Filed under: Uncategorized
اوباما ومشكلاتي كه ميتواند نباشد The problems that can be opportunity for Obama
اوباما در حالي پيروز ميدان انتخابات شد كه يك كشور ويران شده بدهكار وبا اقتصاد درهم ريخته را تحويل مي گيرد. انتخابات نه چندان عادلانه امروز به يك دليل به اوباما جواب مثبت داد تا با اين اميد كه او نتواند كاري كند ودمكراتها براي هميشه از صفحه سياسي محو گردند البته اگر دموكراتها نتوانند اين بهم ريختگي را جمع كنند شايد كلا امريكا از صفحه روز گار محو شود. زيرا با روش نظاميگري اخير آمريكا درجهان جمهوريخواهان بطور كامل از ميدان بد ر رفتند بطوريكه ما مي بينيم مك كين نيز براي رهايي از عواقب آن هميشه مي گفت من جمهوريخواه هستم ولي بوش نيستم . واينكه مردم از عملكرد جنگ طلبانه ناراحت هستند يا از جمهوريخواهان اين مهم نيست زيرا قبلا هم دموكراتها در ويتنام جنگ طلبي كرده بودند وكندي بوده كه دستور حمله به ويتنام را صادر كرده است .وجمهوريخواهان بعنوان ناجي به ميدان امده بودند. اما اين بار دمكراتها هستند كه ميخواهند از جو ضد جنگ استفاده كنند ولي آش بقدري شور شده كه صداي آشپز هم درآمده وجنگ طلبي بقدري مردم را عاصي كرده كه بالاترين هزينه ها را درحالي براي پيروزي اوباما پرداخت كردند كه بدهكارترين كشورها بودند وكسري بودجه هاي وحشتناكي داشته وشركتهاي بزرگشان درحال ورشكستگي بود.. وشايد مردمان گرسنه وبي خانمان وسيل زده كه زندگي فلاكت باري داشته اند اصلا دراين بازي شركت نكرده وبر جمع راي خاموش افزوده اند. راي بالاي الكترال براي اوباما كه جاي هرگونه دادخواهي ومجادله را بسته بود اين پيام را داشت كه مردم درانتظار يك تغيير هستند. وشعار تغيير اورا كه از ايرانيان وام گرفته بود با اهميت تلقي كرده اند. زيرا در آمريكا ساليان سال است كه يك روند الكترال آنهم با تفسيري كه كنگره يا دادگاه عالي دارد درجريان است. با اينكه بيش از نيمي از مردم دراين بازي شركت نمي كنند ولي براي انها اهميتي ندارد. حتي صداي احزاب سوم ببعد هم شنيده نمي شود وكانديداهاي غير از اين دوحزب هم تبليغ نمي شوند. گويا بن بست وقحط الرجال تاريخ آمريكا را فرا گرفته است. در حاليكه در تمامي جهان تغييرات رژيمهاي سياسي است اما رژيم سياسي پيچيده ونامعقول الكترال هيچ تغييري نمي كند وبقول پرفسور مولانا مردم آمريكا نمي دانند كه هيچگاه تاحالا به رييس جمهور راي نداده اند! ورييس جمهور با راي مستقيم آنها انتخاب نشده است هميشه اين يقه سفيد ها بودند كه پادر مياني ميكردند. نيروهاي حزبي در يك مجموعه درهم تنيده با نيروهاي تبليغاتي ورسانه طوري عمل مي كردند كه مردم تصور كنند كه راي به اوباما ميدهند! بخصوص در ايران كه اين ازادي هست كه مردم مستقيما نام رييس جمهور خود را مي نويسند اغلب تحليلگران چنين تصوري را داشته اند.آنها يعني ترجمه گران سياستهاي آمريكا درايران نيز هرگز تصور نمي كردند كه احزاب دوگانه اينگونه كلاه مردم را در آمريكا آنهم در مهد ازادي وتمدن بردارند. كاري كه احزاب دوگانه تا به امروز كرده اند درهمين خيانت بس كه دو حزب را احزاب معرفي كرده اند. يعني دموكراسي وليبراليزم را به مسخره گرفته اند. در حاليكه مردم تصور دنياي آزاد دارند حتي نميتوانند به جز اين دوحزب تفكري داشته باشند. .. اين مشكلات ساختاري راهي جز نابودي اقتصاد وسياست امريكا در جلوي روي مردم ومخصوصا رييس جمهور جديد قرار نميدهد. يعني اوباما اگر به شعار تغيير خود فكر نكند وبخواهد با روش سالهاي قبل مملكت را اداره كند به جايي نخواهد رسيد زيرا كه اگر جايي بود زرنگتر از او وجود داشت . لذا بايد تغييرات ايجاد كند . اين تغييرات هم نه تغييرات روبنايي وساده وبي اهميت است بلكه بايد زيربنايي ومهم واساسي باشد. دراين صورت است كه مشكلات كاملا حل شده وراه جديدي در جلوي پاي ملت آمريكا گشوده خواهد شد. دليل آنهم بسيار ساده است: سرمايه داران وبازاريان اميد داشتند پس از انتخاب اوباما بورس رونق پيدا كند ولي شاخصها همچنان نزول را نشان ميدهد چراكه هنوز تغييري روي نداده است هنوز جمهوريخواهان هستند وسياست بودجه ريزي جنگي واطلاعاتي را پيگيري مي كنند. هنوز 2.5 ميليارد دلار خرج انتخاباتي درآمدي ايجاد نكرده وهنوز برآن اضافه تر هم ميشود زيرا تا روز سياستگذاري وحضور بوش در كاخ سفيد نميتوان انتظار داشت كه وي دست از سياستهاي خود بردارد وكاخ را سالم تحويل اوباما دهد. او شايد آخرين كوششها وتلاشهاي خود رهم خواهد كرد تا بقول معروف كاخ سفيد را كاملا جارو كرده تحويل اوباما دهد وناكامي اورا دوچندان كند. لذا اين تغييرات است كه ميتواند پيروزي اوباما را در حل معضلات تضمين كند و تهديدات موجود را به فرصتهاي جديدي تبديل كنند . اين تغييرات از نظرما اين است كه اولا امريكا كلا نيروهاي نظامي خود را از جهان فراخواند وآنها در امر سازندگي براي سيل زده ها وطوفان زده ها وكارتن خوابها بكار گيرد وارتش واقعا تبديل به بازوي مردم آمريكا شود وبه آنان كمك كند نه اينكه هزينه هاي كلاني براي آنها صورت گيرد ودلارهاي آمريكايي را بجاي اينكه خرج خود آمريكاييها بكنند در كشورهاي ديگر خرج كنند. بايد بجاي بانكها كه 700ميليارد دلار زيان وهزينه ايجاد كرده اند صندوقهاي جديد اعتباري بدون بهره به سبك صندوقهاي خيريه عمومي قرض الحسنه ايجاد شود. وبالاخره راه حلهاي اسلامي وقراني براي اقتصاد امريكا در نظر بگيرند وبكمك مردم همه معضلات را حل كنند بديهي است مردم آمريكا كه اينهمه ضرر را تحمل كرده اند ميتوانند رياضتها را نيز براي رسيدن به آرامش بيشتر تحمل نمايند ودر آنصورت علاوه بر حل معضلات اقتصادي قادر خواهد بود كه اين تلاشها را ارزشمند نيز بدانند زيرا براي خودشان است نه براي تجاوز به ديگران .
موسسات جديدي مورد نياز است: (Monetary Funds )
موسسات مالي مهمترين رگ حياتي آمريكا هستند يعني اساس آمريكا بعنوان كشوري كه برروي طلا بنا شده است از روز اول فقط بخاطر معادن طلا وسپس براي وجود چاههاي نفت مورد توجه مهاجران بود وبخاطر همين هم از كشتار بوميان كوچكترين واهمه اي نداشتند . بعداها اقتصاد دانان آمدند واين شيوه ناميمون را تئوريزه كردند وسود ومنفعت را اساس تئوريهاي اقتصادي معرفي نمودند وبراي تامين امنيت اين سودها نظام سرمايه داري اي كاپيتاليستي را كه ايجاد شده بود فرموله كردند وانرا در دانشگاهها تدريس نمودند. گرچه بشر در طول تاريخ متناوبا با موضوع منفعت طلبي يا دنياخواهي روبرو بوده است ودچار عكس العملهاي تارك الدنيايي هم شده بود ولي اين بار چهره سود ومنفعت با تكنولوژي درهم آميخت وغول تكنوكراسي را بوجود آورد . راه آهن مانند غول آهني واژدهاي هواپيما همه چيز را درخود مجذوب كرد. بطوريكه كه مخالفان اين تئوريها به مخالفان تكنولوژي وپيشرفت ربط داده شده وهرگونه افكار غير امپرياليستي فناتيك وپوسيده خوانده شد. كم كم موسسات مالي حامي اني تئوريها در شكل بانكداري بوجود آمد ودر مسير تكامل خود بازار هاي پولي ومالي وموسسات بورس را پيش آورد. موسسات مالي بكمك وال استريت برجهان مسلط شدند وبازارهاي بورس در جهان پراكنده شده وعرصه را براقتصاد غير بازار تنگ كردند. گرچه مدتي بازار در 1933 فروكش كرد وكمونيزم يا سوسياليسم از درون آن زاييده شد اما اين ايده ها هم جون برمبناي ايجاد بانكداري ونظام سرمايه بودند نتوانستند راه به جايي ببرند وزودتر از موعد از ميدان بدر شدند. دنياي سرمايه داري باچالش جديدي روبرو شد كه اساس انرا قبول نداشت واين تئوريهايي بود كه از سوي نجف وقم به جهان صادر مي شد. ونام اقتصاد اسلامي وبانكداري بدون ربا داشت . استاد صدر وامام خميني درراس اين نظريه ها بودند. وسرمايه داري بسيار سعي كرد كه آنراهم مانند نظام سرمايه داري وبانكداري غربي نشان دهد ولذا بعد از فروپاشي نظام دوقطبي درجهان به نظام يك قطبي مبتني بربازار بنام ليبراليسم دموكراتيك روي آورد. اما اينطور نبود ونظام سرمايه داري هزينه هاي فراواني را تحمل مي كرد تا اينكه در سالهاي اخير اين هزينه ها به شكل سرسام آوري در شكل كسري بودجه وبدهيهاي خارجي وهزينه هاي نظامي بر سرمايه داري تحميل شد تا اينكه ديگر توان ادامه مسير از دست رفت. وبوش بعنوان اخرين بازمانده ليبراليزم يا نو محافظه كاري درمانده تر از هميشه كم كم به پشت صحنه رانده شد. اكنون اوباما بعنوان نسل جديدي كه باور آن براي ليبراليزم يا نومحافظه كاري مشكل است با چالش بزرگ نابودي موسسات مالي وسرمايه داري روبروست. گرچه دولت بوش بحث كمكهاي مالي 700ميليارد دلاري به بانكهاي آمريكايي را مطرح كردند وبه تبع اروپا كمك 400ميليارد يورويي را پيشنهاد كرد ولي همه ميدانند كه اروپا وآمريكا اگر چنين پولهايي داشتند نمي گذاشتند موضوع به اينجا كشيده شود وموقعي كه مثلا بانكها به مبالغي كمتر از اين نياز داشتند وارد ميدان ميشدند واكنون گذشت چندماه از بحران فزاينده مالي هم نشان دادكه اين كمكها فقط دل خوشكنك بوده است. وچيزي در خزانه نمانده است ! اصولا اين تصور اقتصاد دانان ايراني است كه چنين طرحي را به بوش داده اند! زيرا به تصور آنها دولت در آمريكا از بانكها قوي تر وثروتمند تراست درحاليكه دولت در امريكا اصلا وجود ندارد. اين شركتهاي اسلحه سازي وقاچاقچي هاي موادمخدر هستند كه حاكم هستند ودر تئوري سرمايه داري دولت اصلا سرمايه ندارد! آنها فكر كردند كه مانند ايران چاههاي نفت در دست دولت آمريكاست ! ولذا تصور مي كنند دولت ميتواند به بانكها كمك كند! اما درآمد دولت از ماليات همين شركتهاست ووقتي شركتها اعلام ورشكستگس مي كنند بطور طبيعي درآمد دولتها هم صفر مي شود! زير نه شركتي هست كه ماليات بدهد ونه كارگري ويا كارمند كه دراين شركتها مشغول بكار باشند..پس زنده شدند دوباره بانكها ويا مقايسه بحران فعلي با بحران 1933 قياس مع الفارق است وبقول منطقيون سالبه به انتفاء موضوع است . يعني اگر در 1933 دولت امريكا را بحران گرفت وتوانست نجات پيدا كند براي آن بود كه هنوز اميدي به سوسياليسم يا دولتي شدن وجود داشت ودموكراتها با برخي اقدامات توانستند اين تصور را بوجود آورند . ولي امروز ديگر سوسياليزم خود ازبين رفته است. لذا موسسات مالي كه ميتوانند آمريكا رانجات دهند نه موسسات مالي سوسياليستي بلكه موسسات مالي است كه از ايران الهام گرفته باشد. ايرانيان با تفكر شيعي واستفاده از راه حلهاي قراني موسسات غير انتفاعي را در موسسات مالي پيشنهاد مي كنند. صندوقهاي قرض الحسنه برخلاف بانكها مردم را به خاطر وام به زندان نمي اندازند! آنها مردم را بخاطر تعويق قسطهايشان از خانه هايشان بيرون نمي كنند زيرا سود ومنفعت مادي مورد نظر آنها نيست بلكه اجتماع ومردم وقوام زندگي وروان بودن زندگي مهمتراست. زيرا سرمايه داري به اين نتيجه رسيده اگر خانه را از وامداران پس بگيرد به كسي نمي تواند بفروشد! چون همين خانه راهم كسي نمي توانست بخرد بلكه بكمك همين وام خريده است! لذا تسلس در وامها وبهره ها فقط بدبختي وبي خانماني مردم را افزايش ميدهد ولي هيچ وجوهي به بانكها برنمي گرداند. اما قرض الحسنه قرآني مي گويد اگر كسي نتوانست قرض خود را بدهد به او مهلت دهيد وباز اگر نتوانست براو ببخشاييد گويا به خداوند قرض داده ايد.
No Comments Yet so far
Leave a comment
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>