشود. از يكس. افراد ناچار به اين ميشوند كه نروند. يعني يك كوهنورد وقتي قيمتهاي زيادي مي پردازد وكوله پشتي وكفش كوهنوردي ولباس كوهنوردي وكيسه خواب ميخرد وهربار كه ميخواهد عازم سفر شود براي خوراكي ووسايل گرمايي خود مبالغ زيادي را ميپردازد آيا سزاواز است كه ميزهاي غذاخوري آنان به رستورانها داده شود وآنها مجبور شود وري زمين بنشينند؟ ويا اينكه وقتي يك اسكي باز بهاي زيادي براي خريد لوازم ولباس خود ميپردازد بايد براي استفاده از برف خدادادي هم پول بدهد؟
البته يكي از عوامل گراني ورزشها رانت خواري مسئولين آن است رانتخواري دراين جا منظور بحثهاي سياسي نيست بلكه همينقدر كه دوستانشان را مجاني دعوت مي كنند وآنها را رايگان به غذاخوري ومراكز ديگر ميبرند مجبورند اين هزينه ها را از مردم بگيرند. وبعضي مواقع همه ميدانند كه ميمانان بيش از مراجعه كنندگان هستند لذا تا دوبرابر بهاي هربليط فقط صرف اينگونه رانتخواري ميشود و البته اين نوع رانتخواريها فقط مخصوص ورزش نيست اما بذليل اهميت ورزش درايران وتبليغ گسترده براي ان گرايش مردمي بيشتر است زيرا دولت از ابتداي ايجاد سازمان تربيت بدني هدفش آن بود با ايجاد يك ورزشگاه درب يك زندان ويا يك معتاد خانه بسته شود گرچه دشمن دراين خصوص نيز توانسته به عنوان دوپينگ وغيره ساحت ورزش را نيز آلوده سازد اما بهرحال ظاهر ا اينطور است كه بايد به ورزش بها داده شود تا اوقات فراغت جوانان پرشود. واز سوق دادن انها به ميادين ورزشي نتيجه اي جز كاهش تمايل جوانان به تفريحات غير سالم باشد. اما اينكه تاچه حد اين موضوع به نتيجه رسيده يا ميرسد كاري جامعه شناسي وسوسيومتريك ميخواهد. يكي ديگر از مسايلي كه باعث گران شدن ورزش ميشود فصلي بودن نهاست مثلا استخر وشنا امريست كه فقط سه ماه درسال ويا حتي يك ماه در سال اهميت پيدامي كند لذا تمامي كسانيكه خودرا دراين امر دخيل ميدانند ميخواهند درآمد يكساله خودرا از همان يك ماهه كسب كنند . واين تازه افراد با انصاف آنها هستند والا ممكن است كساني باشند كه تا جايييكه تيغشان مي برد وباصطلاح علمي بازار كشش دارد آنرا كش بدهند. نمونه بارز آن در گردشگري بخوبي روشن است در ايام سال معمولا مردم به مسافرت نميروند لذا تمامي هتلها ووسايل نقليه مسافرتي يا كاملا خالي هستند ويا منت مسافر را به جان ميخرند. اما بمحض اينكه چند روزي تعيل ميشود ديگر كسي باراي مقابله با گراني آنها را ندارد. واين امر بر كل جامعه اثر مي گذارد . يعني وقتي يك ورزشكار براي تفريحات سالم روانه كوهنوردي يا ورزش ديگر مي شود وقتي اورا نقره داغ مي كنند ودستمزدهاي گزاف براي اشيا رايگان مي گيرند اوهم وقتي به محل كسب خود يا محل كار خود بر مي گردد ساكت نمي نشيند وگراني را در همانجا ساي وجاري مي كند.
ميتوان گفت فصل تابستان فلي براي تمرين گران فروشي است. زيرا در روزهاي عادي اگر كسي مثلا كرايه تاكسي يا موادغذايي را گران كند مردم به او اعتراض مي كنند وهرچه استدلال روشن هم باشد مردم قبول نمي كنند ولي در تابستان همه زبانها بسته است . وقتي بليط را گران مي كنند شما كه بهمراه اهالي خانواده آمده ايد تا خوش بگذرانيد مي بينيد با جرو بحث اين هدف شما ضايع ميشود ناچاريد آنرا بپردازيد وزبان آن بليط فروش هم باز است: مجبور نيستيد به تفريح برويد! تفريح كه غذا خوردن نيست كه اگر نخورديد نتوانيد زنده بمانيد. هتل رفتن پرستيژ خودش را مي خواهد ولو اينكه يك شب آن برابر حقوق يكماهه شما باشد وشما نميتوانيد حتي اين حرف راهم بزنيد يرا آمار حقوق خود راهم به همه ميدهيد ومثلا فاميل وزن وبچه هم ميفهمند كه حقوق شما به اندازه يك شب خوابيدن درهتل است. آنهم در جوار حضرت رصا ع . كسي كه اگر يك روز رجعت كند همه آن طلاهاي گنبدش را بادست مباركش مي كند وبه فقرا ميدهد ويك پول سياه هم نميگذارد بر مزارش بماند. واقعا بخضي مواقع انسان فكر ميكند اين پوستين وارونه كه امام علي ميگفت ومردم تعجب ميكردد چطور در قرن بيست ويكم اتفاق مي افتد وهيچكس هم اعتراضي نمي كند. كداميك از ائمه ما براي همديگر گنبد وبارگاه ساختند وطلا ونقره در آن انباشتند؟ بهرحال ما چهارده معصوم داريم آيا تاهنگاميكه يكي از آنها بود چنين كارهايي با دست خود مي كرد؟ البته احترام به اوليا ومقبره آنها واجب است براي معنويت نه ماديت. يعني وقتيكه به زيارت امام حسين عليه السلام ميرويم مقصود اين است كه از او شجاعت ودينداري را ياد بگيريم نه آنكه با ديدن پولهاي درون ضريحش بگوييم يا امام حسين توكه به اين پولها احتياج نداري چرا پس آنها را به ما نمي دهيد؟ روش غلط گرچه تيجه خوبي هم داشته باشد ولي بار كج به منزل نميرسد لذا مي بينيم كساني كه مثلا پول دز ضريح مي اندازند فقط در همان مزار شريف نماز مي خوانند وبعد بدنبال همان كارهاي روزمره خود ميروند واگر اينطور نبود ما اينهمه گراني نداشتيم. كسانيكه حتيي مجاور هستند بد تربيت ميشوند زيرا اساس كار غلط است . امام رضا ع در زمان حيات خود با آنكه وليعهد بود وهمه امكانات در دستش بود پابرهنه براي نماز ميرفت وبا بردگان غذا ميخورد. وحالا همه گرانيها معمولا از مراكز سياحتي به سوي مردم حمله ور ميشوند . البته گراني در شمال يا اصفهان ويا جاهاي ديگر ممكن است به مردم زياد سخت نيايد زيرا از مردم سودجو چيزي بيش از اين انتظار نمي رود هرچند كه سودجوبودن آنها هم محل اشكال است ولي وقتي ادر يك مركز مذهبي چنين كاري ميشود مردم به كجا پناه ببرند؟
براحتي مي بينيم كه با همه سختيهاييكه بزرگان برخود تجنيل ميكنند وزندگي ساذه پيشه ميكنند ولي بلافاصله اطرافيان همه اين ارزشها را بباد داده براي خود الاف والوف تهيه مي كنند . امام خمين خود مظهر چنين امري بود. تمامي داراي او آنچه بود كه در وصيت نامه ذكر شده ولي بلافاصله بعد از وفات ايشان دوستان واطرافيان چه مبالغ گزافي از مردم ودولت نگرفتند تا بارگاه گنبد براي ايشان بسازند. البته نفس امر هم ظاهرا بد نيست يعني درست كردن گنبد وبارگاه اهميت دادن به انديشه وفكر اوست ولي همين كار چه گرانيها كه برمردم تحميل نميكند. بازاري كه ميليونها تومان كمك ميكند بايد آنرا جايگزين كند؟ از كجا مي آورد چر اينكه جناس خودرا گران بفروشد؟ ومردم هم حق اعتراض نداشته باشند؟ زرا بلافاصله ميگويند اين گرانفروش آدم خوبي است چونكه يك ميليارد به فلان حرم كمك كرده است . اگر بازار يها راست مي گويند بيايند به حرم كمك كنند وجنسهاي خودشان را گران نكنند . يعني از سرمايه وجانمايه خودشان پرداخت كنند نه از جيب مردم. يكي از بدترين روشها در آذيت كردن مردم ملبس كردن امر گراني به لباس دين ومذهب است. يعني مردم هرچه گرفتاري داشته باشند پناه به خدا مي برند ولي وقتي ببينند خود خدا ويا ائمه با دروغ برخي از مردم باغث گراني ميشوند ديگر به چه كسي پناه خواهند برد؟ ميگويند در زمان طاغوت يك نفر از روستاييان را دزد به خانه زده وفرشش را برده بود . او به همه جا شكايت برده ونالان مانده بود عاقبت به پاسگاه روستا ميرود وبا دادوبيداد ميگويد من با رييس پاسگاه عرضي دارم ! عرض دارم عرض دارم ميگويد ودررا باز مي كند وبه اتاق رييس ميرود تا در راباز مي كند ساكت ميشود همه تعجب مي كنند ميگويند چه شد؟ او مي گويد عرض من اينجا پهن است !
نه تنها اطرافيان يك موسه ورزشي يا يك موسسه خيريه حتي اطراق=فيان علما وزهاد هم بايد مواظب باشند ما مي بينيم در تاريخ كه پيامبر اسلام ازهمه زاهد تر بود وقوت وغذا ولباسش با پايين ترين افراد جامعه يكي بود وهركس براي اولين بار بر پيامبر وارد ميشد اورا ازبين مردم دور واطراف تشخيص نميداد ولي ديديم كه اطرافيانش چگونه كاخ سبز شام را علم كردند وروي دست كسري ها وقيصر ها زدند. امروز در تمام دنيا همه ميدانند كه عيسي وديگر انبيا الهي حتي ماليات نميگرفتند براي استفاده شصي بلكه همه آنها كار مي كردند . از ساده ترين كارها تا سختترين آنها از شباني وچوپاني تا نجاري ودامداري وكشاورزي وغيره . اما جانشينان ويا اطرافيان اين حرمت را نگه نمي داشتند. لذا بايد دانست كه رانت خواري اطرافيان فرهنگ نامناسبي است كه باعث ميشود تا گراني وتورم بيشتر شود ونهايتا بسوي خود آنها برگردد زيرا وقتي در جامعه همه چيز گران شد ديگر اينها نمي توانند جداي از آن جامعه باشند وبلاي همه گير به سراغ آنها هم خواهد رفت . مثالهاي روشني كه ارايه شد مخصوص يك فرد يا يك جمع نيست بلكه معضلي است كه ناخود آگاه همه با ان دست بگريبان هستيم واگر قبول كنيم كه جهان كوه است وفعل ما ندا بسوي ما باز خواهد امد اين ندا.. وان وقت ديگر نبايد از كسي گله داشت زيا آنكس كه خود پرده ميدرد لازم نيست تا بر او پرده بدوزيم ! كساني كه در رانت خواري در جوامع محتلف وجود دارند بايد شناسايي وبه مردم معرفي شوند تا مردم متنبه شوند ولي اگر جلوي اين كار گرفته شود به ضرر همه خواهد بود . وقتي كه مثلا شخصي ميايد وتعدادي مدرك وپرند رو مي كند بايد رسيدگي شود ونبايداينطور شود كه از يكسو ادعا كنند مدارك موجود در نه منطقه مخفي شده بوده وبعد اينهم مدارك را ناديده بگيرند وبگويند همه اينها غيبت است وبعد هم بگويند گوشت برادر مرده را نخوريد! غيبت براي كسي حرام است كه كاري را انجام نداده ولي وقتي مدرك انهم در 9 نقطه وشايد هم بيشتر موجود است بايد رسيدگي شود. زيرا دراينصورت ديگر غيبت نيست بلكه شايد كلمه حق نزد جاير باشد يعني كسي كه منافع مردم را فداي منافع گروهي خاص نموده است او به گقته قران كريم جاير است وجاير را افشا كردن واجب وبلكه سكوت در مقابل ان حرام است زيرا بهترين عمل يك مومن كلمه حق نزد ستمگزان است كه اسن امر هيچگاه غيبت محسوب نمي شود ونبايد با تفسير به راي مبارزه برعليه گراني ر ا غيبت محسوب نمود.
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 10:4 توسط ماهینی |
نظر بدهید
مسايل بانكداري در ايران از هويت اصلي خود بريده وميخواهد به روش غريها عمل كند ومانند آن كلاغ كه راه رفتن خودش هم يادش رفت ! اكنون نيز بانكداري در ايران دچار چنين سرنوشتي شده است . از يكسوجامعه ونخبگان اثر گذار در جامعه همچون علماي اغلام ومجتهدان از غملكرد غربي بانك راضي نيستند وانرا ربوي ميدانند واز سوي ديگر دانشندان ومتخصصان وتحصيلكردگان غربي تمايلي به بانكداري اسلامي ندارند. واز اينرولازم است يك نقطه پاياني براين چالشها گذاشته شود تا سيستم بانكداري نيز راه خود را پيدا كند. بطور كلي وظايف بانكها را بايد تعريف ومشخص كرد در برخي از تعاريف كار بانكداري بقدري وسيع تعريف شده كه اگر همه وزارتخانه ها وحتي رياست جمهوري را در آن ادغام كنند باز به وظايف خود عمل نكرده است بطور مثال وقتي ميگوييم هرنوع عمليات مالي اين يك نوع كلي گويي است زيرا همه فعاليت بشر براي مسايل مالي است انسان از صبح علي الطلوع براي پول در آوردن پاي به بيرون از خانه مي گذارد ولذا اگر هرنوع وظايف پولي ومالي بعهده بانكها باشد يعني تمام امور جاري مملكت بايد از كانال بانكها بگذرد وبراي همين است كه ميبينيم كارها زياد مي شود صفها طولاني ميشود وبانكها هم هميشه ضرر ميدهند. هيچوقت بانكها به سوددهي نرسيدند وحتي از پرداخت هينه هاي جاري نيز ناتوان هستند ومعمولا از تنخواه گردان مردم كه بصورت ديداري نزد آنان است استفاده ميكنند اگر شبهاي عيد جوايز عجيب وغريب براي پس اندازها اعلام نشود كسي پول در بانك نگهداري نمي كند ولذا بانكها مجبورند براي رفع اين بحران هزينه هاي زيادي بپردازند ولي بالاخره روزي اين هزينه ها خود را نشان خواهد داد. لذا بهترين راه تعريف عمليات بانكي براي بانكداران است. مثلا وقتي در كشور بازار بورس اوراق بهادار وجود دارد وشركتهاي سرمايه گذاري زيادي به ثبت رسيده اند چرا بانكها هم بايد بعنوان سرمايه گذار عمل كنند؟ اين تداخل وظيفه باعث ميشود بانكداري به وظيفه خود عمل نكرده سراغ وظايف غير بانكي برود ويا وقتي كه بانك قرض الحسنه وساز مان اقتصاد اسلامي وصندوق مهر رضا ع وصندوقهاي قرض الحسنه مردمي وجود دارد چه نيازي هست كه بانكها با اين حجم عمليات بانكي خود به پرداخت قرض الحسنه ودريافت چك وسفته وپيگيري وصول اقساط وغيره بپردازند؟ تفكيك وظايف يكي از روشهاي اصلي كارآمدي وبهره وري است وقتي بانكها همه كاره شدند به هيچ كاري نميرسند . ماند اينكه بگوييم انسان بايد آچار فرانسه باشد وهرپيچي را باز كند ولي ميدانيم آچار فرانسه درت است كه هر پيچي را باز مي كند ولي آن پيچ هرز شده وديگر بدرد كار نميخورد. آدمها ويا سازمانهاي چند كاره ويا همه كاره هم همينطورند. هم اكنون رييس كل بانك مركزي در ايران وظايفي بالاتر از ريس جمهر دارد زيرا خزانه وپول در دست اوست ! در حاليكه خزانه داري وظيفه بانكها نيست . خزانه در اختيار خزانه دار است ودر واقع شوراي اقتصاد يا شوراي پول واعتبار سابق مسئول ان بايد باشد كه يكي از اعضاي آن رييس كل بانك مركزي باشد نه آنكه همه تصميمها به عهده يك نفر باشد. لذا در شرايط كنوني كه مراجع عظام توجه خاصي به مسايل بانكي دارند واز عمليات بانكي بدون ربا پشتيباني ميكنند بهترين كار تفكيك اين وظايف است بورس باقدرت بدنبال تامين سرمايه وسرمايه گذاري بصورتهاي مضاربه يا مزارعه يا ديگر نوع آن باشد . صندوقهاي قرض الحسنه كه معمولا پشتيباني مردمي هم دارند وظيفه دريافت وپرداخت قرض الحسنه را بعهده بگيرند . زيرا اين عمل ازعهده بانكداري خارج است بانكداري ماهيتا بدنبال سود ودريافت درآمد وپرداخت هزينه هاي خود است در حاليكه در قرض الحسنه شرعا وقانونا نبايد بهره اي دريافت شود. وتا اين موضوع تفكيك نشود همچنان دچار چالش دين ودنياي مردم در امور بانكداري هستيم. بانكداري در دنيا اصلا بخاطر اعطاي وام بوجود نيامده بلكه در دنياي صنعتي حتي اگر وامي هم پرداخت ميشود بدون سود يا با حداقل سه يا چهار درصد كه همان كارمزد ان است پرداخت ميشود. زيرا بانكداري اگر بسمت سرمايه گذاري برود چون از خود سرمايه اي ندارد ناچار به استفاده از منابع مردمي ميشود واين امر معلوم نيست هميشه سود آور باشد واگر سود واصل سرمايه مردم راهم تضمين كند فقط يك عمل صوري وفريب مردم است زيرا اين تضمين را مجبور است بقول امروزي ها كلاه به كلاه كند واين ستون وآن ستون عمل كند تا شايد فرجي شود. زيرا بانكها ماهيتا موسساتي هستند كه سرمايه انان كمتر از 1 درصد داراييهاي آنان است. ميلياردها دلار يا ريالي كه در بانكها هست وبعضا تبديل به ساختمان شده اگر روزي همه سپرده گذاران وجوه خود را بخواهند فاجعه آميز خواهد بود. ولذا بايد دانست كه بانكها مين مردم هستند نه وكيل وبورسها وكيل مردم هستند نه امين . واين يعني اينكه بانكها بايد پول مردم را بگيرند ونگهداري كنند وهرموقع خواستند پس بدهند نه كم نه زياد. اما بورسها برعكس وظيفه دارند پول مردم را زيادتر كنند. آنها وكيلند تا وجوه درايفتي را كه به قصد سرمايه گذاري است در جاهايي بكار بياندازند كه سود آور باشد. خزانه نيز بايد از بانكها جدا شود زيرا خزانه داري يك هزينه است نه يك عمليات بانكي يعني دولت بايد از خزانه وجواهرات كه پشتوانه ملت است خوب نگهباني كند نه آنرا خرج يا سرمايه گذاري كند.