U.S Election


تورم 40درصدي نتيجه حاكميت مظاهري
28000000Sunday08 252008, 12:10 pm
Filed under: Uncategorized

تورم 40درصدي نتيجه حاكميت مظاهري

تمام نشريات كارگزاراني بلا استثنا از رفتن مظاهري اظهار نارضايتي كردند واين نشان ميدهد مهره آنان تا چه حد اهميت داشت تا بتواننسد در كارهاي مالي واقتصادي وباتكي دولت اخلال ايجاد كنند وباعث نارضايتي صنعت كاران وكارگاه داران كوچك شوند. بهرحال اميدا ست رييس كل جذيذ بانك با دستي پر در كاهش نرخ ارز ودلار گام برداردتا از اين طريق بتواند در كاهش تورم نقش اساسي داشته باشد

در هر صورت تورم 40 درسصدي امسال كه روز نامه كار گزاران آن را تيتر كرده است عملكر سياست باصطلاح انقباضي همين آقاي مهندس عمران كارشناس اقتصاد بود!

حالاكه دكتر بهمني رييس بانك مركزي شد و بر جاي طهماسب مظاهري نشست اما مشكلات همچنان باقي است و بايد فكر اساسي براي آنان بشود. لذا به نظر مي‌رسد چند موضوع مأموريت اصلي رييس بانك مركزي جديد مي‌باشد و اولين آن تقويت پول ملي است. در حالي‌كه مي‌رود تا تئوري آمريكايي هر هزار تومان يك دلار اجرا شود، مردم از خود مي‌پرسند چه دست‌هايي در كار است كه اين مسأله را علي‌رغم خواست همه آحاد مردم انجام دهد؟ در حالي‌كه ضعيف‌ترين پول‌هاي دنيا در برابر دلار تقويت شده‌اند… از افغاني افغانستان گرفته تا لير تركيه ولاري گرجستان و منات آذربايجان. اين چه كساني هستند كه توطئه مي‌كنند واين گونه پول ملي را آن هم در برابر دلار كه شعار مرگ برآمريكاي جنايتكار هنوز از زبان‌ها نيافتاده بايد سرخم كند؟ زيرا بيش از 90 درصد بازار ارز در دست دولت است ودولت با يك درصد كم وزياد تزريق كردن دلار به بازار مي‌تواند آن را متعادل كند ولي معلوم نيست چه كساني و با چه تئوري‌ها و استدلال‌هايي اينگونه هر روز دلار را گران‌تر مي‌كنند.
لذا وظيفه بانك مركزي شناسايي اين اخلال‌گران اقتصادي است تا مانع اجراي عمليات آنها در جهت تضعيف پول ملي شود. تضعيف پول ملي علاوه بر كاهش اعتماد مردم به دستاوردها ودستمزدهاي خودشان است باعث گراني و تورم هم مي‌شود. يعني ريشه‌ي همه گراني‌ها در افزايش نرخ دلار است زيرا وقتي نرخ دلار افزايش يابد پول ملي بي ارزش مي‌شود و بابت آن هيچ كالايي داده نمي‌شود. وقتي كه مردم ببينند هرروز ريال ضعيف‌تر مي‌شود، انگيزه خود را براي كار كردن و حتي سرمايه‌گذاري هم از دست مي‌دهند وهمين امر باعث مي‌شود تا ما شاهد خروج سرمايه‌ها به سوي دبي وديگر كشورها باشيم. آنهايي‌كه از ايران مي‌روند ويا سرمايه‌هاي خود را خارج مي‌كنند، همه به دليل بي ارزش بودن پول ملي است و آنها مي‌روند تا با دلار كار كنند كه در مقابل ريال هرروز بالاتر مي‌رود تا از اين ممر بدون كار كردن هم صاحب درآمد شوند. كسي كه در سال 57، دلار را 70 ريال هم نمي‌خريد الآن اعتراف مي‌كند كه اشتباه كرده و فقط اگر دلار را مي‌خريد وهيچ كاري نمي‌كرد، الآن سود او به 140 برابر رسيده بود وچه تجارتي پر سودتر و مطمئن‌تر از اين؟ لذا مي‌بينيم توليد وتجارت زير سايه دلالي دلار رنگ مي‌بازد و يك دلار فروش از همه آنها جلوتر مي‌زند. كشاورز عرق مي‌ريزد و زمين را شخم مي‌زند. كارگر صبح تا شب، آجرها را بالا و پايين مي كند ولي دستمزد او با يك سفته بازي دلالان دلار نه تنها افزايش نمي‌يابد كه كاهش هم پيدا مي‌كند. اگر كسي در سال 57 روزي 700 ريال يعني ده دلار مي‌گرفته، امروز حتي اگر صدهزار ريال هم بگيرد باز دستمزد او پايين است زيرا مي‌داند هيچ كاري هم نكند باز ارزش پول او قهراً كاهش مي‌يابد و او هر روز با استرس و ناراحتي اين دستمزدها و كاهش آن را مي‌بيند. حالا طهماسب مظاهري‌ها چه فكري مي‌كنند كه در دوران آنها دلار افزايش مي‌يابد؟ واز 927 ريال به 986 ريال مي‌رسد؟ ادامه اين روند نه به صلاح مملكت است نه به نفع مردم لذا مأموريت رييس جديد بانك مركزي، رفو كردن اشتباهات رييس كل قبلي است. يكي ديگر از اشتباهات رييس كل قبلي اين بود كه تصور مي‌كرد با جلوگيري از پرداخت وام‌هاي به صنايع كوچك باعث كنترل تورم خواهد شد ولي ديديم كه تورم نه تنها كاهش نيافت بلكه همچنان افسار گسيخته رو به بالا رفت زيرا وقتي پول به كار نيافتد ناچار از دلالي سر بيرون مي‌آورد و اگر وام به بنگاه‌هاي زود بازده و صنايع كوچك داده نشود، پول كه بيكار نمي‌ماند لذا در دست دلالان و واسطه‌ها مي‌افتد و وام‌ها از بنگاه‌هاي زود بازده گرفته و به كارمندان و كاركنان بانك داده مي‌شود و يا ديگر كساني كه در كار توليدي نيستند و لذا سطح توليد كاهش مي‌يابد و اجناس كم مي‌شود و چون پول وام‌ها در دست افراد غير توليدي است تقاضا بالا مي‌رود و لذا تورم حتي در روزهاي ماه رمضان هم افزايش نشان مي‌دهد و گوشت مرغ و يا گوشت گوسفند به چند برابر مي‌رسد. چرا كه توليد گوشت و مرغ كه اكثراً در بنگاه‌هاي زود بازده بوده متوقف مي‌شود. حتي اگر اين وام‌ها به وارد كنندگان هم داده شود و يا صادركنند گان، بازهم بهتر از اين است كه داده نشود. زيرا مثلاً در گرجستان توليد دام فراوان وارزان است وبه علت بارندگي داراي مراتع فراوان. مي‌توان گوشت را وارد كرد و به جاي پول به آنان مواد شوينده و امثال آن فروخت. اما وقتي پول گردش نداشت و وام داده نشد، در خزانه‌ها مي‌ماند و دست مردم و توليد كنندگان خالي ‌شده و جيب‌ها بي پول مي‌شود. ومردم بي پول نمي‌توانند چيزي بخرند و نمي‌توانند چيزي هم توليد كنند. مسأله بعدي كه بسيار مهم است، نبايد تصور كرد كه با كم كردن صفرها موفق مي‌شويم تمام نابساماني‌هاي گذشته را يك شبه جبران نماييم. بايد دست‌اندركاران بدانند كه بي ارزش كردن پول ملي وقتي توقف نداشته باشد، با برداشتن دويا چند صفر حل نمي‌شود زيرا ادامه كاهش ارزش پول براي طرز نوشتن آنها نيست بلكه به واسطه سياست اشتباه تزريق تورم به اجتماع است. از ابتداي انقلاب اسلامي، طرفداران تزريق تورم در پشت صحنه ايستاده‌اند تا با توجيهات بي ربط خود، مسؤولين را به تزريق تورم تشويق نمايند و نارضايتي آنها را موقتي اعلام نمايند. در حالي‌كه تززريق تورم هزاران دليل اقتصادي هم داشته باشد، زيبنده اقتصاد اسلامي نيست چرا بايد به مردم دروغ گفت؟ در حالي‌كه تورم آنها را تحت فشار قرارداده تصور كنيم براي آنها خوب است؟ ممكن است آنها بگويند دراثر تورم درآمد دولت بالا مي‌رود زيرا مردم بيشتري ماليات مي‌دهند، ولي اين ماليات بركت ندارد زيرا بر اثر فريب مردم بدست مي‌آيد و لذا رييس كل بانك مركزي در يك امتحان بزرگ الهي است تا اشتباهات گذشتگان را جبران كند وانشاء الله دراين ماه مبارك با استعانت از الطاف الهي موفق باشد

سيد احمد حسيني ماهيني  مدير مسئول هفته نامه ماهين

=====

تومان و ريال يا حقارت ملي

قبل از آنكه در خصوص اهميت واحد پول ملي و مسائل جانبي آن بپردازيم ضرورت دارد در مورد تاريخچه پول در ايران پرداخته و اهميت و اقتدار آن را در دوران هاي مختلف بررسي كنيم.

پول در ايران

تا آنجا كه اطلاع داريم قديمي ترين پول ايران به فرمان داريوش كبير ضرب شده است. سكه داريوش كبير از طلا بود و نويسندگان يوناني آن را بنام خود داريوش “دريكوس” ناميده اند.

با فرمانروايي كوروش، اقتصاد ايران وارد مرحله نوين و جانبي خود شد، كه تا فروپاشي حكومت ساسانيان، روند عمومي آن كم و بيش دست نخورده ماند. فتح ليدي، كشور ثروتمندي
كه مردمش به مبتكران ضرب سكه شهرت  دارند و فتح بابل، كه يكي از محدود باراندازها
و بازارهاي كهن بين المللي بود، ايران را از سند تا مديترانه به بزرگترين مركز اقتصادي جهان باستان بدل كرده بود. پيداست كه اين گستره بزرگ داد و ستد با سه مركزيت همدان
، پاسارگاد و بابل و در كنار اين سه، مركزيت‌هاي بزرگي مانند اورشليم و سارد، ناگزير از برخورداري از شبكه‌هاي مالي بزرگي بود كه بتواند جوابگوي آن همه تحركي باشند كه يك شبه پديد آمده بود.

شايد براي خوانندگان شگفت انگيز باشد كه اين نظام بانكي جديد، از نظامي، تقريباً مانند بانك‌هاي امروزي برخوردار بوده است. قديمي‌ترين بانك شناخته شده در قلمرو ايران در زمان كوروش، به بانك اگيبي و پسران مشهور بود.

درباره اين سازمان مالي نيز آگاهي هاي ما، به سبب نبود خط، از درون خاك ايران نيست. با بنيانگذاري شاهنشاهي هخامنشي و جهانگشايي كوروش و برقراري آرامش و امنيت در آبادي‌ها و راه‌ها و همچنين آغاز رونق نقش سكه، شبه بانكداري نيز، كه از هزاره دوم پيش از ميلاد در بين النهرين تا حدودي شناخته شده بود وارد مرحله نويني شد.

در دوره‌هاي بعد علاوه بر سكه طلا سكه نقره نيز ضرب شد. هخامنشيان علاوه بر سكه طلا سكه نقره هم داشتند و اشكانيان بيشتر به ضرب سكه‌هاي نقره دست مي زدند. در زمان حكومت ساسانيان مسكوكات طلا به سبك سكه‌هاي رومي درآمد. اين مسكوكات از تركيب طلا، نقره و مس ضرب مي‌گرديدند.

در دوره اسلامي مسكوكات طلا به اسم دينار، نقره، به اسم درهم و مس به اسم فلس در جريان بود. در دوره مغول سكه هاي طلا مجدداً كمياب شد و معاملات اغلب با سكه‌هاي نقره انجام مي‌گرفت. كلمه تومان كه به معني ده هزار است و كلمه مغولي مي‌باشد از اين تاريخ متداول گرديد و به ده هزار دينار يك تومان گفته شد.

پس نتيجه مي گيريم واحد پول به نام تومان هم كه فعلاً در بين مردم رايج است اين هم براي ملتي كه خود واحد پولي داشته‌اند حقارت‌آميز است و پذيرفته نخواهد بود.

در دوره صفويه سكه‌هايي به اسم عباسي، لاري، صدي، شاهي، محمودي و غيره وجود داشت درباره عباسي و واحد پول آن دوران يكي از سياحان اروپايي در قرن هفتم بنام تونوت مي‌نويسد:

«رواج عباسي بيش از سكه‌هاي ديگر است. از آن رو كه اين پول به درستي بهترين پول جهان به شمار مي رود. وزن آنها به اندازه اي صحيح و يكسان است كه وقتي بخواهند مقدار زيادي از اين پول را تاديه كنند در هر يك از دو كفه ترازو بيست و پنج عباسي قرار داده و با هم قياس مي‌كنند و تنها موقعي به آزمايش دقيق يك يك سكه‌‌ها مي‌پردازند كه اندك تفاوتي درون آنها ديده شود»

نادر شاه افشار نيز پس از فتح هندوستان سكه هاي جديدي بنام اشرفي و از نقره بنام نادري ضرب نمود. بعضي از اين سكه ها در هندوستان و به مناسبت فتح آن كشور بدست نادر ضرب شده است. و تا مدتها سكه نادري در كل بلاد اسلامي رواج داشت. واحد پول ايران در دوره سلطنت قاجاريه تغيير پيدا كرد. در زمان فتحعليشاه قاجار قران واحد پول ايران گرديد. قران معادل يك دهم تومان و برابر 5 عباسي و يا بيست شاهي بود. در اين دوره نامهاي عباسي وشاهي و محمودي رسماً تغيير يافتند و شاهي اسم جديد سكه مسي شد. ولي چنانكه مي‌دانيم اصطلاح عباسي تا مدتهاي مديد در ميان مردم در زمان پهلوي نيز متداول بود و اغلب ما آن را به معناي چهار شاهي بكار مي برديم. قبل از سلطنت ناصرالدين شاه ضرابخانه‌هاي مختلف در شهرهاي بزرگ ايران وجود داشت و امتياز ضرب پول به اشخاص واگذار شده بود و بخش خصوصي در ضرب سكه فقط فعاليت داشت.

وضع پول بعد از قاجاريه

پس از قاجاريه واحد پول ايران مجدداً تغيير يافت. اين بار هويت ملي و مذهبي خود را نيز از دست داد.

در سال 1308 شمسي به دستور رضا شاه قانون تعيين واحد پول ايران به تصويب مجلس شوراي ملي آن وقت رسيد و طبق اين قانون نام واحد پول از قران به ريال تبديل شد و جاي بسي تعجب بود. مطابق مقررات اين قانون واحد پول ريال طلا است كه به صد دينار تقسيم مي‌شود و از نظر برابري آن را مساوي يك شلينگ انگليسي گرفتند و قرار شد سكه طلاي يك پهلوي معادل با 20 ريال طلا و نيم پهلوي معادل با 10 ريال طلا ضرب شود.

در باره ريشه لغت ريال بعداً توضيح خواهيم داد.

در سال 1310 در زمان رضا شاه پهلوي قانون«اصلاح قانون واحد و مقياس پول» به تصويب رسيد و طبق اين قانون وزن قانوني ريال طلا به يك پنجم وزن سابق تقليل داده شد و علاوه بر سكه‌هاي نقره سكه پهلوي طلا معادل با صد ريال و نيم پهلوي معادل50 ريال تعيين گرديد.   

بعضي از صاحب نظران اقتصادي معتقد هستند واحد ملي پول هر كشور بايد نشان و بازتابي از هويت ملي و تاريخي آن كشور باشد. بعضي‌ها نيز معتقدند تغيير واحد پول ملي يك بحث سيستمي است و با عوض شدن يا عوض نشدن يك اسم تغيير يا اتفاق خاصي صورت نمي‌پذيرد.

متاسفانه نام واحد پول ملي و قانوني ما نه تنها نشاني از هويت ملي و ديني و تاريخي ما را ندارد بلكه نماد استعماري و صليبي است و به هيچ وجه اين نام شايسته ملت و ميهن ما نمي‌باشد.

در اهميت واحد پول ملي و قانوني، نام آن و همچنين طرح‌ها و نقوش و كلمات و عبارت‌هايي كه همراه دارد، سخن فراوان است و هيچ كس در حساسيت و بنيادي بودن آن ترديد ترديد ندارد. همان طور كه پرچم و سرود هر كشوري نماد ملي و نشاني از هويت يك ملت و ابزاري براي تميز يك ملت ديگر و . . . است، واحد پول ملي نيز همين حالت را دارد و تمام عناصر تشكيل دهنده آن (اعم از نام پول ملي ما طرح‌ها، نقش‌ها، كلمات و اعداد كه همراه دارد) بايد بازتاب هويت ديني و ملي و تاريخي يك ملت باشد كه متاسفانه پول ملي ما در اين هشتاد ساله اخير اين خصوصيات بارز را نداشت به همين سبب، انتظار اين بود كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي كه در همه زمينه‌ها ساختار‌شكني شد. در خصوص تغيير واحد پول ملي نيز كه از يادگارهاي دوره استعماري و صليبي است. فوراً در همان اوايل انقلاب توسط بانك مركزي با حداقل حذف يك صفر تغيير و نامي متناسب با هويت ملي و ديني و تاريخي ملت ايران براي واحد پول ؟ مانند تغيير پرچم و سرود انتخاب مي‌كردند.

اگر مسئولين دهه اول انقلاب كه به دليل مشكلات و توطئه هاي دشمن و جنگ هشت ساله دفاع مقدس را متهم به كوتاهي و غفلت و حتي بي اعتنايي و بي تدبيري نمي كنيم ولي مسئولين دهه دوم و سوم انقلاب را مي توانيم متهم به موارد كنيم زيرا مسئولين دهه اول انقلاب مجال كمتري براي انديشيدن و اقدام كردن در اين باره داشته‌اند ولي مسئولين بعد از آن مي‌توانستند با تدبير انديشيدن و هماهنگي با نخبگان اقتصادي تا قبل از دولت نهم در خصوص تغيير واحد پول ملي و حتي حذف 2 تا 3 صفر آن اقدام لازم را صورت‌ مي‌دارند
 و جاي بسي تعجب و تعمق مي باشد كه چرا تا‌كنون اين امر مهم صورت نگرفته است.

جالب توجه اين است كه در نظام هاي گذشته در ايران تغيير صورت ‌گرفته است ولي در نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران درباره عدم تغيير نام واحد پول ملي، حتي برخلاف سنت
 و روش تاريخي موجود در ايران عمل شده است؛ يعني اينكه در تاريخ ايران رسم بر اين بوده است كه هرگاه سلسله چديد در ابتداي كار و پيش از هر اقدام مهم ديگري، نام واحد پول موجود را عوض كرده. نام جديدي كه متناسب با هويت سلسله جديد بوده را برمي‌گزينند.
به همين علت مي‌باشد كه در تاريخ ايران با انواع واحد پولي كه قبلا درباره آن پرداخته‌ايم
، مواجه بوده‌ايم. در زمان‌هاي گذشته، نام واحد پول ملي  قانوني ايران در حالي تغيير مي‌كرده

است كه سير تغييرات چندان قابل توجه و چشمگير نبوده و معمولا تغييراتي در جامعه رخ نمي‌داده است. ولي در جريان پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل اين نظام نو‌پاي اسلامي همه چيز به طور بنيادي تغيير كرد و كلا نه تنها سمت و سوي تاريخ ايران عوض شد بلكه سمت
و سوي جهان اسلام نيز به بركت انقلاب اسلامي دگرگون گرديد. با اين حال، نام واحد پولي هنوز تغيير نيافته است. به عبارت ديگر، تصميم‌گيري و اقدام درباره تغيير نام واحد پولي به تناسب عظمت دگرگوني حاصل از انقلاب اسلامي و تشكيل نظام اسلامي نبوده است.

اكنون شايد اين سوال در ذهن خوانندگان عزيز پديد مي‌آيد كه چرا ريال كه واحد پول ملي كنوني مي‌باشد، بايد عوض شود و چرا ريال و تومان براي ما حقارت تاريخي دارد
و منعكس‌كننده هويت ملي و ديني و تاريخي ملت ما نيست؟

براي روشن شدن اين موضوع، لازم است به طور گذرا به چگونگي تبديل شدن ريال به واحد پول قانوني ايران اشاره كنيم. ابتدا بايد گفت كه لفظ ريال شكل فارسي و عربي كلمه اسپانيايي رئال مي‌باشد و رئال در زبان اسپانيايي به معناي شاه و شاهي است.  سكه (Real) در اواخر قرن 15 ميلادي، يعني پس از آنكه صليبي‌هاي جديد ، مسلمان‌ها را در شبه جزيره ايبري (اندلس) شكست دادند و قدرت گرفتند، به نام پادشاه صليبي اسپانيا ضرب شده به همين دليل، نام آن سكه نيز شاهي و شاهي (رئال) گرديد.

بنابراين، ضرب سكه ريال در اسپانيا، اساس يادگار و نماد پيروزي صليبيان بر مسلمانان در اسپانيا است. به همان اندازه كه ضرب سكه ريال در اسپانيا، نشان و نمادي از قدرت گرفتن
 و اوج پيروزي صليبيان بر مسلمانان مي‌باشد، نشان و نمادي از شكست و اضمحلال و حقارت مسلمانان شبه جزيره ايبري محسوب مي‌شود.

قابل تامل آنكه چرا لفظ و كلمه با داشتن يك دنيا بار منفي و حقارت آميز براي ايرانيان و مسلمانان
، تبديل به واحد پول ملي و نمادي همسان و هم‌قد پرچم ما شده است، و چرا ما بايد اين موضوع حقارت آميز را تحمل كنيم. مي دانيم كه صليبون اروپا بعد از آنكه مسلمانان را در شبه جزيره ايبري شكست دادند و حكومت اسلامي را از اين ناحيه برچيدند به همين اندازه قناعت نكردند ودرصدد
بر آمدند ضمن استمرار جنگ‌هاي صليبي درجهان اسلام، سرزمين هاي اسلام را نيز فتح و غارت كنند به همين سبب لشكركشي‌هاي پي‌در‌پي از طريق دريا آغاز شد و هر يك از فرماندهان جنگ‌هاي جديد صليبي با راه انداختن ده‌ها كشتي‌جنگي و بسيج هزاران سرباز مسلح روانه شرق شدند. هجوم صليبيون شبه جزيره ايبري به شرق جهان اسلام كه بعداً با هجوم كل اروپا اعلام شد
، در تاريخ به دوره استعمار و دوره غارت و سركوب شرق مشهور است. اين دوره چند صد ساله
با هزاران فجايع و حوادث حزن‌انگيز و هولناك بشري همراه بودكه حتي فهرست كردن اين فجايع نيز دشوار است تا چه رسد به اينكه به طور مفصل تبيين وتوصيف گردد. بنابراين در اينجا به هزاران فجايع دوره مذكور كاري نداريم و فقط به اين موضوع اشاره مي‌كنيم كه چون لشكريان صليبي از شبه جزيره ايبري (اندولس) به حوزه خليج فارس، اقيانوس هند و درياي عمان رسيدند و با كشورها
 و اقوام اين حوزه به جنگ و ستيز پرداختند، ريال اسپانيا را هم با خود به حوزه هاي مذكور آوردند
 و به رواج آن پرداختند. بدين ترتيب، ريال اسپانيا، هم به عنوان نماد پيروزي صليبيان در شبه جزيره ايبري و هم به عنوان نماد پيروزي لشكرهاي صليبي در شرق اسلامي، در كشورها و سرزمين‌هاي هند، پاكستان، ايران، شبهه جزيره عربستان، عمان و . . . شناخته شد و تا حدودي از قرن دهم هجري رواج پيدا كرد و پول شناخته شده و وسيله دادوستد گرديد تا زمان قدرت گرفتن رژيم منحط پهلوي، هرگز در ايران پول رسمي به حساب نمي آمد وحتي در ايران عصر قاجاريه، دولت آن زمان ايران واحد پول خاص خودش را داشت. پس از آنكه رژيم منحوس پهلوي در ايران شكل گرفت
 و پايه هاي قدرتش محكم شد. در تاريخ 27 اسفند ماه  سال 1308 ه.ش طبق مصوبه اي ريال
 به جاي قران، به عنون واحد پول قانوني ايران معرفي شد. اين خود جاي سوال است كه چه
 علفه و رابطه اي بين رژيم پهلوي و صليبيون قرن 15 ميلادي وجود داشت كه صليبيون ريال را
 به عنوان نماد پيروزي بر مسلمانان متولد كردند و رژيم ضد اسلامي پهلوي نيز پس از قدرت گرفتن
، ريال را واحد قانوني و ملي پول ايران نمود. لابد بين اسلام‌ستيزي رژيم‌پهلوي و صليبيوني كه دشمن اسلام بودند رابطه اي بوده است و شايد همان طور كه تولد ريال در اسپانيا، نشاني از پيروزي صليبيون بر مسلمانان محسوب مي شد رسمي شدن ريال در ايران نيز نشاني از پيروزي صليبيون داخلي و يا عوامل داخلي صليبيون در ايران بوده است. اگر رژيم پهلوي نام واحد پول ملي را در زمان خود
«پهلوي» مي گذاشت براي مسلمانان ايران پذيرش آن بهتر از ريال اسپانيا بود.

اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه چه نامي و چه واژه‌اي مي‌تواند جايگزين ريال شود و ظرف مناسبي براي انعكاس هويت ملي و ديني ملت مسلمان ايران و انقلاب شكوهمند اسلامي گردد. 

يقيناً يافتن و برگزيدن واژه و كلمه مناسب بر عهده دست‌اندركاران نظام اقتصادي است ولي بايد گفت كه اكثريت قاطع واژه‌ها و نام‌هايي كه در قرون گذشته به عنوان واحد پول قانوني ايران مطرح بوده‌اند، شايسته انتخاب مجدد نيستند، زيرا تعدادي از آنها برگرفته از نام شاه و فرمانرواي همان زمان مي‌باشند.مانند:عباسي،‌نادري، ناصري و . . . كه همگي برگرفته از اسم خاص و يا لقب خاص شاهان
 و فرمانروايان هستند. تعدادي از آنها گرچه اسم عام مي‌باشند ولي به اين دليل كه بار معنايي خاصي دارند، شايسته گزينش نيستند. مانند شاهي و سلطاني و . . . بالاخره تعدادي نيز برگرفته از اسم خاص نيستند و بار معنايي خاص نيز ندارند، ولي ريشه خارجي دارند مانند تومان كه ريشه مغولي دارد و يا ريال كه واژه اسپانيايي است كه قبلاً به تفسير آن پرداختيم و يا دينار و درهم كه آنها هم با اينكه در تاريخ ايران و اسلام رواج گسترده داشته‌اند ولي در اصل اين دو پول هم ريشه يوناني دارند.بنابراين، از ميان همه نام‌ها و عبارت‌هايي كه در تاريخ ايران به عنوان نام واحد پولي مطرح بوده‌اند فقط ‌نام و واژه
«محمدي»
كه دردوره‌هايي از تاريخ ايران به عنوان واحد پولي استفاده مي‌شده و با بقيه تفاوت‌هايي داشته است، زيرا نام رسول الله(ص) بوده و بار معنايي و تاريخي و اعتقادي خاص اسلام داشته است و لذا پيشنهاد مي‌گردد نام واحد پول ملي ايران به يكي از اسامي ذيل براي كشور
، مسئولين نظام اقتصادي و رئيس جمهور محبوب انتخاب فرمايند.

1-محمدي، 2-فارس، 3-پارس، 4-پرشين، 5-دريگ، 6-خميني، 7-پرشيا

اكنون اميد است مسئولين نظام پس از سپري شدن حدود سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي
در خصوص تغيير واحد پول ملي و زدودن احساس حقارت تاريخي اقدام عاجلي نمايند.

                                               سيد محمود اماميان

                                               دبير كل ائتلاف بزرگ ورزش ايران

 



The people that not understand a simple note!
25000000Thursday08 252008, 7:19 pm
Filed under: Uncategorized

The people that not understand a simple note!

When a student asks a question from her teacher he was clever but when this asking repeat and repeat show that he is foolish!

it is the story of American journalists! They asked a question and draft her answer but it repeated every day and they give the same answer and asked again! They ask from Iranian president about the Holocaust and president answered but they asked and asked again! What’s mean? It show that the all journalist are foolish or wanted to be foolish or like to remain as a foolish: the answer of president of the Palestine and holocaust is very obvious: if the holocaust is really the criminals must punished. If the German people kill the Jewish in gas room they must pay their actions amount. And it is not related by Palestine people. It is as you kill one and the other lynch instead of you. Maw Lana an Iranian poet says: do a Balkhian person sin and the judgments killed the other in shoos tar!

As we saw that he detail about the government in Palestine and Israel: he said that the people in Palestine must do referendum is it very difficult to understand?

I am sure that the American journalist asked away this question billion more and president answer this millions! Are the American intellectuals foolish?   



فراخوان سفير ايران در گرجستان براي سرمايه گذاري ايرانيان
25000000Thursday08 252008, 1:34 pm
Filed under: Uncategorized

فراخوان سفير ايران در گرجستان براي سرمايه گذاري ايرانيان
آقاي دميرچي سفير ايران در گرجستان در يك مصاحبه اختصاصي با مديران مسئول نشريه ماهين ودوروزانه مناقصه شركت كرد ايشان كه در محل سفارت ايران در تفليس به سوالات مطروحه پاسخ مي گفت گرجستان را بهترين نقطه براي سرمايه گذاري ايرانيان دانست وي گفت هم اكنون شركتها وتجا ر زيادي از ايرانيان در زمينه مواد غذايي شويند ومبلمان وغيره در گرجستان مشغول كارند وبزرگترين محل سرمايه گذاري در زمينه مصالح ساختماني آماده است وي با اشاره به مانع زبان بعنوان اصلي ترين مانع رشد تجارت مشترك از مسئله حمل ونقل نيز بعنوان يك مشكل ياد كرد زيرا ايران وگرجستان داراي مرز مشترك نيستند ولي از طريق تركيه ويا آذربايجان وارمنستان ميتوانند رفت وآمد كنند واگر خط آهن آستارا به ايران متصل شود بسياري از مشكلات كشورهاي همسود مرتفع خواهد شد. وي در عين حال به مشتركات زبان گرجي وايراني اشاره كرد وگفت 3هزار واژه فارسي در زبان گرجي هست وحدود هزار ضرب المثل نيز از فارسي زبانان در آنجا استفاده ميشود.
بدوستاني مسئول اتحاديه تجار ايراني در گرجستان نيز با اشاره له فعاليت گسترده خود در كشورها وسابقه خود در سپاه پاسداران خواستار توجه تجار ايراني به خدمات پس از فروش شد ايشان ضمن اشاره به تنديسي در يكي از ميادين شهر تفليس گفت كه دشمنان ايران وگرجستان مسئله گروگانگيري شاه عباس از حاكم گرجستان را بهانه ميكنند واز ايران بد تبليغ ميكنند درحاليكه استالين كه خود گرجي بود ميليونها مسلمان وايراني تبار را به كام مرگ برد
===============
شايسته سالاري وزمينه هاي آن
مباحث شايسته سالاري در مديريت وگزينش كاركنان وهدايت وكنترل آنان از مباحث غير فني مديريت است كه معمولا با ارزشهاي حاكم برجامعه در حال تغيير است يعني شايسته مفهوم عام وثابت ولا يتغير نيست بلكه با اهداف سازماني واهداف احتماعي تغيير مي كند ممكن است كسي كه مثلا در يك مديريت كمونيستي بسيار موفق بوده در جامعه سرمايه داري ناموفق باشد ويا اگر در جوامع ليبرالي مدير شايسته اي است در جوامع غير ليبرال شايسته نباشد در بررسي هاي بعمل آمده ما شاهد هستيم كه بين مطالعات افراد ومعلومات وتحصيلات آنان از يكسو ونتايج موفق وبازدهي .كارايي آنان هيچ رابطه معني داري نيست يعني نميتوان گفت كسي كه تحصيلات بالاتري دارد براي مديريت شايسته تراست بهمين دليل ما چالش بزرگ تاريخي علم بهتر است يا ثروت را درهمه ابعاد اجتماعي وتاريخي داريم بطور طبيعي هيچيك از رييس جمهورهاي آمريكا تحصيلات دكترا نداشته اند وبعضا حتي سواد خواندن ونوشتن هم نداشته اند واين مختص آمريكا يا جوامع ديگر نيست همه جا رابطه اي بين شايستگي وپست مقام نميتوان تعريف كرد.
همه ميدانند كه بهترني تحصيلكردگان آمريكايي زير نظر بدترين تحصيلكردگان انجام وظيفه ميكنند. مقامات اجرايي در ارتش همگي در سطح دنيا براسا عملكرد آنان در جنگ تعريف ميشود نه تحصيلاتشان در دانشگاههاي نظامي وتحصيلكردگان نظامي بسيار رده بالا فقط افتخاري كه ميتوانند داشته باشند اين است كه مشاور خوبي براي اين نوع مقامات باشند. در اروپا ويا ‍ژاپن يا روسيه همه اين امور جاري وساري است. كداميك از روساي جمهور اين كشورها تخصصي ويا فوق تخصص دارند؟ اين است كه شايسته سالاري عليرغم همه توجيهات خوب خود هيچگاه بخوبي تعريف نشده است. مثلا دكتر رضاييان در خدمت مقام معظم رهبري نوشته هاي ترجمه شده هرسي بلانكارد را بنام خودش ميخواند وبعد هم ادعا ميكند كه شايسته سالاري در ايران مورد توجه قرار نگرفته وهمايشها بهترين راه شناخت شايستگان است ! كه هرسه اين ادعا علمي نيست اولا در ايران اگر شايسته سالاري نيست چطور اينهمه موفقيتها بدست آمده؟ واز آن مهمتر خود ايشان مگر شايستگي مديريت بر بزرگترين دانشكده هاي مديريت در ايران را داشتند كه چندين سال آنرا يدك كشيدند؟
شايستگي با توجه به ارزشهاي اجتماعي تعريف ميشود يعني آنكه بتواند اهداف را بهتر وسريعتر به نتيجه برساند شايسته تراست . حالا در يك جامعه بورژوازي ويا سرمايه داري كسي كه بيشترين سود را برساند شايسته است اما دريك جامعه اسلامي اساس بر سود مادي نيست لذا در اسلام رض الحسنه حتي اگر تبديل به قرضل پس نده هم شود هيجكس گلايه نمي كند زيرا فرمان الهي اينطور است كه اگر كسي مقروض بود ونتوانست قرض خود را ادا كند وناتوان باقي ماند بايد براو بخشيده شود. در حاليكه در يك جامعه سوداگري با اقتصاد دانان سوداگر اين عين حماقت است ! در نظام اسلامي سود معنوي هم مورد نظر است درحاليكه در منطق مديريت سكولار اين امر چيزي جز خرافات ومطالب غير منطقي نيست در اسلام ومديريت اسلامي برترين افراد باتقواترين است در حاليكه برتري در نظام مديريت ليبرالدموكراتيك غربي بر اساس جاه طلبي وفريب بيشتر مردم است. در اسلام شايستگي هركسي از ميزان عبوديت او در درگاه خداوند مشخص ميشود در حاليكه نظام لاييك مديريت علمي عبوديت در مقابل سرمايه را مي پسندد. در منطق فرماندهي ومديريت اسلامي اين است كه فرمانده جنگي در اول خط مقدم باشد وخود بلاگردان مردم باشد ولي در مديريت لجستيگ نظامي غرب مردم گوشت دم توپ هستند وبايد آنها را جلو فرستاد وفرماندهان بايد در پشت جيهه به ميگساري وهرزگي وآوازه خواني ومصرف مواد مخدر بپردازند.. واين امر چيز جديدي نيست . در زمان پيامبران هم ظالمان وستمگراني بودند كه با منطق دنيا گرايي برعليه انبيا قيام ميكردند دهريون وكسانيكه جز دهر را قبول نداشتند وميگفتند دنيا همين جاست اخرتي وجود ندارد وبايد تا آنجا كه بتوان خوش بود ! اينها تعداد كمي ار مباني شايسته سالاري در نظام مديريت الهي وخط بزرگ جدايي آن از نظام مديريت سكولاريستس است. متاسفانه درايران وجوه بيت المال مسلمين براي دانشگاهها ودانشجويان هزينه ميشود ولي تئوريهاي غير اسلامي تدريس ميشود ونتيجه آن ميشود اگر مديري بيش از همه مي گساري كرد يا بيش از همه فحاشي كرد وغرور كاركنان را جريحه دار وعقايد آنان را لجن مال كرد مدير موفق وشايسته تري تلقي شود . از نظر آنان صدام موفق ترين مدير منطقه وبوش عاليترين مدير جهاني است حتي اگر بوش هم اعتراف به نقاط ضعف خود كند اين كاسه هاي داغتر از آش آنرا فقط يك شكسته نفسي ميدانند وبي ! وميگويند اين نشانه آزادي انتقاد از خود است! در حاليكه مديريت سرمايه داري جهان را به سوي نابودي مي كشاند وبانكها يكي پس از ديگري اعلام ورشكسنگي ميكنند اين آقايان مي گويند اين ورزشكستگي نيست بلكه سبك كردن خود براي رشد بيشتر است ! اين رشد بيشتر كي ميايد معلوم نيست الان حداقل سي سال است كه آنها هرروز با ورشكستگس روبرو هستند ولي اينها همه را به پيروزي بزرگتر در آينده وعده ميدهند. وخجالت هم نمي كشند كه حرفهاي سي ساله خود را هروقت خواستند فراموش كنند. تا موقعيكه آمريكا صحبت از حمله داشت اينها داغتر از آنها هرروز صبح كه از خواب بيدار ميشدند ميپرسيدند عموبوش نيامده به زيارت امام رضا! وهروقت هم كه امريكا حرف حمله را پس ميگرفت اينها ميگفتند ايران كه مال آمريكاست جنگي با ايران ندارد! واين برتر بيني دشمن ومرض بزرگ كردن مديريت فاسد آنان گرچه وطن فروشي است ولي آنها اين را يك تفكر انقلابي وترقي خواهانه ميدانند وبا اينكه ميدانند همه اين حرفها برعليه منافع ملي است ولي ميگويند در آينده همه اين ضررها جبران خواهد شد!
—————-

وظايف جديد دكتر بهمني
دكتر بهمني رييس بانك مركزي شد وجاي طهماسب مظاهري نشست اما مشكلات همچنان باقي است كه بايد فكر اساسي براي آنان بشود لذا بنظر ميرسد چند موضوع ماموريت اصلي رييس بانك مركزي جديد ميباشد اولين آن تقويت پول ملي است در حاليكه ميرود تا تئوري آمريكايي هر هزار تومان يك دلار اجرا شود مردم از خود مي پرسند آيا چه دستهايي در كار است كه اين مسئله را عليرغم خواست همه آحاد مردم انجام دهد؟ در حاليكه ضعيفترين پولهاي دنيا در برابر دلار تقويت شده اند از افغاني افغانستان گرفته تا لير تركيه ولاري گرجستان ومنات آذربايجان اين چه كساني هستند كه توطئه ميكنند واين گونه پول ملي را آنهم دربرابر دلار كه شعار مرگ برآمريكاي جنايتكار هنوز از زبانها نيافتاده بايد سرخم كند؟ زيرا بيش از 90 درصد بازار ارز در دست دولت است ودولت با يك درصد كم وزياد تزريق كردن دلار به بازار ميتواند آن را متعادل كند ولي معلوم نيست چه كساني باچه تئوريهايي و استدلالهايي اينگونه هرروز دلار راگرانتر ميكنند. لذا وظيفه بانك مركزي شناسايي اين اخلال گران اقتصادي است تا مانع اجراي عمليات آنها در جهت تضعيف پول ملي شود. تضعيف پول ملي علاوه بر كاهش اعتماد مردم به دستاوردها ودستمزدهاي خودشان است باعث گراني وتورم هم ميشود.يعني ريشه همه گرانيها در افزايش نرخ دلار است زيرا وقتي نرخ دلار افزايش يابد پول ملي بي ارزش ميشود وبابت آن هيچ كالايي داده نمي شود. وقتي كه مردم ببينند هرروز ريال ضعيف تر ميشود انگيزه خود را براي كار كردن وحتي سرمايه گذاري هم از دست ميدهند وهمين امر باعث ميشود تا ما شاهد خروج سرمايه ها به سوي دبي وديگر كشوها باشيم آنهاييكه از ايران ميروند ويا سرمايه هاي خود را خارج ميكنند همه بدليل بي ارزش بودن پول ملي است وآنها ميروند تا با دلار كار كنند كه در مقابل ريال هرروز بالاتر ميرود تا از اين ممر بدون كار كردن هم صاحب درآمد شوند. كسيكه در سال 57دلار را 70 ريال هم نمي خريد الان اعتراف ميكند كه اشتباه كرده وفقط اگر دلار را مي خريد وهيچ كاري نميكرد الان سود او به 140 برابر رسيده بود وچه تجارتي پر سود تر ومطمئن تر از اين؟ لذا مي بينيم توليد وتجارت زير سايه دلالي دلار رنگ مي بازد ويك دلار فروش از همه آنها جلوتر ميزند. كشاور ز عرق ميريزد زمين را شخم ميزند كارگر شبح تاشب آجر بالا پايين مي كند ولي دستمزد او با يك صفته بازي دلالان دلار نه تنها افزايش نمي يابد كه كاهش هم پيدا مي كند اگر كسي در سال 57 روزي 700 ريال يعني ده دلار ميگرفته امروز حتي اگر صدهزار ريال هم بگيرد باز دستمزد او پايين است زيرا ميداند هيچ كاري هم نكند باز ارزش پول اوقهرا كاهش مي يابد واو هرروز با استرس وناراحتي اين دستمزدها وكاهش آنرا مي بيند. حالا طهماسب مظاهري ها چه فكري ميكنند كه در دوران آنها دلار افزايش مي يابد؟ واز 927 ريال به 986 ريال مي رسد؟ ادامه اين روند نه به صلاح مملكت است نه به نفع مردم لذا ماموريت رييس جديد بانك مركزي رفو كردن اشتباهات رييس كل قبلي است . يكي ديگر از اشتباهات دييس كل قبلي اين بود كه تصور ميكرد با جلوگيري از پرداخت وامهاي به صنايع كوچك باعث كنترل تورم خواهد شد ولي ديديم كه تورم نه تنها كاهش نيافت بلكه همچنان افسار گسيخته رو به بالا رفت زيرا وقتي پول بكار نيافتد ناچار از دلالي سر بيرون مياورد واگر وامها به بنگاههاي زود بازده وصنايع كوچك داده نشود پول كه بيكار نمي ماند لذا در دست دلالان وواسطه ها مي افتد ووامها از بنگاههاي زود بازده گرفته وبه كارمندان وكاركنان بانك داده ميشود ويا ديگر كساني كه در كار توليدي نيستند ولذا سطح توليد كاهش مي يابد واجناس كم ميشود وچون پول وامها در دست افراد غير توليدي است تقاضا بالا ميرود ولذا تورم حتي در روز ماه رمضان هم افزايش نشان ميدهد وگوشت مرغ ويا گوشت گوسفند به چند برابر ميرسد. چرا كه توليد گوشت ومرغ كه اكثرا در بنگاهاي زود بازده بوده متوقف ميشود. حتي اگر اين وامها به .وارد كنندگان هم دادهشود ويا صادر كنند گان بازهم بهتر از اينكه داده نشود. زيرا مثلا در گرجستان توليد دام فراوان وارزان است وبعلت بارندگي داراي مراتع فراوان است ميتوان گوشت را وارد كرد وبجاي پول به آنان تايد ودريا وپودرهاي شوينده وامثال آن فروخت . اما وقتي پول گردش نداشت ووام داده نشد در خزانه ها مي ماند ودشت مردم وتولسد كنندگان خالي ميشود وجيبها بي پول ميشود. ومردم بي پول نميتوانند چيزي بخرند ونميتوانند چيزي هم توليد كنند. مسئله بعدي كه بسيار مهم است نبايد تصور كرد كه با كم كردن صفرها موفق ميشويم تمام نابسامانيهاي گذشته را يك شبه جبران نماييم بايد دست اندر كاران بدانند كه بي ارزش كردن پول ملي وقتي توقف نداشته باشد با برداشتن دويا چند صفر حل نمي شود زيرا ادامه كاهش ارزش پول براي طرز نوشتن آنها نيست بلكه بواسطه سياست اشتباه تزريق تورم به اجتماع است. از ابتداي انقلاب اسلامي طرفداران تزريق تورم در پشت صحنه ايستاده اند تا با توجيهات بي ربط خود مسئولين را به تزريق تورم تشويق نمايند ونارضايتي آنها را موقتي اعلام نمايند در حاليكه تززريق تورم هزاران دليل اقتصادي هم داشته باشد زيبنده اقتصاد اسلامي نيست چرا بايد به مردم دروغ گفت؟ در حاليكه تورم آنها را تحت فشار قرارداده نصور كنيم براي آنها خوب است؟ ممكن است آنها بگويند دراثر تورم درآمد دولت بالا ميرود زيرا مردم بيشتري ماليات ميدهند ولي اين ماليات بركت ندارد زيرا براثر فريب مردم بدست ميايد ولذا رييس كل بانك مركزي در يك امتحان بزرگ الهي است تا اشتباهات گذشتگان را جبران كند وانشاء الله دراين ماه مبارك با استعانت از الطاف الهي موفق باشد



Economy balance
23000000Tuesday08 252008, 5:53 pm
Filed under: Uncategorized

سخن اولتعادل اقتصادي مفهومي در اقتصاد است كه تا انسان وارد اجتماع نشود آن را متوجه نمي‌شود زيرا از درس‌هاييست كه بايد تجربه شود. اينهمه صحبت از بيكاري وگراني مي‌شود، نشان مي‌دهد كه اطلاعي از اين تئوري در دست نيست البته مردم عادي كه جاي خود دارند اما از آنهايي‌كه دكتراي اقتصاد دارند، بعيد است! همه مشكلات هم از همين جا شروع مي‌شود كه اقتصاددانان بدون درك مطالبي كه خوانده‌اند، خود را عقل كل مي‌دانند. اظهار نظر آنان در اقتصاد؛ مخصوصاً در روزنامه‌هاي تخصصي اقتصادي، نشان مي‌دهد از اين دروس چيزي نفهميده‌اند. اين تئوري مثلاً در باب قيمت‌ها وعرضه وتقاضا مي‌گويد كه قيمت هرچيزي، نقطه تعادل آن چيز در بازار است و اگر اين تعادل بر هم بخورد يعني يا عرضه كم شود يا تقاضا افزايش پيداكند، چيزي كه قبلاً وجود نداشته به وجود آمده و لذا همين حادثه خود تعادل بازار را بر هم مي‌زند و البته بازهم به اين معني نيست كه جامعه از حالت تعادل خارج مي‌شود، بلكه به نقطه تعادل جديدي شيفت مي‌كند و اين تعادل پايدار هميشه وجود دارد. اين فرمول يا اين تئوري يك هارد ساينس يا يك فرمول غير قابل انكار است. يعني در اقتصاد هنوز اين نظريه وجود دارد و ترديدي در مورد آنهم نيست و دانشجويان اقتصاد كه مي‌دانند، ولي آنهايي‌كه هم نمي‌دانند مي‌توانند به كتب اقتصاد مراجعه نمايند و فرمول‌ها و نمودارهاي عرضه و تقاضا و تعادل در اقتصاد را ببينند و بخوانند. درهمين راستا، مسأله اشتغال هم مطرح است زيرا اشتغال هم يك بازار يا ماركتينگ است و بازار هم هميشه در حال تعادل. يعني به ميزاني كه موادغذايي مثلاً لازم است، توليد مي‌شود و به تعداد مورد نياز كارگر هم مشغول به كار است.

به محض اين‌كه بيكاري بوجود آيد، معني‌اش اين است كه بخشي از توليدات انجام نشده و تنش در سطح كلي جامعه مانند زنجيرهاي يك چرخ يا بازي دومينو همه جا را فرا مي‌گيرد كه آن‌هم خيلي زود ازبين مي‌رود، زيرا كه نقطه تعادل جديد ايجاد مي‌شود. به زبان ساده؛ همه كارها بدون ما هم انجام مي‌شود و هيچ كاري برروي زمين نمي‌ماند. فرض كنيد شما درجايي مشغول هستيد و در آنجا كارهايي صورت مي‌گيرد. اگر يك روز شما نباشيد، آيا كارها مي‌خوابد؟ بديهي است در يك جامعه متعادل چنين كاري دور از ذهن است يعني با نبود يك نفر، كارها نمي‌خوابد. بلكه سيستم خودكفا ست و خود تنظيم است و بلافاصله راهكار جديد را برمي‌گزيند. يك نفر جاي شما را مي‌گيرد يا به جاي دو نفر كار مي‌كند . زيرا به محض اين‌كه نبود شما مشكل ايجاد كند، كارهاي آن شركت دچار عدم تعادل مي‌شود اما مديريت سيستم براي چنين مواقعي سيستم خود را طراحي كرده است. بلافاصله كه مي‌بيند سر و صداي ارباب رجوع در آمد، يك نفر را جايگزين مي‌كند يا حتي خودش آن كار را انجام مي‌دهد و به اصطلاح عاميانه، هيچ كاري برجا نمي‌ماند و هيچ باري روي زمين نمي‌ماند. اما چرا درك اين مسأله مشكل است؟ براي اين‌كه مسأله اختيار انساني مطرح است و تا موقعي‌كه مشكلي در جامعه است همه دوست دارند همه چيز را ناديده بگيرند و برعليه ديگران شعارهاي كوبنده بدهند. وقتي گراني مي‌شود، انگشت اشاره همه به سوي دولت است. در حالي‌كه از آن طرف شعار خصوصي‌سازي مي‌دهند، گرانيِ بخش خصوصي را تقصير دولت مي‌دانند. خصوصي‌سازي بدون درد! و بدون خونريزي! اگر خصوصي‌سازي است، بايد صاحبان سرمايه اختيار داشته باشند كه هرچه سود مي‌خواهند ببرند. پس چرا نمي‌گذارند با گران كردن كالاها سود بيشتري ببرند؟ اين شير بي يال و اشكم چيست؟ بيكاري، لازمه‌ي خصوصي‌سازي است. نمي‌توان خصوصي كرد و بعد آنها را مجبور كرد كه كارگران را اخراج نكنند! تعادل اقتصادي حكم مي‌كند كه حداقل ده درصد جامعه بيكار باشند زيرا اگر هيچ بيكاري وجود نداشته باشد، كاري هم وجود ندارد. اگر كارگرها اطمينان داشته باشند كه چه خوب كار كنند يا بد و يا اصلاً كار نكنند، باز هم سركار مي‌مانند چه زحمتي به خود مي‌دهند؟ اگر ترس از بيكاري نباشد، آيا كسي به كارهاي سخت تن مي‌دهد؟ اين‌كه همه دنبال كار راحت مي‌گردند، همين است. چون خيالشان راحت است كه بالاخره پارتي پيدا مي‌كنند و بيكار نمي‌مانند. فقط كساني‌كه پارتي ندارند و مي‌ترسند كه بيكار بمانند، به كارهاي سخت راضي مي‌شوند. طرح بسيار ساده است، ولي قبول آن براي همه مشكل است. همه چيز متضاد را نمي‌توان باهم داشت. سرمايه دار وقتي به بازار كار رجوع مي‌كند، بايد بتواند انتخاب كند يعني بتواند يك نفر را كار بدهد و يك نفر را ندهد. و الّا نمي‌تواند از آن يك نفر كار بكشد. فرض كنيد در يك جامعه همه مشغول به كار هستند. آيا شما مي‌توانيد كار جديدي شروع كنيد؟ از كجا نيروي كار مي‌آوريد؟ همه مشغول به كار هستند. عين همين مسأله در همه جا هست. اگر تعدادي بيكار نباشند، كارآفريني معني ندارد و تعيين دستمزد، بي‌معني است



دكترين ايرانيان در مقابله با دكترين بوش (225)
11000000Thursday08 252008, 7:41 pm
Filed under: Uncategorized

دكترين ايرانيان در مقابله با دكترين بوش (225)

 

دكترين يا نظريه تعاريف زيادي دارد. به طور كلي دكترين، نظريه‌اي نو و خلاقانه براي حل مشكلات جوامع بشري براساس مفيد بودن است كه براساس آن عمل نيز مي‌شود. البته برخي تصور مي‌كنند هركس دكتريني دارد، خود نيز بايد به آن عمل كند و برخي نيز اين دو را جداي از هم مي‌دانند! مثلاً در طول تاريخ آمريكا، هر كدام از رييس‌جمهورهاي آن روش و راه حل مخصوص به خود را در پيشبرد اهداف آمريكا در جهان داشته‌اند. برخي با زور اسلحه و برخي با كلمات دموكراتيك، اما همه يك جهت داشته و آن اثبات برتري و سروري آمريكا بر جهان بوده است. به خصوص اين كار پس از جنگ دوم جهاني شدت گرفت و تئوري‌پردازان بزرگي براي توجيه اين نظريات به كار گرفته شدند. اولين اقدام آنها فراخوان عمومي دانشمندان بسوي جزيره رويايي و قاره ثروت و شهرت بود. اما همه آنهايي‌كه مي‌آمدند، برعكس انتظارات تبليغات كندگان بودند. آنها مي‌آمدند تا چيزي از آمريكا بگيرند نه آن كه به آن اضافه كنند و لذا قانون مهاجرت كه تا مدت‌ها قانوني زيبا و دوست داشتني بود تبديل به قانون ضدمهاجرت شد و مهاجران كه همه رويايي بودند و در آرزوي آمريكاييان، تبديل به واژه بد و جرم‌خيز و ضدقانوني شد. استراليا، كانادا، آمريكا و حتي جزاير اسكانديناوي و نيوزيلند، در دهه‌هاي قبل از 1950 يعني قبل از پيروزي آمريكا در جنگ دوم جهاني پر بود از شعارهايي كه مهاجران را به خود مي‌خواند. هركس به اين سرزمين‌ها مي‌رفت، كار و خانه و زمين كشاورزي و ديگر امكانات به صورت رايگان درانتظارش بود و آنها مي‌توانستند پس از مدتي كار چنان ثروتمند شوند كه بخش اعظم آن را براي كشورهاي خود بفرستند. در اين مورد هيچ فرقي بين سفيد و سياه و ثروتمند و فقير نبود و به همين دليل اين كشورها به نام مهد آزادي و ثروت معروف شده بودند. اما بعداز دهه 50، همه چيز برعكس شد. آمريكا و استراليا و بعد هم كانادا و نيوزيلند، درهاي خود را به روي مهاجران بستند و مهاجرت غير قانوني شد. البته به صراحت اعلام نشد بلكه قوانيني به وجود آمد كه فقط مهاجرت براي نخبگان آزاد شد. يعني آمريكا و كانادا و استراليا فقط به كساني ويزاي قانوني مي‌دادند كه جزو نخبگان مالي سياسي و يا اجتماعي و علمي بودند. در بسياري از موارد حتي به صورت اجبار و دزدي اين موضوع اتفاق مي‌افتاد مثلاً براي دانشمندان آلمان شكست خورده در جنگ دوم جهاني تنها راه نجات، مهاجرت به آمريكا عنوان شد و در بسياري از موارد، دانشمندان ربوده و به آمريكا برده شدند. عمليات جذب مهاجران نخبه كه در ديگر كشورها به نام فرار مغزها مطرح شد يك نوع اصلاح ن‍ژاد در بين مهاجران بود. اما هربار برروي يك موضوع تكيه مي‌شد و براساس دكترين موجود عمل مي‌شد. در ابتدا دانشمندان هسته‌اي كه قادر بودند سلاح‌هاي اتمي و نوتروني بسازند مورد توجه واقع شدند كه نهايت آن انفجار بمب‌هاي قوي در هيروشيما بود كه گرچه پدر علوم هسته‌اي اروپايي بودند، ولي كاملاً در اختيار آمريكا قرار داشتند و دولت آمريكا با تكيه بر همين دكترين در جنگ دوم جهاني پيروز شد. در اين زمان انيشتين و آلمان بيش از همه جا مورد توجه بودند و حتي در ايران نيز مي‌بينيم شاعر شهيرمان شهريار براي انيشتين شعر مي‌سرايد و او را از اين‌كه به خدمت زورگويان درآمد و علم خود را در اختيار جباران قرارداده است نكوهش مي‌كند. اما پس از تسليم دنيا در برابر زور اتمي آمريكا، ديگر ترساندن آنها معني خود را از دست داده بود زيرا آمريكا به برتري نظامي دست يافت. دوران جديد دانشمند ربايي براي سازمان‌هاي فضايي آغاز شد و روسيه مورد توجه قرار گرفت… دانشمندان روس به دنبال دانشمندان آلماني به سرزمين روياها رفتند و دانش خود را در اختيار كاخ سفيد نشينان قرار دادند. با اختراع ساعت كامپيوتري و ماشين‌هاي محاسب وكامپيوتر، زمان دزديدن نيروهاي الكترونيكي فرارسيد و ژاپني‌ها مورد هدف قرار گرفتند و به همين ترتيب تا به امروز كه تاچندي پيش دنياي آي تي و اطلاعات و اينفورميشن بود و ايراني‌ها مورد توجه قرار گرفتند زيرا ايراني‌ها توانسته بودند درعصر جاسوسي كاري كنند كه تمامي سازمان‌ها انگشت به دهان بمانند. آنها انقلاب اسلامي را به دوراز سازمان‌هاي اطلاعاتي ساخته و پرداخته و به پيروزي رسانده بودند و هنوز هم ماهيت اين حركت براي هيچكس كاملاً روشن نيست زيرا اگر روشن بود، قدرت و پول وثروت ثروتمندان به زودي بدل آن را مي‌ساخت و نابود مي‌كرد. دكترين ايران ستيزي يا ايراني‌ربايي شايد درازترين دكترين آمريكا از زمان آغاز دوران طلايي‌اش بوده است. ايران ستيزي از زماني شروع شد كه ايراني‌ها به طبع حماسه‌هاي تاريخي خود دست دشمن را خواندند و درست بر ضد آن عمل كردند! خيلي‌ها ممكن است منافقين يا مجاهدين را ضد اسلامي بدانند، ولي ضد ايراني نمي‌توانند بخوانند زيرا كه همه اطلاعاتي كه آنها به سازمان‌هاي جاسوسي مي‌دادند، اشتباه بود و اين نه از عدم اطلاع آنان كه از سياست‌هاي ايراني و عرق ملي آنها سرچشمه مي‌گرفت. ممكن است مثلاً نقشه بني صدر را در دوران رياست جمهوري‌اش به خاطر شكست خوردن طرح آن خائنانه بدانند ولي همان‌ها كه بر بني‌صدر ايراد مي‌گيرند، خودشان طرح‌هاي شكست خورده بسياري داشتند. چرا جنگ بعد از سوم خرداد ادامه يافت؟ چرا 6 سال تمام اينهمه هزينه به مردم ايران وعراق تحميل شد؟ چون‌كه همين منتقدان بني‌صدر قول داده بودند كه بعد از فتح خرمشهر، بغداد راهم فتح كنند ولي نتوانستند! حالا چرا آن شكست محكوم ولي اين شكست محكوم نمي‌شود؛ جاي سؤال دارد. تا حالا بسياري تصور مي‌كردند كه ايرانيان مهاجر به آمريكا و انگليس، خائن هستند و البته سازمان‌هاي جاسوسي و ماهواره‌ها و بنگاه‌هاي سخن پراكني آمريكا و اسراييل نقش مهمي داشته‌اند. اما ما مي‌بينيم اولين مهارتي كه يك ايراني به دست مي‌آورد فوري آن را در اختيار كشورش قرار مي‌دهد. و اين سؤال هميشه در ذهن غرب باوران است كه چرا آمريكا كه هر روز شعار حمله به ايران را مي‌دهد هرگز اين كار را نكرده و نخواهد كرد. دليلش همين دكترين خاص ايرانيان در مقابله با دشمن است. مردم در مصاحبه‌ها و يا در صحبتهايشان ازهمه چيز اظهار نارضايتي مي‌كنند ولي به موقع در راهپيمايي‌ها شركت مي‌كنند و به موقع از ميهن وكيان اسلامي دفاع مي‌كنند. چرا؟ چون دكترين ايرانيان برخاسته از دكترين رستم است. رستم در شاهنامه فردوسي وقتي با اكوان ديو روبرو مي‌شود، مي‌داند كه كار او برعكس عمل كردن است اما اين را به او نمي‌گويد. ولي مورد توجه قرار مي‌دهد. يعني دست دشمن را خوانده است ولي به او نمي‌گويد كه من مي‌دانم و لذا وقتي اكوان ديو از او سؤال مي‌كند كه به دريا بياندازم يا به خشكي؟ رستم خشكي را مي‌گويد و به دريا فتاده شنا كنان نجات مي‌يابد. هنوز هم خيلي از حوادث ايران است كه قهرمانان آن نشناخته مانده‌اند. فقط به دليل آن كه مسأله امنيتي داشته و ممكن است باز گويي آن برضد مصالح ايران و اسلام باشد و لذا قهرمانان سوم خرداد، 15 خرداد يا موضوعات ديگر هنوز معرفي نشده‌اند و آنها نيز گمنامي را براي خود بهتر مي‌دانند تا افشاي مطالبي كه دشمن بتواند دكترين ايرانيان را از روي آن بخواند و سوء استفاده كند. همين مثال آخري در مورد انفجار حسينيه‌اي در شيراز. دست‌اندركاران ترجيح دادند مورد هجوم مطبوعات و بنگاه‌هاي سخن پراكني قرار گيرند ولي اصل موضع را تا دستگيري كامل اعضاي آن به رسانه‌ها نكشانند. زيرا كافي بود كه عناصر متوجه شوند كه طرح يا نقشه آنها لو رفته، لذا خيلي سريع تغيير استراتژي داده و افراد و سرپل‌ها را تعويض مي‌كردند.
جالب است بدانيد كه در كنفرانس‌هاي بين‌المللي وقتي دانشمندان خارجي به ايران مي‌آيند، دو حس متضاد در كنار هم است. ايرانيان تصور مي‌كنند كه آنها پيشرفته‌ترند، در حالي‌كه آنها ميبينند ايرانيان هستند كه يك گام جلوترند. در سومين همايش بين‌المللي پل كه در دانشگاه صنعتي امير كبير برگزار شد اين موضوع كاملاً روشن بود. رييس دانشگاه و برخي مسؤولان قديمي كه جوانان را باور ندارند از دانشندان خارجي دعوت كرده بودند تا از نظرات آنان استفاده كنند ولي همه آنها در صحبت‌هاي خود مكرراً مي‌گفتند كه اين موضوع براي ايراني‌ها بسيار ساده است. پروفسوري كه استاد دانشگاه بركلي آمريكا بود اعتراف كرد كه ما در موضوعي در آمريكا بسيار كوشش كرديم ولي به نتيجه نرسيديم ولي الآن كه به ايران آمدم، ديدم دانشجويان ايراني بدون هيچ ادعايي آن را حل كرده وعمل مي‌كنند! وي حتي گفت ما با مسؤولين آمريكايي بسيار چانه زديم تا موضوع آتش گرفتن پل‌ها راهم به آنان بقبولانيم و راه حل‌هاي آن را در ساخت پل مورد توجه قرار دهند، ولي نه مسؤولين آمريكايي و نه استادان زير بار نرفتند… ولي در ايران ديديم كه دانشجويان وقتي پلي را طراحي كردند، براي اطفاي حريق هم پيش‌بيني‌هاي لازم را انجام داده‌اند. با تمام اين اوضاع و احوال، برخي نيز هنوز در دوران دكترين كيسينجر و يا برژينسكي هستند و با اين‌كه ايراني‌اند ولي از گفته‌هاي آنان برتر از آيات قرآني نام مي‌برند. مثلاً در همين سمينار بانكداريِ دفتر پژوهش‌هاي پولي و بانكي بانك مركزي مي‌توانيد ملاحظه كنيد كه رييس اين دفتر ايران را كشوري كمتر توسعه يافته عنوان مي‌كند و در مقاله خود همه تئوري‌هاي بانكداري اسلامي را به عنوان نظرات يك كشور فقير زير سؤال مي‌برد! وي در يك اظهار نظر غير كارشناسانه، بانك جهاني را متولي دولت‌هاي جهان مي‌داند و مي‌گويد كه بانك جهاني طرح كوچك‌سازي دولت‌ها را در دستور كاردارد. البته اين‌كه بانك جهاني بخواهد همه دولت‌ها را ساقط كند و آنها را دوباره با نظم خودش ايجاد نمايد، كار خوبي است ولي چه كسي به او اين اجازه را داده است؟ پس نقش مردم و دموكراسي چه مي‌شود و سازمان ملل و ميثاق‌هاي بين‌المللي عدم مداخله كجا مي‌رود؟ اين مردم هر كشوري هستند كه در مورد دولت خود تصميم مي‌گيرند نه يك بانك. آنهم بانكي كه خود را حجيم‌تر از هر دولت ديگري ساخته و در كوچك‌ترين مسايل داخلي كشورها دخالت مي‌كند. به هرحال بايد بيدار بود و اين دو دكترين يا دو نوع نظريه را شناخت. نبايد در ايران بود و براي آمريكا كار كرد. نبايد مركزي كه از دولت جمهوري اسلامي بودجه مي‌گيرد، تبليغاتچي مداخله‌گران بين‌المللي باشد. مداخله‌گراني كه همه نوع كودتا را دركشورهاي اسلامي به نام دموكراسي بر پا‌ مي‌كند. در عراق، در لبنان و در فلسطين؛ ما مي‌بينيم براساس اصول ادعايي همان‌ها، دولت‌ها با رأي مردم انتخاب شدند ولي بالاترين تحريم‌ها برعليه آنها اجرا مي‌شود تا ساقط شوند! كودتاهاي سياسي و نظامي مانند رگبار مسلسل به سوي اينها شليك مي‌شود. اخيراً درتركيه نوع جديدي از كودتا را به اجرا گذاشته‌اند. كودتاي قضايي! يك قاضي دادگاه قانون اساسي، بر عليه تمامي آراي ملتش اعلام جنگ داده است. او مي‌خواهد حزب عدالت و توسعه را غير قانوني اعلام و افراد آن را ازهرنوع عمل سياسي منع كند. در حالي‌كه مردم بارها نظر خود را در دفاع از اين حزب و سران اسلامي آن اعلام داشته‌اند. پس كجاست دموكراسي‌اي كه دكترين آقايان اعلام مي‌كند. جالب است وقتي اعلاميه دولتي كاخ سفيد را بر روي سايت مي‌خوانيد، جرج بوش هنوز هم شما را به كشوري دعوت مي‌كند كه دنياي آزاد است و مردم در آن احساس خوشبختي مي‌كنند!



ماموران مرزي جمهوري آذربايجان
7000000Sunday08 252008, 12:44 pm
Filed under: Uncategorized

 ماموران مرزي جمهوري آذربايجان

در مرزآستارا و جمهوري  آذربايجان همه ماموران آذربايجاني در هنگام خروج ايرانيان  بنحوي پول مي گيرند حالا معلوم نيست اين پول قانوني است يا غير قانوني ولي چون ايرانيان براي خروج از آنجا مجبورند بپردازند لذا مي پردازند از دولت جمهوري آذربايجان در خواست ميشود اگر اين ها قانوني است طبق يك فرم يا نوشته اي ابلاغ شود وگرنه با ماموران خود برخورد نمايد زيرا هنگام ورود 40يورو از همه ميگيرند وهنگام خروج نيز مي گيرند.

حمايت از فتواي جديد آيه الله سيستاني

 برخلاف نظر برخي مسئولين ايراني وعراقي با خروج آمريكاييها نه تنها خلايي ايجاد نميشود بلكه بزرگترين مانع امنيت عراق از بين ميرود وعراقيها به اندازه كافي بالغ ورشيد هستند كه نياز به قيمي چون آمريكا يا قراردادي با آن داشته باشند وآيه الله سيستاني از اين موضع قدرتمندانه مجددا با طرح مشترك امنيتي عراق و امريكا مخالفت كرد. واين لحظه ميمون ومباركي است كه در ماه رمضان تكليف اين اضغالگران وجاسوسي آنان از نوري مالكي مشخص شود وبراي هميشه اشغالگران عراق را ترك نمايند.

 

ورزش مرغ عزا وعروسي !

در حاليكه تيم روسيه وگرجستان در ميدان ورزش هم با هم جنگ ميكردند تيم ارمنستان وتركيه به استقبال رفع اختلاف 80ساله تركيه وارمنستان ميروند واين نشان ميدهد كه ورزش همچون ابزاري است كه انسان ميتواند از آن بعنوان صلح يا جنگ استفاده كند ونگرش يك بعدي برآن بعنوان عامل صلح كاملا غير منطقي است .نامگذاري المپيك بر ورزش جهان عملا ياد آور مبارزه مرگ گلادياتورهاي يوناني است كه ابدا صلح را تداعي نمي كند وبهمين مناسبت ما ميبينيم رييس جمهور ايران هم ترجيح ميدهد بجاي شركت  در مراسم شرك آلود المپيك در مراسم مناسبتر پارالمپيك شركت كند. حداقل وجود معلولين نشان خواهد داد كه جنگ چه بلاها بر سر انسانها مياورد وصلح خوبست تا شايد اين روحيه خشونت كه در ورزشهاي غربي است به روحيه عطوفت كه در ورزشهاي شرقي واسلامي است برگردد. متاسفانه در كشتي هم كه يك ورزش جوانمردانه است قوانين را بنفع ضد بشري وجنگ وخشونت تغيير ميدهند واخير هل دادن يك امتياز در كشتي محسوب ميشود در حاليكه در كشتي كه خواستگاه آن ايران است جوانمردي حكم ميكند از هل دادن كه فقط تخريب اعصاب طرف است استفاده نشود..

 

 



يوم الادا از كجا آمد ه است؟
3000000Wednesday08 252008, 11:25 am
Filed under: Uncategorized

يوم الادا از كجا آمد ه  است؟

قانون مرور زمان در كشور ما مخصوصا بعد از انقلاب اسلامي از قوانين حذف شد وحتي اخيرا شوراي نگهبان قانوني را كه مجلس تصويب كرده بود بدليل موجه دانستن مرور زمان آنرا مخالف شرع وقانون اساسي دانست ورد كرد.وسخنگوي شوراي نگهبان ضمن اعلام اين مطلب در جمع خبرنگاران مدعي شد كه اصلا چنين قانوني وجود ندارد با اينكه خبرنگاري تذكر داد مثلا در ماده 19 قانون مطبوعات اشاره شده اگر از چاپ مطلبي سه سال بگذرد مشمول زمان ميشود ويا در قانون چك داريم كه تا شش ماه جنبه كيفري براي برگشت چك است وبعد از ان جنبه حقوقي خواهد داشت لذاا بايد دانست كه مرور زمان امري مسلم وپذيرفته شده ودر تمامي مراحل ساري وجاري است وچيزي كه بنام يوم الادا كه ئر قانون مجازاتهاي اسلامي  به ان اشاره اي شده است برداشت نادرستي از قوانين اسلامي است.  البته مفاهيم عرفاني در اين مورد هست مثلا ميگويند كه اگر كسي گناه كرد وتوبه كرد گرچه گناه او بخشيده ميشود ولي آثار آن باقي ميماند مانند كسي كه سمي را خورده وبعد به پزشك مراجعه كرده ولي بهرحال سم اثر خود را برنسوج بدن گذاشته است . يا در مورد غيبت گفته شده كه آبروي ريخته را نمي شود جمع كرد واگر كسي آبرويش رفت به جوي باز نمي گردد.! اما اينها همه عرفاني است در حاليكه خداوند ستار العيوب است وغفار الذنوب وقوه نسيان در بشر هم بهمين معناست . واگر قرار بود همه چيز در ذهن انسان باقي بمانند، غمها واندوهها انسان را از پاي در مياوردند در مورد احكام هم همينطور است كسي كه توبه كرد بشرط واقعي بودن آن پذيرفته ميشود وگروه توابين در دوران متعدد اسلامي زياد بوده اند . همينطور در مورد حسابداري واحكام مالي صريح قران كريم است كه اگر به كسي قرض داديد او توانايي باز پرداخت نداشت به او مهلت دهيد ويا انرا ببخشيد! حالا معلوم نيست اين قانون يوم الادا يعني بدهكاران بايد در زندان بمانند تا قرضشان بانزول وبهره مربوطه پرداخت شود چطور وارد اسلام شده است . واين آيه 181 سوره بقره كه بزرگترين آيه ومدني ترين آن است كي وكجا نسخ شده كه ما بي اطلاع هستيم . البته گفته شده حق الناس بايد پرداخت شود ولي عسر وحرج هم گفته شده بخشايش هم گفته شده وگفته شده گه خداوند سود وبهره پول يعني ربا را از بين ميبرد ونبايد گرفته شود.لذا نبايد يك طرف انرا كه به سود طبقه اي خاص است گرفت وبقيه انرا ناديده انگاشت زيرا براساس نص صريح قرآن كسانيكه بعض احكام را قبول دارند وبعض ديگر را قبول ندارند كار خطايي انجام ميدهند يعني هرجا به نفع بود مي پذيرند وهرجا به ضررشان بود نمي پذيرند واين همان كفر يا نشاندن خود بجاي خداست واعتماد دشتن به اينكه عقل ما بهترا ازخدا ست.

 مالكيت انسان برهمه چيز اعتباري است

در اسلام همه جا بيان شده كه همه چيز از آنن خداست واين يك شعار يا يك حرف فلسفي نيست انسان از هنگاميكه بدنيا مي آيد چشم وگوش واعصاب وروان را از خود ندارد اوكه تا سم بلوغ هنوز هيچ چيز را نمي فهمد چطور ميتواند خودش خودش را بوجود آورده باشد ؟ پس مايملك او كه همه را از آن خود ميداند از ساده ترين چيزها وحتي اعضا بدنش را همه خداوند به اوداده لذا مالك اصلي انسان وهرچه در اطراف اوست خداست. و اصل مالك خداوند است وهمه چيز متعلق به اوست واين مالكيت ذاتي است يعني منطقا انسان چيزي را بوجود نياورده بلكه همه چيز هست واو انرا تغيير ميدهد. لذا مالكيت نسل اندر نسلي برزمين يا كار خانه ويا هرچيز ديگري باطل است واكنون گرفتاري كل بشر از همين جا نشات ميگيرد وقتي يك نفر ميتواند باسند سازي ميليونها متر را بنام خود زمين بخرد وآنرا بلا استفاده رها كند وهركس متعرض آن شد اورا بكشد نتيجه اين ميشود كه ميلياردها متر مربع زمين رها شوند ودر مقابل هم ميليونها نفر مردم از گرسنگي وبي غذايي تلف شوند چرا كه مثلا حقوق اساسي من در آوردي يا قانون اساسي بشرنوشته ميخواهد به مالكيت هويت دهد وبه آن احترام بگذارد آيا احترام به قانون مهمتر از جان ميليئنها انسانهاست وآيا قانون را بوحود مياورند تا مردم را راحت تر گرسنه نگهدارند وآنها را موجه تر بكشند؟  در حاليكه مطابق دستورات اسلامي اگر كسي 5 سال زميني كشاورزي را نكارد يا باير را آباد نكند از مالكيت اوخارج ميشود ولذا مرور زمان وحذف آن خيانت به همه نسلها بوده است وبايد مورد بررسي قرار گيرد . در دنيا ميلياردها متر مربع دريا وجنگل وزمينهاي حاصلخيز وجود دارد. شايد انسانها اگر فقط غذاي دريايي بخورند هرگز گرسنه اي در جهان نباشد وشايد اگر فقط غذاي جنگلي بخورند گرسنگي كسي را آزار ندهد همانطور كه اينهمه نهنگ وماهي وحيوانات ديگر در درياها هستند وگرسنگي براي آنها معني ندارد ويا اينكه اينهمه حيوانات در جنگل هستند كي وكجا اعلام شده كه شيران يا ببران يا آهوان از گرسنگي مرده اند؟ درحاليكه هرروز اعلام ميشود مردم در آفريقا از گرسنگي تلف شدند ويا ميگويند اين اتفاق جالب در جايي ميافتد كه در زير پاي انها معادن طلا ونقره وجنگلهاي ميوه ومراكز شكار زيادي وجود دارد. شايد اين را به زبان ديگري ميگفتيم كسي قبول نميكرد ولي اين ها نشان آن است كه هركه دندان دهد نان دهد وفقط اين بشر دوپا هست كه مانع الرزق است واين مانع الرزقي اوهم اختراع قوانين عير خدايي وغير شرعي است. آنها با اختراع قانون عرضه وتقاضا وقيمت ميليونها تن مواد غذايي را به دريا ميريزند تا قيمت ان پايين نيايد . ميليونها تن مواد غذايي را اصراف ميكنند ودر زباله دانها ميريزند تا ديگران به ثروتمندي آنان غبطه بخورند. اينهمه غرور وسركشي  از جاييي شروع ميشود كه از قانون خدا تخطي كرده وبه قانون دست ساز خود ميپردازند. اگر فقط مزارعي كه دران كشت خشخاش ميكند به كشت گندم اختصاص دهند ديگر هيچ كس بي نان نخواهد بود واگر فقط كارخانه هايي كه سيگار ميسازند گندم آرد كنند آيا كسي خواهد ماند كه گرسنه باشد؟

 

بانکها شتر مرغند!

بانکها بنگاه خیریه نیستند بلکه مرکز فساد هستند!

رییس کل بانک مرکزی مثل طلبکارها می گوید بانکها بنگاهای خیریه نیستند! البته او دروغ می گوید زیرا بانکها همه اش موقع پول گرفتن خیر خواه میشوند طرفدار آبادانی میشوند با خدا تجارت میکنند وو ولی موقع پس دادن میشوند شمر ذی الجوشن

او همچنین میگوید در مقابل نظرات غیر کار شناسی می ایستد اگر راست می گوید اول خودش استعفا بدهد یک مهندس عمران به بانکداری چه؟

 

 

Pay money to the poor people instead of celebration

Hi Mac Cain

It is better than the republics pay money to the poor people instead of celebration

Today people in new Orleans and other state afraid from storm and more of them died or to be homeless and is it good that the republic stand the congress and cost more money fro eating and drinking?

We know that all these expensive are from people tax for non peoples! They are those that were the high class legal position in Bush Time and they have as now. They eat and drink all time that they can. People say that the time out and they not allow the eating the treasury more.

All people must vote the Hussein Obama for changing this rule.

They kill people by gun and give money for sale the gun. They are double benefit from killing people! Today is the end of republics gun. Today is the time of people and peace. They must stop the speech about war or attack to Iran!