Filed under: Uncategorized
سازمان ملتها يا سازمان دولتها؟ (242)
سازمان ملل در يك تحليل واقعي به حيات خلوت چند دولت بزرگ تبديل شده است و اين امري غير قابل قبول است اينك كه در سالروز تأسيس اين سازمان بينالمللي هستيم بهتراست اين حقيقت تلخ را بازگو كنيم تا براي يكبار هم شده به گوش جهانيان برسد و مردم دنيا بدانند كه هستند كساني كه حقايق كتمان شده را آشكار ميسازند و بر افشاي آن اصرار ميورزند و تا دريافت نتيجه ساكت نمينشينند؛ تا دليلي باشد بر اينكه حق هيچگاه پايمال نخواهد شد ولو اينكه حق ستيزان بر موشكهاي بالستيك سوار شده و يا دكمهي انفجار زرادخانههاي بمب اتم را در دست داشته باشند و يا سوار بر خر مراد از بازارهاي مالي و سرمايههاي كلان بگذرند. آيا اينان از قوم شداد بالاترند كه باغهاي معلق در فضا ساخته بود و يا از فرعونيان بالاترند كه اهرام را ساختهاند كه هنوز هم راز آن بر هيچكس آشكار نشده؟ پس چرا بايد رسانهها در مقابل اين بتهاي مدرن قد علم كنند و حقايق را ناديده بگيرند؟ چرا نبايد از سازمان ملل انتقاد شود و چرا نبايد سازمانهاي تابعهي آن حساب پس بدهند؟ چرا سازمان مللي كه قادر نيست زور گوييهاي يكي از اعضاي خود را مانع شود، باز هم پابرجاست؟ مگر منشور سازمان ملل براي صلح و دوستي و برابري انسانها نيست؟ پس چرا در يك كشور بايد بمبهاي اتمي وجود داشته باشد ولي كشور ديگري به صرف احتمال دستيابي به آن محاكمه شود؟ چرا بايد در يك كشور مردم با اسكناس سيگار خود را آتش بزنند، ولي در كشور ديگر مردم روي كارتن و مقوا خانه بسازند و شبهاي سرد زمستان را به صبح برسانند؟ چرا بايد در جايي نسكافه داغ با انواع شير قهوه و چاي سرو شود و در جاي ديگر مردم براي شير يك شيرخوار سرگردان باشند و نتوانند كودك خود را از شير سيراب نمايند؟
چرا بايد در جايي مردم دروان شير استحمام كنند و در جاي ديگر يك وان آب براي شستشوي دست و صورت پيدا نشود؟ چرا بايد در جايي مردم شكمهاي گنده خود را به مسابقه بگذارند و در جاي ديگر شكمها به پشت چسبيده باشد؟ آيا اين همان پيام برابري و برادري است كه منشور سازمان ملل مدعي پياده كردن آن بود و مردم قرن گذشته را به اميد پيادهسازي آن فريقته بود؟ همه به ياد دارند كه كمونيزم در قرن بيستم با چه شعارهاي مردم فريبي آمد. چين يك شبه كمونيست شد، فقط به خاطر زيبايي اين شعارها، مردم آفريقا، فلسطين و آمريكاي جنوبي؛ هستي خود را از دست دادند و جان خودرا فداي كلاشينكفهايي كردند كه فكر ميكردند صلح و برابري و آزادي برايشان به ارمغان خواهد آورد. تمامي شعارها پس از فروپاشي شوروي معلوم شد كه دروغي بيش نبوده… امروزه نيز همه ميدانند كه شعارهاي سازمان ملل به انتها رسيده. كسي به سازمان بهداشت جهاني نگاه مثبت ندارد و ميداند تمامي بيماريهاي جهان از سوي سازمان بهداشت جهاني سرايت پيداميكند. بيماري ايدز و اعتياد به روانگردانها، همه به يمن استادان جامعهشناس و شيميدانها و داروسازهاي درجه يك مورد تأييد سازمان بهداشت جهاني ساخته شدند. بيسوادي و فقر توسط سازمان ملل در بين مردم تقسيم شد. مردمي كه به سبك ملي خود آموزشهايي ميديدند مجبور شدند در روش يكسانسازي فقط زبان انگليسي ياد بگيرند و سازمان ملل تصويب كرد كسي كه زبان انگليسي و كامپيوتر نداند؛ ولو علامهي دهر هم باشد، بيسواد است و سواد آموزي و هوش و استعداد فقط در چارچوب سازمان ملل تأييد ميشد.
تاريخ سازمان ملل
سازمان ملل از گذشته وجود داشته و به همين شكل يعني حكومتهاي پيروز كشورها را به دور خود جمع كرده و براي آنان شخصيت قايل ميشدند، ولي فقط تحت سيطره خودشان. چه در آن موقع كه آتن مركز دنيا بود و چه آن زمان كه فرعونيان در دنيا حاكميت داشتند و چه زماني كه روم باستان و يا ايران.
اما بيشترين اتحاديه ملل در دوران تمدن اسلامي بود. مردم از نيل تا سند در يك مجموعه حكومتي مركزي كه حالت فدرال داشت گرد آمده بودند آنها به كار همديگر كاري نداشتند و تنها رشتهاي كه آنها را به هم پيوند ميداد، مذهب اسلام بود و بس و الّا حكومت فاطميه در مصر همانقدر مستقل بود كه سامانيان در ايران و يا اعراب در بغداد و يا شامات در سوريه. اما همگي از يك رشته و ريشه پيروي ميكردند.
ديوانسالاري ايرانيان همه را گرد هم داشت. هر چند اين دبيران گاه عزل يا كشته و يا سرنگون ميشدند اما تا همين اواخر يعني حدود هشتاد سال پيش كه حكومت عثماني شكست خورد و آتاتورك در تركيه و رضاخان درايران به روي كار آمدند، هنوز ايران و خط فارسي در دانشگاههاي اروپا و آمريكا و حتي عثماني تدريس ميشد و اكثر مكاتبات ايراني بود. تا اينكه اروپا به ايجاد جامعه ملل روي آورد كه مقر آن در ژنو بود و سعي كرد كه نظم نويني به جهان دهد و استعمار پير را از ايران و خط فارسي جدا كند آنها مأموريت يافتند هر چه ايرانيها انجام ميدهند، بر عكس كنند! اگر ايرانيها خط را از راست مينوشتند، آنها از چپ شروع كردند! اگر ايرانيها دست، وجب و ذرع را معيار اندازه گيري داشتند؛ آنها پا و فوت و يارد را معيار قرار دادند. اگر ايران مركز جهان شناسي بود و شرق و غرب از ايران شروع ميشد، مركز را به گرينويچ بردند و اگر ايران، دين و عبادت را اساس ميدانست؛ آنها آن را پشت سر انداختند و اين روال ادامه داشت تا اينكه جنگ دوم جهاني شد و پيروز ميدان اين بار آمريكا بود. لذا جامعه ملل منحل شد و سازمان ملل ايجاد شد و مركز آن از ژنو به نيويورك منتقل شد. در آنجا همه چيز كاناليزه شد. از دين و ايمان خبري نبود و همه چيز بايد بر اساس عقل بشري بر پا ميشد و دنياي رويايي ساخت بشر تنها معيار شد و حقوق بشر نوشته شد تا حقوق الهي ناديده گرفته شود…
در عصر تقسيم كار
سازمان ملليها مانند بسياري از مردم فكر ميكنند مقررات و آييننامهها و منشور و غيره براي مردم است نه براي خودشان؛ لذاجاي تعجب نيست اگر ببينيم بسياري از تئوريهاي پيشرفته در سازمان ملل جايي ندارد. به عنوان نمونه تئوري سازمان و يا تقسيم كار اصلاً رعايت نشده است. در كتاب سير انديشه اداري نوشته شده كه اولين سازمانهاي بشري سازمانهاي تخت بودند و بعداً به مرور زمان به شكل هرم يا مثلثي در آمدند. در سازمانهاي تخت مدير يا رييس به تنهايي با همه افراد عضو در گير است. مثلاً هنگاميكه بنده در دانشگاه علوم نيروي انتظامي مديريت انساني تدريس ميكردم، متذكر شدم كه در تشكيلات پليس تهران، همهي كلانتريها با رييس پليس روبرو هستند و هر روز هم بر تعداد كلانتريها اضافه ميشود و لذا حيطهي نظارت رييس پليس كه قانوناً بايد به عدد انگشتان دست باشد، به چند برابر افزايش مييابد و جالب است كه اين نوع سازمان تخت، به قبل از حضرت موسي نسبت داده ميشود زيرا براي اولين بار خداوند هرم سازماني را به حضرت موسي ياد ميدهد مثلاً براي انتخابات بين پرهيزگاران دستور ميرسد كه ابتدا چهارصد نفر انتخاب و بعد از بين اين چهارصد نفر، مثلاً چهل نفر را انتخاب ميكنند و به طور سينا ميبرند و يا در قرآن، عشره نقيبا آمده است. يعني مردم را به ده گروه يا لشكر تقسيم كرد و براي هر كدام يك مسؤول گذاشت. حيطه نظارت ده دهي يا اعشاري از اين جا آغاز شد. گر چه بعدها اين حيطه نظارت كم و كمتر شد. مثلاً امام جعفر صادق (ع) بهترين تعداد افراد تحت پوشش را بين سه تا هفت نفر ميداند و بعضيها معتقدند بايد مانند دست با پنج نفر شروع كرد. يعني بهترين حيطه نظارت براي مديران، سلسله اعداد5 تايي است و البته بعداً به استناد بند انگشتها به سه نفر تقليل يافت. فرضاً ميگويند گروه آدميت در ايران يا فراماسونري در جهان و يا حتي گروه فداييان اسلام، گروههايي سه تايي بودند يعني همه چيز را بر سه تقسيم ميكردند و هر فردي فقط مجاز بود با سه نفر زيردست كار كند… و در مديريت نوين حتي به دو قسمت تقسيم شد. امور اجرايي و امور پشتيباني يعني يك مدير بايد با دو نفر سر و كار داشته باشد و آن دو نفر هم با دو نفر الي آخر! گرچه بر اساس متون باقيمانده از يونان باستان آنها به يك نفر هم معتقد بودهاند، لذا هر استادي فقط يك شاگرد ميتوانست داشته باشد و هر كس بعداً ميآمد شاگرد قبلي ميشد. مانند رابطه افلاطون و ارسطو… كه به همان روش استاد و شاگردي معروف است. سازمان ملل نيز متأسفانه در بين اينهم تئوريها مانده و هنوز از روش سازمانهاي تخت استفاده ميكند. يعني دبير كل مستقيماً با رؤساي جمهور ارتباط دارد و مثلاً رييسجمهور فيجي و يا تايپه با رييسجمهور چين يا روسيه، يكجا ارزيابي ميشوند. پيشنهاد اين است كه همانطور كه در پليس تهران براي رفع اين معضل اقدام به ايجاد پست سر كلانتر نمودند در سازمان ملل نيز پستهايي به نام قارهها ايجاد شود و رييس سازمان ملل فقط با رؤساي 5 قاره جلسات داشته باشد و قارهها در درون خود مانند اروپا اتحاديه يا پارلمان واحد تشكيل دهند. در تهران، اخيراً سازمان اتحاديه آسيايي تشكيل شده ولي اگر اين نظريه از سوي سازمان ملل ارايه يا حمايت شود، سريعتر به نتيجه ميرسد. مثلاً همهي قارهها مانند اروپا داراي پارلمان مشترك، پول واحد و مرزهاي بدون ويزا ( شينگن) باشند و از سوي سازمان ملل، وحدت رويهاي ابلاغ شود تا اتحاديه اروپا، اتحاديه آفريقا و اتحاديه آسيا با نامهاي واحد و تشكيلات مشابه ايجاد شوند و از تداخل مرزها هم جلوگيري شود مثلاً اينطور نباشد كه تركيه يا روسيه و يا گرجستان؛ در دل قاره آسيا خود را اروپايي بدانند و يا برعكس. مثلاً شمال آفريقاييها خود را آسيايي محسوب نمايند. بلكه مرزها در محدودههاي جغرافيايي و به اصطلاح نقشهكشها با عوارض طبيعي تعريف شوند و از اختيارات مشابه و يا امكانات مشابه برخوردار شوند تا اينگونه تمايلات نيز از بين برود.
از جمله مسايل ديگر در سازمان ملل، توجه به داوري صحيح است و آن اينكه حق وتو بايد برداشته شود و شوراي امنيت واقعاً به دنبال امنيت باشد، نه اينكه دادگاه جنايات جنگي،50 سال تعطيل شود و حالا هم كه مثلاً افتتاح شده، هنوز نتوانسته جنايتكاران را دستگير و به سزاي اعمال خود برساند. سازمان ملل از لحاظ اقتصادي نيز در مضيقه است زيرا پرداخت حقوقهاي كلان و هزينههاي تشريفاتي بالا و نبودن منبع درآمد مشخص، اين حالت را به وجود آورده كه بيشتر به كشورهاي ثروتمند وابسته شده و لذا منافع آنان را هم در نظر بگيرد و به همين دليل ما شاهديم با اينكه زبان فارسي اولين و مهمترين زبان بينالمللي بوده و حتي افتخار اوليه سازمان ملل به شعر سعدي است و منشور سازمان ملل را از ايران اقتباس كرده و اما به دليل وابستگي مالي به آمريكا، زبان انگليسي به عنوان زبان اول مطرح شده است و همين امر باعث شده كه در مجمع آسيايي به زبان غير آسيايي صحبت شود و سازمانهاي بينالمللي به جاي احترام به زبانها و گويشهاي محلي، به تبليغ يكجانبه از زبان انگليسي بپردازند. محدوديت بعدي سازمان ملل از نظر مكان آن است… از آنجا كه سازمان ملل در نيويورك است، لذا ميبينيم بسياري از قانونشكنيهاي آمريكا در گوانتانامو و عراق و افغانستان ناديده گرفته ميشود در حاليكه اگر همين كار را مثلاً صدام در كويت انجام داد ديديم كه چه بلايي به سرش آوردند و يا در معادلات جهاني اكنون همه ميدانند كه آمريكا فقط به خريد و فروش سلاح و مواد مخدر زنده است اما سازمان ملل به دنبال مجرم در جاهاي ديگر ميگردد و در حاليكه شعار مبارزه با مواد مخدر ميدهد، در اثر تجاوز آمريكا به افغانستان؛ توليد اين مواد افيوني سه برابر شده است
No Comments Yet so far
Leave a comment
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>